سنگر انفرادي

برای این روزها!

·        دوربين داره بازار مدينه رو نشون مي ده. يك پيرمرد ايراني در حال خريد. خبرنگار مي ره جلو و مي پرسه: حاج آقا چند سالتونه؟ پيرمرد: 62 سال. خبرنگار: حاج آقا حيف نيست توي اين سن و بعد از اين همه سال اومدي حج، داري اينجا ها راه مي ري؟ شايد ديگه نتوني بياي ! پيرمرد با خجالت: چي كار كنم؟ به حاج خانوم بگين.

·        حاجي ها كه از مكه برمي گردن، توي ساكشون پر سوغاته. همش هم جنس چيني كه توي ايران خودمون هم پيدا مي شه. در عوض سعودي ها كلي پول گيرشون مياد براي ريختن بمب روي سر شيعيان يمن و كمك به اسراييل در كشتن مسلمونا ي فلسطيني و تخريب بيت المقدس و پول دادن به مفتي هايي كه عاشورا رو عيد مي خونن و.... حج از شعاير اسلاميه و نبايد تعطيل بشه. خريد رو كه مي شه تعطيل كرد .

·        وقتي شنيدم كه عربستان اعلام كرده كه دخترها و زنان ايراني بدون پدر يا شوهر حق ورود به عربستان ندارند، هر چي از دهنم در مي اومد به اين عرب هاي متحجر گفتم. اما وقتي حرف هاي حاج آقا دانشمند در مورد سيلي خوردن يه زن بد حجاب ايراني، كنار حرم حضرت رسول(ص)، اون هم از دست يه زن وهابي سعودي، به گوشم خورد و ديده هاي مادرم رو از وضع بعضي زنان ايراني توي مكه  شنيدم، حرف امام جمعه ي يكي از  شهرهاي عربستان كه گفته بود خطر زن ايراني براي جوان عربستاني، از ماهواره ي آمريكايي هم بدتره، مزيد بر علت شد كه حق رو به اين عرب هاي متحجر بدم!

·        وب گردي مي كردم. خوردم به يك وبلاگ از اهالي جنبش سبز. اولش يك شعر نوشته بود در حمايت از آقاي موسوي و توي شعرش هم خيلي از امام و خط امام و امام زمان و دين و قرآن و انقلاب و... حرف زده بود و مثلا مي گفت:« سبز يعني عشق آن پير خمين/سبز يعني راه مولامان حسين» یا: «سبز يعني ماجراجويي تمام/ بازگشتن بر ره سبز امام»

 چند سطر پايين تر شعارهايي كه براي 13 آبان آماده كرده بودند، رو نوشته بودن: نه غزه، نه لبنان/ جانم فداي ايران. در آخرش هم يك كاريكاتور زده بودن، به قول خودشون، از وضع الان ايران: يه بالون كه سوراخ بود و داشت سقوط مي كرد و توي اون يك نفر با لباس روحانيت داشت اطرافيانش رو با لگد از بالون مي انداخت بيرون و روي پرچم ايراني كه روي بالون بود، به جاي آرم الله، يك تفنگ كشيده بود. نمي دونم! شايد اين حرف هاي امام رو نشنيده بودن: فلسطين پاره تن اسلام است يا پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد. شايد هم دو تا امام خميني داريم و ما بي خبريم!

·        گزارش گر يك سوژه ي ناب پيدا كرده. نفر اول مي گه: توي ميراث فرهنگي هم ثبت شده، سندش هم موجوده. همين خونه اس. نفر دوم مي گه: من به عنوان نوه ي پسري ایشون مي گم اين خرابه، خونه ايشون بوده، نه اون خونه اي كه فلاني( نفر اول) مي گه. من هم همين جا به دنيا اومدم. چند نفر ديگه هم حرف مي زنن. دعوا سر يه خونه اس. حالا خونه ي كي؟ شهيد مدرس! توي اين وانفساي دعوا سر يكي بودن يا نبودن سياست و ديانت، موضوع بهتر از اين هم پيدا مي شد؟!

·        هفته بسيج هم گذشت و همه هم اون رو گرامي داشتن. از پيام هاي گرامي داشت روي در و ديوار و گذاشتن چند تا كيسه گوني پر خاك به عنوان سنگر، جلوي در ادارات بگير و برو تا تجمع شصت هزار نفري در مصلاي تهران و آرم بسيج گوشه ي شبكه هاي تلويزيوني. ولي هيچ كس نگفت اون تفكر بسيجي كه به گفته امام (ره) اگر در فضاي كشور طنين انداز بشه چشم طمع جهان خواران از اين مملكت قطع مي شه، چيه؟

·        تازگی ها، نگاهی به جنگ و شهدا باب شده به نام «نگاه انسانی به جنگ». توی بعضی فیلم ها و داستان ها و رمان ها هم رواج پیدا کرده. مثل فیلم اخراجی ها،  یا داستانی که توی نشریه ای چاپ شده بود که در اون دو تا رزمنده ی ایرانی و عراقی رو توی یک سنگر رودررو کرده بود و روی شباهت هاشون بحث می کرد. توی افکار بعضی ها هم رسوخ کرده: مثلا اونایی که شهادت طلبی رو خشونت طلبی می خونن یا اون معاون رییس جمهور که می گه: رزمنده ها تحت تاثیر فیلم های وسترن آمریکایی رفتند جبهه. این نگاه شاید از جهتی برای دست نیافتنی نشدن شهدا خوب باشه، اما اشکال اساسی اون اینه که معنی جنگ رو با معنی جهاد یکی می دونه!

·        خودت رو برای روزهای پیش روت آماده کردی؟ نه، فصل امتحانات رو نمی گم.

قافله تاریخ در سفرکربلاست ... همون قافله و قافله سالاری که یک پاپ مسیحی در موردش گفته:« اگر حسین(ع) از ما بود، تمام جهان را مسیحی می کردیم.»

·                   یا علی!

تخريب چي

تخریب چی

مقام معظم رهبری(مدظله العالی):

انتظار فرج این نیست که فقط منتظر فرج نهایی باشید، بلکه معنایش این است که هیچ بن بستی در زندگی بشر وجود ندارد، که نشود آن را باز کرد و لازم باشد که انسان دست روی دست بگذارد و بگوید کاری نمی شود کرد. انتظار یک عمل است. یک آماده سازی ست. یک تقویت انگیزه است در دل و درون. یک نشاط و تحرک و پویایی ست در همه ی زمینه ها.

 فرزندانم! هر چیزی قابل خسته شدن است، جز ایمان با طراوت دینی... انتظار فرج داشته باشید و بدانید که این انتظار محقق خواهد شد. مشروط به این که شما انتظارتان، انتظار واقعی باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگیزه باشد، حرکت باشد...

قطب نما

قطب نما

امام خمینی ( ره)

«آیا راندن رژیم پهلوی و ابطال رژیم شاهنشاهی تمام مقصد ما بود؟ آیا رفاه ملت ورسیدن ملت به چیزهای مادی آخر مقصد است؟.... لکن اسلام مقصدش بالاتر از اینهاست ما مکلفیم انسان بسازیم. ... مهم در نظر انبیا این است که انسان درست بشود انسان حیوان نیست  اگر انسان حیوانی بود مثل سایر حیوانات لکن حیوانی که تدبیر دارد حیوانی که اهل صنعت است اگر این بود احتیاجی به آمدن انبیا نداشت برای اینکه این راهی است که مادیون خودشان ادراک میکنند آمدن انبیا برای این است که راههایی را که بشر نمی داند یا آن حقایقی که انسان نمی داند را به آنها تعلیم دهند.کشور ما وقتی اسلامی است که تعالیم اسلام در آن باشد.با رای٬جمهوری اسلامی تحقق پیدا نمی کند.بلکه رژیم رسمی رژیم جمهوریت می شود لکن اسلامی نمی شود با جریان قانون اساسی هم اسلامی نمی شود با مجلس شورا هم اسلامی نمی شود هر چه ما بگوییم جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی که لفظ نیست. ..اسلام برای تامین علف نیامده است. ...صحیفه امام ج ٣ ص ٢١٧»

علمدار

علمدار

مقام معظم رهبری

برخی تلاش می کنند مبانی اسلام و اهداف انقلاب مانند مردم سالاری دینی و حقوق بشر در اسلام را به گونه ای تأویل و توجیه کنند که با لیبرالیزم شکست خورده و بی حاصل غربی منطبق شود و مورد قبول غربی ها قرار گجیرد اما این کار انحراف از خط امام است و دقیقاً در نقطه مقابل مبانی و دیدگاه های امام خمینی قرار دارد، بنابراین باید مراقب این انحراف بود و درباره آن هشدار داد. امام واقعاً با تحجر، جزم اندیشی و کوته بینی با جدیت مخالفت می کردند و فکری باز و روشن داشتند اما حد روشنفکری امام، احکام اسلام بود که متأسفانه برخی این حد را رعایت نمی کنند و مبانی انقلاب را به سلیقه خود کم یا زیاد می کنند که این کار، برخلاف خط و راه امام خمینی است.

