سنگر انفرادي
برای این روزها!
· دوربين داره بازار مدينه رو نشون مي ده. يك پيرمرد ايراني در حال خريد. خبرنگار مي ره جلو و مي پرسه: حاج آقا چند سالتونه؟ پيرمرد: 62 سال. خبرنگار: حاج آقا حيف نيست توي اين سن و بعد از اين همه سال اومدي حج، داري اينجا ها راه مي ري؟ شايد ديگه نتوني بياي ! پيرمرد با خجالت: چي كار كنم؟ به حاج خانوم بگين.
· حاجي ها كه از مكه برمي گردن، توي ساكشون پر سوغاته. همش هم جنس چيني كه توي ايران خودمون هم پيدا مي شه. در عوض سعودي ها كلي پول گيرشون مياد براي ريختن بمب روي سر شيعيان يمن و كمك به اسراييل در كشتن مسلمونا ي فلسطيني و تخريب بيت المقدس و پول دادن به مفتي هايي كه عاشورا رو عيد مي خونن و.... حج از شعاير اسلاميه و نبايد تعطيل بشه. خريد رو كه مي شه تعطيل كرد .
· وقتي شنيدم كه عربستان اعلام كرده كه دخترها و زنان ايراني بدون پدر يا شوهر حق ورود