ميدان موانع

دکتر شریعتی:

آن که در زندگی در چندین جا مشغول است و در چند رشته سرمایه گذاری کرده است، ناگهان پوچ شدن و ناگهان همه چیز را از دست دادن کمتر تهدیدش می کند. هرگاه در این رشته زیان دید و در این جا هیچ شد، رشته های دیگر جبرانش می کنند و جاهای دیگر مشغولش می کنند. و اما آن که همه هستیش را به یک کار دارد، یک ضربه او را ناگهان به زوال می کشاند، وجودی می شود که ناگهان عدم خویش را احساس می کند. آن که روحش یک بعد یافته است و با یک مائده سیر می شود و با یک شراب سیراب، و تمامی بودنش خیمه ای شده است بر یک عمود، برای گرسنه مردن و تشنه جان دادن و یا در زیر آوار خویشتن، خفقان گرفتنش، قحطی و خشکسالی و طوفان لازم نیست.

خشاب

خشاب

دكتر رحيم پور ازغدي :

كسي نبايد فكر كند كرسي هاي نظريه پردازي يك بازي روشنفكرانه است. اگر بخواهيم انقلاب بماند بايد اين كار انجام شود؛زيرا ما از يك طرف خطر ياس ، جمود و تكرار حرف هاي تكراري را داريم و از طرف ديگر خطر كفر گويي، حريم شكني، افراط و هرج ومرج ما را تهديد مي كند؛ از اين رو نوآوري اسلامي بايد اتفاق بيفتد.

...تورم بي هدف در علوم انساني ، تضعيف نو انديشي ديني و گسترش انسان شناسي سكولار از مشكلات كشور در حوزه ي علوم انساني است....متاسفانه در دانشگاههاي ما،چه دولتي ، چه آزاد، باب شده كتاب هاي غربي و سكولار به عنوان متن مقدس حفظ شوند، كه اين امر باعث مي شود شكافي در ميان دانشجو و استاد مسلمان و دوگانگي در نظام ايدئولوژيك به وجود بيايد. ببينيد سي سال پيش انقلاب ما چه حرف هاي مترقه اي زده است كه ما پس از سي سال جرات نمي كنيم بسياري از آن ها را منتشر كنيم؛ زيرا امروز به آن ها غير علمي و سنتي گفته مي شود و اين يعني خطر.

...ما نماز مي خوانيم، شعار جمهوري اسلامي وحقوق بشر اسلامي سر مي دهيم، اما از سوي ديگر در دانشگاههاي خود ميليون ميليون براي رژيم سكولاربعدي كه احتمالا خواهد آمد، كادر سازي مي كنيم ! چنان چه در اين سي سال، دو سه مدل جمهوري اسلامي اعم از چپ، تحجرومقدس مآبي وليبرال داشته ايم. در كرسي هاي نظريه پردازي ،علوم انساني غرب بايد نه نفي، بلكه نقد شوند. در انقلاب فرهنگي گفتند مشكل استادان كمونيست، چپ و غيره هستند، اما پس از آن كه بچه مسلمان ها آمدند، به آنها گفتيم همان كتاب ها را بخوانيد وهمان حرف ها را بزنيد، فقط ته ريشي هم بگذاريد!

تفاوت نظام عقل گرا وعدل گرايي شيعي اين است كه هر آن چه را پشتوانه ي علمي داشته باشد، ولو در نظام كفر توليد شده باشد، قبول مي كند....چرا دانشجويان رشته ي فني ما  از دانشجويان علوم انساني مذهبي ترند!! متاسفانه اقليتي از دانشجويان علوم انساني كه درس مي خوانند، اكثريتشان يا شكاك هستند يا لائيك.  

پلاك

از تپه های برکلی کالیفرنیا تا روستاهای دهلاویه

پلاک

* مرا بگو که می خواهم دکتر چمران را برایت معرفی کنم. تو آن قدر با معرفتی که چمران را می شناسی بهتر از من! من خیلی تلاش می کنم بتوانم یک زندگی نامه ساده برایت بنویسم. زندگی نامه ای از چمران: مرد صالحی که یک روز با خلوص قدم زد در این دنیا.

* انگار به جای قلب آتش در سینه داشت. چه سال۱٣۱٣که دنیا برای اولین بار او را دید. چه سال۱٣٣٦که در رشته الکترومکانیک دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد وچه سال بعدش که بورس تحصیلی گرفت وشد جزء اعزامی های آمریکا. مصطفی مخ بود. استاد آمریکایی مصطفی حیرت کرده بود از این بشر. نمره ٢١داده بود به او. مصطفی با ممتازترین درجه دکترای الکترنیک و فیزیک پلاسمایش را گرفت واز آمریکا بیرون آمد. دیدی؟!آمریکا نماند!

* از اولین اعضای انجمن دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات ملی شدن صنعت نفت هم شرکت داشت. درآمریکا هم کوتاه نمی آمد. هم درس می خواند وهم کار سیاسی می کرد. انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا راهم خودش پایه ریزی کرد. رژیم پهلوی از موقعیت مصطفی که خبردار شد بورس تحصیلیش را قطع کرد. ولی مصطفی باز هم ادامه داد. رفت مصردو سال سخت ترین دوره های چریکی و جنگ های پارتیزانی را آموخت و باز طبق معمول بهترین شاگرد دوره معرفی شد. بهترین بودن برای مصطفی دیگر عادی شده بود.

* آدم هایی که به جای قلب آتش در سینه دارند اهل یک جا ماندن نیستند. رفت لبنان شد یار امام موسی صدر. رهبر شیعیان لبنان. سازمان«امل» را بر اساس اصول ومبانی اسلامی پایه گذاری کرد.همان جا در قلب سوخته بیروت مبارزه با صهیونیسم را آغاز کرد.حماسه های او تا آن سوی مرزها ی فلسطین هم رفت.جمعاَ مصطفی ٢١سال از وطن دور بود.

* موقعیت پاوه خطرناک شده بود.همه شهر در دست دشمن بود.اکثریت پاسداران قتل عام شده بودند.کمتر کسی جرات می کرد راهی کردستان شود ولی چمران رفت.امام خود شخصاَ مصطفی را فرستاد. مصطفی در عرض پانزده روز همه راه ها و مواضع راهبردی کردستان را به تصرف نیروهای انقلاب در آورد.بهش می گفتند:مالک اشتر امام. شده بود وزیر دفاع آن هم در آن موقعیت حساس جنگ.حساب کن ایران دست خالی بود اسلحه ومهمات کم داشت . شهید هم زیاد داده بود، ولی پیروزی پشت پیروزی به دست می آورد.ایران امکانات نظامی نداشت، مصطفی را که داشت!

* ستاد جنگ های نامنظم تشکیل شد.یک واحد هم برای فعالیت های مهندسی داشت.ساختمان جاده، نصب پمپ های آب کنار کارون، انشعاب از رودخانه به سمت تانکرهای دشمن که باعث عقب نشینی آنها شد، ساخت ابزار نظامی، ساخت پل معلق روی کرخه... دشمن به جای شناسایی مناطق باید مصطفی را شناسایی می کرد.

* ٣۱خرداد شصت بود. هنوز آتش سینه مصطفی داغ داغ بود. حکایت مصطفی شده بود حکایت همان شمع که می سوزد وآب می شود ونور می دهد. شمعی روشن در دل تاریکی. حالا این شمع می تواند با یک نسیم خاموش شود یا با یک ترکش. خمپاره وظیفه داشت مصطفی را مسافر آسمان کند. وظیفه داشت دل بی تاب مصطفی را تحویل بگیرد...

* مصطفی می گفت: در دنیا آدم هایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس می کشند،راه می روند، حرف می زنند، زندگی می کنند، اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی وذلیل حوادث هستند. اینان برای آنکه نمیرند،آن قدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند. اما انسان های آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند،ولی تا آن جا که زنده هستند به راستی زندگی می کنند و با اختیار خود نفس می کشند. محکوم اراده دیگری نیستند. دیگران تسلیم او هستند.

منبع نشریه امتداد – شماره سه

خاكريز خودي

قبلا گفتیم که سند چشم انداز دومین سند معتبر بعد از قانون اساسی در کشور ما به شمار می ره و تاریخچه ای از از اون رو خوندیم . در اینجا متن سند رو آوردیم. دفعه های بعد بیشتر در مورد این سند و برنامه ی پنجم توسعه که باید رییس جمهور  اون رو اجرا کنه ، صحبت می کنیم.

خاکریز خودی

سند چشم انداز بيست ساله ايران:

جامعه ی ایرانی در افق چشم انداز چه ویژگی هایی خواهد داشت؟

 1- الگوي توسعه:

در آن افق ملت موفقی را می توان یافت با ویژگی های : توسعه یافته متناسب با مقتضیات فرهنگی ، جغرافیایی و تاریخی خود، متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی، با تاکید بر مردم سالاری دینی ، عدالت اجتماعی، آزادی های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسانها و بهره مندی از امنیت اجتماعی و قضایی. توسعه از سه رکن مقتضیات بومی ، ارزشها و بنیادهای اجتماعی باید تحت تاسی قرار گیرد و لذا الگوی توسعه باید متناسب با آنها طراحی و اجرا شود.

2- ویژگی های امنیت تولید و رفاه ملی:

2-1 تولید ملی: برخوردار از دانش پیشرفته ، توانا در تولید علم و فن آوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی.

2-2 امنیت ملی:  امن، مستقل و مقتدربا سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و پیوستگی مردم و حکومت.

2-3 رفاه ملی: برخوردار از سلامت ، رفاه ، امنیت قضایی، تامین اجتماعی و فرصتهای برابر ، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر ، تبعیض و بهره مند از محیط زیست مطلوب.

3- ویژگی های فرد ایرانی 1404:

فعال، مسئولیت پذیر، ایثارگر، مومن ، رضایت مند، برخوردار از وجدان کاری ، انضباط ، روحیه تعاون و سازگاری اجتماعی ، متعهد به نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن .

4- جایگاه منطقه ای:

دست یافته به جایگاه اول اقتصادی ، علمی و فن آوری در سطح منطقه ای آسیای جنوب غربی ( شامل: آسیای میانه ، قفقاز، خاور میانه کشورهای همسایه) با تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم،

رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی ، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل.

5- تعامل با جهان

5-1 در جهان اسلام: الهام بخش، فعال و موثر در جهان اسلام با تحکیم الگوی مردم سالاری دینی ، توسعه ی کارامد، جامعه ی اخلاقی، نواندیشی و پویایی فکری و اجتماعی، تاثیر گذار بر همگرایی اسلامی و منطقه ای بر اساس تعالیم اسلام و اندیشه های امام راحل.

5-2 در روابط بین الملل: دارای تعامل سازنده و موثر با جهان بر اساس اصول عزت ، حکمت و مصلحت.

ملاحظه: در تهیه ، تدوین و تصویب برنامه های توسعه و بودجه های سالیانه ، این نکته مورد توجه قرار گیرد که شاخص های کمی کلان آنها از قبیل : نرخ سرمایه گذاری ، درآمد سرانه ، تولید ناخالص ملی ، نرخ اشتغال و تورم، کاهش فاصله ی درآمد میان دهک های بالا و پایین جامعه، رشد فرهنگ و آموزش و پژوهش و توانایی های دفاعی و امنیتی ، باید متناسب با سیاست های توسعه و اهداف و الزامات چشم انداز تنظیم و تعیین گردد و این سیاست ها و هدف ها به صورت کامل مراعات شود.

فانوس

16 آذر روز دانشجو ، گذشت. خواستم د رمورد جنبش دانشجویی کار کنم. گفتم چه بهتر از حرف های آقا که تکلیف همه چیز رو روشن کرده.

فانوسسخنرانی رهبری در جمع دانشجویان علم و صنعت.

از دانشگاه هميشه و در همه جا اين انتظار هست كه محل جوشش و اوج دو جريان حياتى در كشور باشد: اول، جريان علم و تحقيق؛ دوم، جريان آرمان‏گرايى‏ها و آرمان‏خواهى‏ها و هدفگذارى‏هاى سياسى و اجتماعى. كمتر محيطى را - شايد محيط ديگرى را نشود پيدا كرد - می‌توان پيدا كرد كه مثل دانشگاه اين دو جريان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جريان علم و تحقيق كه مايه‏ى حيات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سياسى، عزت بين‏المللى را مى‏آورد، در دانشگاه‏هاست، و هم آن مسئله‏ى آرمان‏گرايى كه به‌ظاهر به مسئله‏ى علم ارتباطى هم ندارد، اما در همه جاى دنيا انتظار از دانشگاه‏ها به خاطر حضور دانشجو اين است كه در زمينه‏ى ترسيم آرمان‌ها و گرايش به تحصيل اين آرمان‌ها و رسيدن به اين آرمان‌ها، دانشگاه فعال باشد. اين ديگر مربوط می‌شود بخصوص به دانشجو؛ جوانىِ دانشجو، سن دانشجو، آمادگى‏هاى روحى دانشجو، كه اين اقتضا را به دانشگاه می‌دهد. اين، انتظار از دانشگاه است. البته در بعضى از جاها اين انتظار برآورده می‌شود، در بعضى جاها هم برآورده نمی‌شود.
در مورد جريان اول - كه جريان علم و تحقيق است - بايد گفت در گذشته در كشور ما كمابيش اين جريان بود؛ نمی‌شود بكلى حركت دانشگاهىِ پيش از انقلاب را نفى كرد. ايرادهايى بر آن وارد است، لكن بالاخره حركتى بود كه وجود داشت. عناصر دلسوز، علاقه‏مند و عالمى پيدا می‌شدند و در دانشگاه‏ها نقش ايفا می‌كردند، لكن بعد از انقلاب حركت علمى در دانشگاه‏ها سرعت گرفته، كه البته دلايلى هم دارد كه چرا اين پيش آمده است.
در اين سال‌هاى اخير كه مسئله‏ى توليد علم و نهضت توليد علم، نهضت نرم‏افزارى، بازگشت به خود، اهتمام به تحقيق در دانشگاه‏ها مطرح شده، يك حالت جهشى در اين حركت به وجود آمده است؛ در بخشى از مسائل علمى و كارهاى علمى و فناورى كه نمونه‏هايش را داريد مشاهده می‌كنيد، در زمينه‏ى دانش‌هاى پزشكى، در زمينه‏ى دانش‌هاى نو، در زمينه‏ى مسائل هسته‏اى، در زمينه‏ى نانو و غير اين‌ها كارهاى مهمى در دانشگاه‏ها‌ى ما انجام گرفته است كه در گذشته تصور نمی‌شد كه ما بتوانيم؛ محقق ما، استاد ما، دانشجوى ما، جوان ما بتوانند به اين نقاط دست پيدا كنند و اين جهش را پيدا كنند؛ اما امروز پيدا شده. آنچه مهم است اين است كه اين جهش بايد ادامه پيدا كند. ما در زمينه‏ى مسائل علمى دچار عقب‏ماندگى مزمن هستيم. آنچه كه اهميت دارد - كه من حالا بعد هم عرض خواهم كرد - مسئله‏ى ادامه‏ى حركت سريع است. ما بايد اين سرعت و اين شتابى را كه در حركت علمى ما وجود دارد، سال‌ها ادامه بدهيم؛ هيچ جايز نيست كه ما اندكى توقف كنيم؛ زيرا عقب‏ماندگى ما از دنياى پيشرفته‏ى از لحاظ علمى، عقب‏ماندگى زياد و قابل توجهى است؛ اين را می‌دانيم، اين را می‌فهميم و از او رنج می‌بريم. علت هم اين است كه ملت ما يك ملت داراى هوشِ زير متوسط نيست كه بگويد حالا حقم است. ملت ما ملتى است كه داراى هوش بالاى متوسط جهانى است؛ اين حرفى است كه ثابت شده؛ همه می‌گويند. خيلى‏ها ذكر می‌كنند، می‌گويند، آثارش هم مشاهده می‌شود. سابقه‏ى علمى ما و تاريخ علمى ما هم همين را تأييد می‌كند. اين ملت، آن هم در اين نقطه‏ى حساس از كره‏ى زمين، از لحاظ علمى دچار اين عقب‏ماندگى و فقرى كه بر او تحميل كرده‏اند باشد، غير قابل تحمل است. ما خدا را شكر می‌كنيم كه چشم ما را به اين عقب‏افتادگى باز كرد؛ به ما تفهيم شد كه ما دچار اين فقر هستيم و خدا را شكر می‌كنيم كه اين همت، اين شوق، اين اميد در مجموعه‏ى ما به وجود آمد كه می‌توانيم اين عقب‏ماندگى را برطرف كنيم. بنابراين، اين شتابى كه وجود دارد، اين جهشى كه وجود دارد، بايد سال‌ها ادامه پيدا كند.
عرض كرديم كه كشور بايد به عزت علمى برسد. هدف هم بايد مرجعيت علمى باشد در دنيا؛ همين طور كه بارها عرض كرده‏ايم. يعنى همين طور كه شما امروز ناچاريد براى علم و دستيابى به محصولات علمى به دانشمندانى، به كتاب‌هايى مراجعه كنيد كه مربوط به كشورهاى ديگرند، بايد به آنجا برسيم كه جوينده‏ى دانش، طالب علم، مجبور باشد بيايد سراغ شما، سراغ كتاب شما؛ مجبور باشد زبان شما را ياد بگيرد تا بتواند از دانش شما استفاده كند. هدف بايد اين باشد. اين يك آرزوى خام هم نيست. اين چيزى است كه عملى است. اينجايى هم كه ما امروز از لحاظ علمى و فناورى قرار داريم، اين هم يك روزى جزو آرزوهاى خام به حساب مى‏آمد.
يقيناً قبل از انقلاب - قبل از اينكه اين حركت و شوق در مردم به وجود بيايد؛ اين احساس دليرى در مقابل موانع در مردم ما به وجود بيايد - اگر می‌گفتند كه كشور ما خواهد توانست به اين نقطه از دانش‌هاى گوناگون برسد، كسى باور نمی‌كرد. آن روزى كه براى يك بيمارى معمولى كه امروز توى بيمارستان‌هاى درجه‏ى سه و چهار در شهرستان‌هاى دور ما به راحتى آن را علاج می‌كنند، افراد ناچار بودند به كشورهاى خارج بروند، پول‌هاى زيادى بدهند، منت زيادى را بكشند - اين مال خيلى قديم نيست، مال همين پيش از انقلاب است - با اين وضعى كه امروز ما داريم در دانش‌هاى گوناگون و در بخش‌هاى مختلف، يقيناً يك روزى به نظر خيلى‏ها دست‏نيافتنى بود؛ اما ملت ما به او دست يافت، جوان‌هاى ما به او دست يافتند. همين مسئله‏ى هسته‏اى از اين قبيل است، مسائل گوناگون در بخش‌هاى علمى از اين قبيل است. بنابراين، اينى هم كه يك روزى كشور ما و ملت ما كاروان دانش را آن‌چنان پيش ببرد كه بتواند در دنيا مرجع علمى باشد، چيز ممكنى است. البته مقدماتى دارد، كه اين مقدمات بايستى طى شود و اين مقدمات شروع هم شده. يكى از اين مقدمات، همين خودآگاهى ماست كه احساس كنيم كه «بايد»؛ و احساس كنيم كه «می‌توانيم». يكى ديگر از مقدمات، تهيه‏ى نقشه‏ى علمى جامع كشور است كه كشور از لحاظ تحصيل علم و طلب علوم مختلف دچار سردرگمى نباشد. اين كار خوشبختانه انجام گرفته. همين دوستان و محققين و برجستگان، برخاسته‏ى از دانشگاه‏ها و از اين دانشگاه، توانسته‏اند نقشه‏ى جامع علمى را تهيه و فراهم كنند، كه در شرف نهايى شدن است و اين يك گام بسيار بلند در راه پيشرفت علم در كشور است. البته بعد از آنكه نقشه‏ى جامع علمى تهيه و فراهم شد، كارهاى ديگرى هم بايستى انجام بگيرد؛ از جمله: ايجاد نظام مهندسى اين نقشه، تبديل نقشه‏ى جامع علمى به صدها پروژه‏ى علمى، و سپردن اين پروژه‏ها به پيمانكاران امينى كه عبارتند از همين دانشگاه‏ها و اساتيد و مراكز تحقيقاتى دانشگاه‏ها. بعد، ايجاد شبكه‏ى نظارت بر اين پيشرفت علمى؛ حسن اجراء. و درگير كردن استاد، دانشجو، محقق - كه حالا دانشجويان پرسيدند در زمينه‏ى پيشرفت علمى، تكليف ما چيست - اين‌ها حتماً بايد در اين طرح مهندسى نقشه‏ى جامع علمى ديده شود. هر تك تك دانشجو می‌تواند نقش ايفاء كند؛ هر مركزى از مراكز تحقيقاتى، هر كارگاه آموزشى می‌تواند نقش ايفا كند و اساتيد هم می‌توانند. بنابراين يك كار چند ساله است. اين كار چند ساله با شدت، با حدت، با پيگيرى تمام، با اميد بايستى دنبال شود و ان‏شاءاللَّه به نتايجى خواهد رسيد. يقيناً روزى خواهد رسيد كه شما ببينيد مرجعيت علمى يافتن دانشگاه‏هاى ايران و دانشمندان ايران چيز دور از دسترسى نيست؛ خيلى نزديك به شماست. شما جوان‌ها يقيناً اين را خواهيد ديد؛ من ترديدى ندارم.
اين مربوط به جريان اول؛ دانشگاه‏ها و دانشجويى و انتظار از دانشجو كه البته نقش اساتيد در اين جريان اول نقش بسيار تعيين كننده و مهم و حساسى است.
جريان دوم كه آن مسئله‏ى آرمان‏خواهى است در دانشگاه‏ها - كه در زبان متعارف به او گفته می‌شود جنبش دانشجويى - در كشور ما تاريخ بسيار جالبى دارد. اين را از اين جهت می‌گويم و رويش تكيه ميكنم كه اين حركت بايد ادامه پيدا كند و اين چيزى نيست كه بتواند متوقف بشود؛ چون كشور در شرائطى است و نظام جمهورى اسلامى، ساخت و ويژگى‏ها و مختصاتى دارد كه حتماً جنبش دانشجوئى در كنارش بايستى حضور داشته باشد. اين جنبش دانشجوئى در كشور ما در تاريخِ ثبت شده و شناخته شده‏ى خود، هميشه ضد استكبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است. اين مميزات جنبش دانشجوئى ما از روز اول است تا امروز. اگر كسى مدعى جنبش دانشجوئى باشد، اما اين مميزات را نداشته باشد، صادق نيست. دست جنبش دانشجوئى نميتواند در دست كسانى باشد كه در فلسطين قتل عام ميكنند، در عراق جنايت ميكنند، در افغانستان مردم را از دم تيغ ميگذرانند؛ اين جنبش دانشجوئى نيست. جنبش دانشجوئى خصلت و خاصيتش در كشور ما لااقل اينجور است - شايد در خيلى از كشورهاى ديگر هم باشد - كه ضد استكبارى، ضد سلطه، ضد ديكتاتورى و طرفدار عدالت است. شروع اين حركت يا مقطع شناخته شده‏ى اين حركت، همين 16 آذر است.
جالب است توجه كنيد كه 16 آذر در سال 32 كه در آن سه نفر دانشجو به خاك و خون غلتيدند، تقريباً چهار ماه بعد از 28 مرداد اتفاق افتاده؛ يعنى بعد از كودتاى 28 مرداد و آن اختناق عجيب - سركوب عجيب همه‏ى نيروها و سكوت همه - ناگهان به وسيله‏ى دانشجويان در دانشگاه تهران يك انفجار در فضا و در محيط به وجود مى‏آيد. چرا؟ چون نيكسون كه آن وقت معاون رئيس جمهور آمريكا بود، آمد ايران. به عنوان اعتراض به آمريكا، به عنوان اعتراض به نيكسون كه عامل كودتاى 28 مرداد بودند، اين دانشجوها در محيط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات ميكنند، كه البته با سركوب مواجه ميشوند و سه نفرشان هم كشته ميشوند. حالا 16 آذر در همه‏ى سالها، با اين مختصات بايد شناخته شود. 16 آذر مال دانشجوى ضد نيكسون است، دانشجوى ضد آمريكاست، دانشجوى ضد سلطه است.
بعد، از آن سال تا سال 42 - كه شروع نهضت روحانيت و نهضت دينى و اسلامى در كشور ماست - جنبش دانشجوئى كم و بيش تحركاتى دارد. من يادم است سالهاى 38 و 39 و 40 و ...، دانشجوها تحركاتى داشتند، منتها بشدت سركوب ميشد و اجازه نميدادند بروز پيدا كند؛ تا نهضت روحانيت در سال 1341 و اوجش در سال 42 شروع شد، كه اينجا باز شما نشانه‏ى جنبش دانشجوئى را مشاهده ميكنيد؛ يعنى در تمام پانزده سالى كه بين 1342 است كه شروع نهضت روحانيت باشد، تا 1357 كه پيروزى انقلاب اتفاق افتاد، شما در همه جا و دوشادوش روحانيت و در كنار او، جنبش دانشجوئى را مشاهده ميكنيد. دانشگاه‏هاى كشور، محيطهاى دانشجوئى كشور، مركز تحرك و فعاليت است و يكى از بازوهاى اساسى نهضت در تمام طول اين مدت - كه اين را ما از نزديك هم خودمان شاهد بوديم؛ هم دوستانى كه در كار نهضت و مبارزات بودند و هم همه اين را تجربه كرده‏اند و آزموده‏اند - دانشجويانند. بنابراين، دانشگاه‏ها يك بخش لاينفك از نهضت روحانيت بودند. البته در دانشگاه‏ها جريانهاى الحادى و ضد دينى و ماركسيست و غيره هم بودند، لكن آن حركت غالب، مربوط بود به دانشجوهاى مسلمان. لذا گروه‏هائى كه تشكيل ميشد - گروه‏هاى مبارز - و كارهائى كه انجام ميگرفت مثلاً در زندانها - اين زندانهاى گوناگون در سالهاى مختلف كه ما خودمان تجربه كرديم - در همه جا، دانشجوها هم حضور داشتند؛ يعنى روحانيون و دانشجويان عمده‏ى زندانى‏ها را تشكيل ميدادند. همين موجب شد كه ما روحانيون مشهد، علماى مشهد و جمع كثيرى از مردم مشهد در سال 57، قبل از پيروزى انقلاب، وقتى ميخواستيم تحصن انجام بدهيم، اين تحصن در مركز دانشگاهى پزشكى امام رضا انجام گرفت؛ يعنى مركزيت دانشگاه. در تهران هم تحصنِ علما و روحانيون و انقلابيون و مبارزين براى ورود امام - كه در ورود ايشان تأخير شده بود - در دانشگاه تهران انجام گرفت. اينها نشان‏دهنده‏ى نقش دانشگاه و نقش دانشجوست، تا انقلاب پيروز شد.
بعد از پيروزى انقلاب اين حركت دانشجوئى - جنبش دانشجوئى، حضور دانشجوئى - صحنه‏ى عجيبى است. در همان ماه‏هاى اول، مسئله‏ى تشكيل سپاه پاسداران و حضور فعال دانشجويان در سپاه است و به فاصله‏ى چند ماه، تشكيل جهاد سازندگى به وسيله‏ى خود دانشجوهاست، كه خود دانشجوها جهاد سازندگى را تشكيل دادند و خودشان آن را توسعه دادند؛ خودشان آن را پيش بردند، كه يكى از بركات و افتخارات نظام اسلامى، جهاد سازندگى بود. چند ماه بعد از اين، موج دوم حضور دانشجويان در مواجهه و مقابله‏ى با عناصر مسلحى بود كه دانشگاه را لانه‏ى خودشان كرده بودند، كه اتفاقاً خيلى از آنها غير دانشجو بودند و همين دانشگاه تهران تبديل شده بود به مركز تسليحات و تفنگ و مهمات و نارنجك! آنها اين وسائل را جمع كرده بودند براى اينكه با انقلاب مبارزه كنند. كسى كه توانست اينها را از دانشگاه تهران ازاله كند، خود دانشجوها بودند؛ حركت عظيم دانشجوها كه اينجا هم خودش را نشان داد.
سال 59 با شروع دفاع مقدس، حضور دانشجوها در جبهه است كه نمونه‏هاى مختلفى از آن وجود دارد كه يكى از آنها همين حاج احمد متوسليان و امثال اينها بودند كه بلند شدند رفتند منطقه‏ى غرب در كردستان، در عين غربت - بنده در همان ماه‏هاى اول جنگ، پنج شش ماه بعد از اول جنگ، منطقه‏ى كردستان را از نزديك ديدم؛ گرد غربت آنجا بر سر همه كأنه پاشيده شده بود - و در تنهائى، بى‏سلاحى و با حضور فعال دشمن و بمباران دائمى دشمن، اين مخلص‏ترين نيروها در آنجا كارهاى بزرگى را انجام دادند كه قبل از عمليات فتح‏المبين - عملياتى كه اين سردار بزرگوار و دوستانش انجام دادند - عمليات محمد رسول‏اللَّه (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) را انجام دادند كه آن، يك نمونه از حضور دانشجويان است. يك نمونه‏ى ديگر دانشجوهائى هستند كه در ماجراى هويزه حضور پيدا كردند كه آن دانشجوها را هم بنده، تصادفاً در همان روزى كه اينها داشتند ميرفتند - روز 14 دى - به طرف منطقه‏ى نبرد و درگيرى، ديدم؛ شهيد علم‏الهدى و شهيد قدوسى و ديگران. اين مربوط به سالهاى 60 و 61 است كه البته ادامه پيدا كرد تا آخر جنگ. يعنى واقعاً يكى از بخشهاى تأمين كننده‏ى نيروهاى فعال ما در طول دوران هشت سال دفاع مقدس، دانشگاه‏ها بودند. بعد هم كه در همان اوائل دهه‏ى 60، وقتى بازگشائى دانشگاه‏ها انجام شد، جهاد دانشگاهى تشكيل شد كه يكى از نقاط حساس و يكى از مراكز مايه‏ى افتخار، جهاد دانشگاهى است. قبل از اينها هم در سال 58، تسخير لانه‏ى جاسوسى به دست جنبش دانشجوئى است.
حالا دانشجو به حيث دانشجو، عضو جنبش دانشجوئى است. ممكن است آن كسى كه خودش در تسخير لانه‏ى جاسوسى فعال بوده، بعد از مدتى از كار خودش پشيمان شود - كمااينكه ما پشيمان‏شده‏هائى هم داريم! خيلى از كسانى كه در جنبش دانشجوئى حضور داشتند، در برهه‏ى ديگرى، گرفتارى‏هاى زندگى و انگيزه‏هاى مختلف، ثبات قدم را از اينها گرفت - لكن حركت بزرگ مربوط به دانشجوست، كه اين حركتِ تسخير لانه‏ى جاسوسى يكى از مهمترينِ اين حركات است.
حالا اين يك تاريخچه است، تا امروز هم ادامه دارد. در تمام دورانهاى مختلف، در طول انقلاب، حوادث گوناگون، لحظه‏هاى حساس و خطير، حضور دانشجويان مؤمن، متعهد، عدالتخواه، باگذشت، توانسته فضا را در جهت صحيح هدايت كند. اين برداشت من از جنبش دانشجوئى و نگاه من به جنبش دانشجوئى است: ضد استكبارى، ضد فساد، ضد اشرافيگرى، ضد حاكميت تجمل‏گرايانه و زورگويانه، ضد گرايشهاى انحرافى؛ اينها خصوصيات جنبش دانشجوئى است. در همه‏ى اين سالهاى انقلاب، حضور دانشجويان در اين صحنه‏ها، حضور فعال و مؤثرى بوده. دانشجوها گفتمان‏ساز بوده‏اند، فضاى فكرى ساخته‏اند، گفتمانهاى سياسى و انقلابى را در جامعه حاكم كرده‏اند، كه در موارد زيادى اين وجود داشته.
البته من قضاوتم روى بدنه‏ى دانشجوست. ممكن است افرادى، بخشهائى از مجموعه‏ى دانشجوئى جور ديگرى باشند. نه تعجب ميكنيم، نه انكار ميكنيم؛ مطمئناً اين است؛ اما بدنه‏ى دانشجوئى، طبيعت كار دانشجوئى و روحيه‏ى دانشجوئى، اينى است كه عرض كردم. دانشجو ضد ظلم است، ضد استكبار است، ضد سلطه‏ى خارجى است، عاشق آرمانهاى بزرگ است، اميدوار به رسيدن به اين آرمانهاست. در واقع حضور قشر جوان، بخصوص دانشجو، موتور حركت يك جامعه است. بايد دانشجوها هميشه به اين توجه داشته باشند و روى او براى آينده‏ى كشور حساب كنند.
يك جمله هم در باب تشكل‏هاى دانشجوئى عرض كنم. البته منظور تشكل‏هاى سياسى، اجتماعى دانشجويان است؛ تشكل‏هاى علمى، بحث ديگرى دارد. تشكل‏هاى دانشجوئى نقش‏آفرينند؛ بدون ترديد. منتها بايد توجه داشت كه تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‏اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‏هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكل‏هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‏آيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‏هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‏آيند كه فراتر از مسئله‏ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‏آيد كه از اين مجموعه‏هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد.
ضمناً تشكل‏هاى دانشجوئى فرصتى هم براى دانشجو ايجاد ميكند براى كار دسته‏جمعى. و من به كار دسته‏جمعى اعتقاد دارم و اين را يك نياز دانشجو ميدانم؛ كسب مهارتهاى گوناگون؛ مهارتهاى سياسى، اجتماعى. و توجه داريد شما جوانان عزيز؛ چه برادرها، چه خواهرها، كه دانشجو محاط به انواع خدعه‏ها و گردابهاى گوناگون است؛ محاط به انواع خطرهاست. در كشور ما لااقل اينجور است. يكى از اهداف توطئه‏هاى استكبارى در كشور ما، بلاشك دانشجوها هستند. علتش هم معلوم است؛ در كشور ما نسبت جوان، نسبت بسيار بالائى است، نسبت دانشجو هم نسبت بالائى است و دانشجو نقش‏آفرين است؛ هم در زمينه‏هاى علمى، هم در زمينه‏هاى سياسى. آن كسانى كه براى اين كشور و براى اين ملت خوابهائى ديده‏اند، ناچارند روى دانشجوى ايرانى سرمايه‏گذارى كنند؛ از جاذبه‏هاى غريزى گرفته تا فريبهاى سياسى، تا دكان‏دارى‏هاى بظاهر معنوى - عرفانهاى ساختگى - كه انواع و اقسام اين چيزها وجود دارد. تشكل‏ها ميتوانند مصونيت‏بخش باشند؛ ميتوانند دانشجو را از افتادن در گردابهاى مختلف و منجلابهاى مختلف نجات بدهند و حفظ كنند. اين، نقشى است كه تشكل‏ها ميتوانند ايفاء كنند. مسئولين تشكل‏ها كه نامهاى مختلفى دارند و با عنوانهاى مختلفى كار ميكنند، بايد همه در اين هدف، خودشان را سهيم بدانند: كمك به دانشجو.
و ديگر اينكه، تشكل‏هاى دانشجوئى مواظب باشند هدفهايشان را گم نكنند. هدفهاى اصلى تشكل‏هاى دانشجوئى همان چيزهائى است كه بر روى طاق بلند جنبش دانشجوئى نوشته شده: ضديت با استكبار، كمك به پيشرفت كشور، كمك به اتحاد ملى، كمك به پيشرفت علم، حضور و شركت در مبارزه و پيكار همگانىِ ملت ايران براى غالب آمدن بر توطئه‏ها و بر دشمنى‏ها؛ اينها هدف اصلى است؛ اين را بايد فراموش نكنند. البته تشكل‏ها از بدنه‏ى دانشجوئى هم خودشان را نبايد جدا كنند؛ يعنى اينجور نباشد كه تشكل، موجب تقسيم دانشجوها بشود. به دانشجوها نزديك باشند. بحث در باب مسائل دانشجوئى را كه طولانى هم شد، من همين جا خاتمه ميدهم.

تركش

این متن رو نمی دونم نوشته کیه. از یکی از وبلاگ ها پیدا کرده بودم.

یك زوج در 60 سالگي، در يك رستوران كوچك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اوه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادوييش رو تكون داد و دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه! ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته . بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم. ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و آقا 90 ساله شد!

نتيجه: مرد ها موجودات فراموش كاري ان! حتي يادشون ميره كه پري ها مؤنث هستن!

خط مقدم

این دفعه رو به مناسبت عید غدیر نوشتیم. عید ولایت! تکه ای از سخنرانی حجت الاسلام قاسمیان (استاد دانشگاه امیرکبیر و مدیر مدرسه علمیه مشکوة)  در دانشگاه امیر کبیر را آوردم. فکر می کنم تکلیف همه مون رو با ولایت مداري مون مشخص می کنه.

...روايتي را در رابطه با اين كه «اولويت با چيست؟» مي‌خوانم. در رجال کشّی که از منابع مهم‌ترین منابع رجالي ماست، زید مفضل -که همین مفضل‌ابن‌عمر است و توحید مفضل در حقیقت قرائت حضرت بر مفضل است- در مباحث توحیدی در صفحه 326 (كتاب كشي) آمده که أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل يجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام. عده‌اي نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد. شما نامه‌اي به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نيست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید. امام نامه را به دست يك سري از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند. نمی‌دانم این اسم‌ها را چقدر می‌شناسید، محمدبن مسلم، زراره، حجربن‌زائده، عبداله‌بن‌بکیر و ابوبصیر. اینها از بزرگان اصحابند. می‌روند کوفه نامه را می‌دهند به مفضل. او نيز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن. فاذا فیه بسم الله الرّحمن الرّحیم اشترِ کذا و کذا و اشتَرِ کذا. امام گفته بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و بیاور. اینها تعجب می‌کنند كه اين چه نامه‌ایست. صورت مسئله چی بود و این نامه چيست. نامه را می‌چرخانند دارَ الکتاب إلی الکُل. همه می‌بینند كه لیست خرید است. و لم یَذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه. امام چيزي از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد نیاورده است. مفضل به این‌ها می‌گويد به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟ می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد. هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل اليك و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک. خلاصه‌اش شد اینکه ما اول باید برویم یك سری کمیسیون‌های اقتصادی تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم. جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گويیم. بعداً بررسی می‌کنیم كه اين صورت خريد امام را چه طور بخريم. مي‌گويند مي‌رويم مدينه يك سري جلساتي مي‌گذاريم و مي‌آييم. اين را مي‌گويند و مي‌روند. و أرادوا الانصراف همين كه مي‌خواهند كه بروند مفضل مي‌گويد نه نهار را باشيد و بعد برويد. فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الي اصحابه الذين سَعَوا بهم. بعد مفضل مي‌رود همان قومي كه به آنها سعايت شد، همان كفتربازها را مي‌آورد، فجائوا فقرأ عليهم كتابَ ابي‌عبداله. براي آنها نامه امام را مي‌خواند و مي‌گويد امام نامه نوشته است. چه كار مي‌كنيد؟ اين نامه امامتان است، چه كار مي‌كنيد؟ مي‌روند و هنوز غذاي آن مهمان‌ها تمام نشده برمي‌گردند و پول‌ها را جلوي مفضل و اين‌ها مي‌ريزند. قبلَ أن يَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمروني ان اطرُدَ هولاء مِن عندي؟ شما مي‌گوييد من اينها را از دور خودم برانم؟ تَظُنون ان الله تعالي يحتاج الي صلاتِكم و صومِكم؟ گمانتان بر اين است كه خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ كار امام را راه بيندازيد. کفترباز باش ولی کار امام را راه‌ بنداز. خواست امام را اجرا کن.
برخی می‌گویند چرا مسئله ولایت در دین روشن نیست. اگر كار كنید می‌بینید كه روشن است. مثل نخ تسبیح می‌ماند که دانه‌های تسبیح را به هم وصل كرده است. دانه تسبیح بدون نخ به چه دردی می‌خورد. خود امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید حج می‌روید، این سنگ لایضر و لاینفع به چه درد می‌خورد. در روایات حج می‌فرمایند تمام الحج لقاءالامام (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص578)، این كه می‌گویند حج بروید برای این است كه دور امام و ولایت جمع شوید و گرنه این اعمال به چه درد می‌خورد. شما یک پراکندگی مطلق در این اعمال می‌بینید. نماز می‌خوانیم، بعد روزه می‌گیریم؛ بعد... این با همه چیز سازگار است با طاغوت و همه چیز سازگار است. این‌گونه معنویت‌ها با همه چیزی سازگار است. اصلی که امامت پیگیری می‌کرد اصل ولایت بود كه کار امام را راه بینداز. نگویید مگر امام کار راه‌بینداز نیاز دارد؟ بله واقعاً امام كار راه‌بینداز لازم دارد. ما در روایات داریم لَمْ يَزَلْ أَمْرُ عَلِيٍّ(ع) شَدِيداً حَتَّى مَاتَ الْأَشْتَر (بحارالأنوار، ج33، ص556). امر امام شدید بود تا مالک اشتر مرد. امام به آن عظمت! وقتی مالک رفت امام از کار افتاد. این اهمیت مالک است. هیچگاه معنویت آنچنانی از مالک ذکر نشده است. راجع‌به کمیل نقل شده ولی راجع‌به مالك نقل نشده است. مالک کار راه بینداز امام بود. از تو به یک اشاره از من به سر دویدن...
امام(ره) را دفن نکنید و در خاطرات نبرید. این كار مانند آن است كه در مورد امیرالمؤمنین(ع) فقط مطلب بخوانی و بگویی به‌به! عجب امیرالمؤمنینی!...

معبر

معبر. از دکتر شریعتی نقل شده است:

خانم گاندی با آن ساری سه هزار، چهار هزار سال پیش که می‌پوشد و با همه رهبران بزرگ دنیا ملاقات دارد، وارد سازمان ملل می‌شود که 500 نماینده بلند می‌شوند و نیم ساعت برایش دست می‌زنند. هرگز احساس حقارت نمی‌کند‌. او با آن ساری می‌خواهد بگوید من تمدن غرب، فرهنگ دختر شایسته‌، زن روز، بوردا و‌... را خوانده‌ام. اما با این لباس به فرانسه‌، آلمان، نیویورک، دیوان لاهه و سازمان ملل می‌آیم که بگویم شما دو قرن آمدید، تلاش کردید، جان کندید تا ما را مثل خودتان کنید. من به عنوان مظهر زن امروز هند، با لباس خود آمده‌ام تا به شما بگویم همه تلاش‌های‌تان بیهوده بوده و من خودم هستم.

سيم خاردار

این هم پیام امام(ره) به تشکل بسیج دانشجویی و طلبه. به مناسبت هفته ی بسیج، باز خوانی اش می کنیم تا ببینیم کجا وایستادیم!

سيم خاردار

تشكیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از بركات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود كه بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.
در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصا جنگ ، بودند نهادها و گروههای فراوانی كه با ایثار و خلوص و فداكاری و شهادت‌طلبی ، كشور و انقلاب اسلامی را بیمه كردند، ولی حقیقتا اگر بخواهیم مصداق كاملی از ایثار و خلوص و فداكاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم ، چه كسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود! بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است كه شكوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می‌دهد. بسیج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهیدان گمنامی است كه پیروانش بر گل‌دسته‌های رفیع آن ، اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاك اسلامی است كه تربیت‌یافتگان آن ، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند. بسیج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده‌اند.

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا كه در این دنیا افتخارم این است كه خود بسیجی‌ام . من مجددا به همه ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض می كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده‌اندیشی این است كه تصور كنیم جهانخواران خصوصا آمریكا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند؛

لحظه‌ای نباید از كید دشمنان غافل بمانیم . در نهاد و سرشت امریكا و شوروی كینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله وسلم - موج می‌زند.

 باید برای شكستن امواج طوفان‌ها و فتنه‌ها و جلوگیری از سیل آفت‌ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم .

 ملتی كه در خط اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله - و مخالفت با استكبار و پول‌پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا كه در هنگامه خطر، ملتی سربلند و جاوید است كه اكثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد.

خلاصه كلام ، اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گردید؛ والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند. بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد.

 امروز يكي از ضروري‌ترين تشكلها، بسيج دانشجو و طلبه است.

طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد با تمام توان خود بر مراكز شان از انقلاب و اسلام دفاع كنند.

 فرزندان بسيجي‌ام در اين مراكز، پاسدار اصول تغيير ناپذير نه شرقي و نه غربي باشند.

 امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياج دارند.
فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادي امريكا و شوروي در آن دو محل حساس نفوذ كنند.

 تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مي‌پذيرد و مسائل اعتقادي بسيجيان به عهده اين دو پايگاه علمي است.

حوزه علميه و دانشگاه بايد چارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي (ص) را در اختيار تمامي اعضاء بسيج قرار دهند.

بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست،

 شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي‌توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است.
 انقلاب اسلامي در جهان نيازمند فداكاريهاي شماست.

 مسئولين تنها به پشتوانه شماست كه مي‌توانند به تمامي تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون امريكا و شوروي مي‌شود به زندگي مسالمت آميز توام با صلح و آزادي رسيد.

حضور شما در صحنه‌ها موجب مي‌شود كه ريشه ضد انقلاب در تمامي ابعاد از بيخ و بن قطع گردد. من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي‌بوسم و مي‌دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند با آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تاكيد مي‌كنم غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني، سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. من از تمامي بسيجيان خصوصاً از فرماندهان عزيز آن تشكر مي‌كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود.
 خداوند شهداي عزيز و گمنام بسيج را كه به نعمت همجواري اهل بيت (ص) مغتنم و جانبازان عزيز را شفا و اسرا و مفقودين عزيز را سالماً به اوطانشان باز گرداند و هر روز بر عظمت و شوكت اين نهاد مقدس و مردمي كه پيرو اسلام عزيز و حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفداء هستند بيفزايد.
 و السلام عليكم و رحمه الله.
 روح الله الموسوي الخميني

خمپاره

چهار آذر یه مهمون عزیز داشتیم توی دانشگاهمون. شهدای گمنامی که قرار بود بشرویه دفن بشن و با پیگیری بسیج دانشجویی دانشگاه بیرجند، چند ساعتی توی مسجد دانشگاه مهمون ما شدن. البته فقط یکی شونو آوردن. هرچند زمان تعطیلات دانشجویی به مناسبت عید قربان بود و ساعتش هم ساعت کلاس داشتن بچه ها! این متن رو همون روزها نوشتم. ساعت سه نصف شب! وقتی داشتیم تبلیغات و تزیینات مراسمو آماده میکردیم.

من: اومدم

تو : اومدي

او: نمي دونم اومد يا نيومد

 

من: همه جا رو پر كردن كه ميهمان داريم . مگه كيه؟

تو: از نامم مپرس دانستن نام من براي تو سودي ندارد . مهم اين است كه من راه خود را يافته ام . اما خواهر و برادرم بگو راه تو چيست؟ (شهید حسن باقري)

او: و لا تحسبن الذين في سبيل الله امواتا احياء عند ربهم يرزقون

 

من: بعد اين همه سال چرا حالا؟

تو: من زندگي را دوست دارم. ولي نه آن قدر كه آلوده اش شوم و خويش را گم كنم.( شهید ابراهيم همت)

او: وبالنجم هم مهتدون

 

من: ستاره ها شب در مي آن. مگه الان شبه كه شما اومدين؟

تو: ما از شهيد دادن نمي ترسيم. از اين مي ترسيم كه روزي اين خون ها به ناحق ريخته شوند.( شهید ابراهيم همت)

او: عكس شهدا را مي بينيم، ولي عكس شهدا عمل مي كنيم.

 

من: حالا صد رحمت به شب! اوضاع الان طوريه كه نمي دوني چطوري بايد زندگي كني: متحجر، متجدد، سكولار، ليبرال،ماشيني ماشيني...

تو: هدف انقلاب زنده كردن مكتب اسلام و مبارزه با تباهي و  فساد رو ي زمين است.( شهید آخوندي)

او: اسلام براي انسان سازي آمده است... براي تامين علف كه نيامده است.( امام خميني ره)

 

من:ولي خب ما كه ستاره زياد داريم: ستاره سينما، ستاره فوتبال، اين ور آبي، اون ور آبي. تازه فوق ستاره هم داريم، سوپر استار. تازگي ها هم ستاره هاي سياسي، اون هم از هر رنگي! سبز آزادي، سفيد تغييرات!

تو: شهيد يعني دگر گوني در خود به وجود آوردن. در خود انقلاب كردن. (شهید حسين حسيني )

او: شهدا آدماي عجيب و غريبي نبودن. فقط حواسشون خيلي جمع بود. (حاج اقا پناهيان)

 

من: اين درست كه شهدا ستاره هايي ان كه با بقيه فرق دارن، ولي خب توي اين زندگي  وانفسا، ديگه كي به اين جور چيزا توجه داره. مثلا من هزار تا بدبختي دارم: مشروطي، شهريه، غذاي بد سلف، امتحان هاي ميان ترم، نرسيدن به سرويس دانشگاه، دير رسيدن سر كلاس، پول خوابگاه، استاد هاي بدقلق و....

تو: مبادا در خواب غفلت باشيد و در بستر بميريد، كه فهميده ها در جبهه ها خود را در زير تانك انداختند.( شهیدخسرو چپردار)

او: شهيد توي اون مقطع وظيفه داشت بره، بجنگه، سختي بكشه، شهيد بشه. ولي حالا توي اين مقطع وظيفه ي من و تو چيه؟(مرحوم ابوالفضل سپهر)

 

من: خب، من هم براي خودم هدف هاي دارم. مثل: كار پيدا كردن، ازدواج كردن، مدرك گرفتن، پول دار شدن، موفق شدن و .... دغدغه هايي كه گفتم هم براي رسيدن به همين هدف هاست. مگه خود شما واسه چي زندگي مي كردين؟ هدف ها و دغدغه هاتون چي بود؟

تو: اگر ريشه ي كوچكي از اسلام، با خون من آبياري مي شود، پس بباريد اي توپ ها و تانك ها بر سرم. (شهید درياباري)

او: انتظار بهانه نشستن نيست، انگيزه ي ايستادن است.

 

من: آخه سخته، نمي تونم!

تو: كسي مي تواند از سيم خاردار دشمن عبور كند كه در سيم خاردار نفس خويش گير نكرده باشد. (شهید چيت سازان)

او: رياضت ما در ميدان جنگ بود، نه در خانقاه. ( امام خميني ره)

 

من: ....

تو: شهيد مي سوزد تا جامعه را روشن كند. منطق شهيد منطق سوختن است. (شهید بهرام حيدري)

او: براي شادي روح شهداي گمنام، حركت!

رر

کوله پشتی

این شعر رو برام میل کرده بودن. دستشون درد نکنه. خیلی باحاله مگه نه!

نه! اميدي به شما نيست، حقارت، آزاد
هرچه خواهيد بگوييد جسارت، آزاد
 آبروي وطنم يوسف بازار شده ست
ثمن بخس ، فراوان و تجارت ، آزاد
شيختان با همه شيريني و شهرآشوبي
فتويِ فتنه فرستاد : شرارت ، آزاد
راه بر مشت گره کرده ي مردم بستيد
تا به دشمن شود انگشت اشارت، آزاد
 حرم از دست حرامي نگرفتيم که باز
پيک و پيغام فرستيد که غارت، آزاد
 پاکدامن وطنم را به کسي نفروشيد
خاصه اين فرقه ي از قيد طهارت، آزاد
 بي وضو زائر اين خاک نبايد! چه کسي
گفته اين قوم نجس را که زيارت ، آزاد؟
الغرض معني آزادي اگر اين باشد
وقت آن است بگوييم اسارت آزاد
(میلاد عرفان پور)

این متن رو هم توی وبلاگ حضور ناپدید دیدم. من که خیلی خوشم اومد. شما چی؟

سازمان خواروبار جهاني، فائو، يك نظر سنجي انجام داد كه تنها يك پرسش داشت و آن پرسش اين بود كه:« نظر شخصي خود را، درباره راه حلي براي مشكل كمبود غذا، در ساير نقاط جهان، به طور آزادانه بيان كنيد.»

اما اين نظرخواهي با شكست مواجه شد.چرا؟ چون: در آفريقا كسي نمي دانست غذا چيست. در اروپاي مركزي كسي نمي دانست كمبود چيست. در اروپاي شرقي كسي نمي دانست نظر شخصي چيست. در آمريكاي لاتين كسي نمي دانست آزادانه يعني چه. در خاورميانه كسي نمي دانست راه حل يعني چه. و در ايالات متحده كسي نمي دانست ساير نقاط جهان كجاست.

عکس های زیر رو هم ببینید و از کم کارکردن ها و بد کارکردن های فرهنگی  خودمون خجالت بکشیم.

از سایت معروف یاران

خندان باش... این سنت (پیامبر اسلام(ص) ) است...v

 خندان باش... این سنت (پیامبر اسلام(ص) ) است...

من پیامبرم محمد (ص) را دوست دارم

من پیامبرم محمد (ص) را دوست دارم

قیامت،

قیامت،
به زودی …
حجاب

حجاب
حق من،
انتخاب من،
زندگی من

بازگشت به سمت خداوند توانا

بازگشت به سمت خداوند توانا

ادامه دارد...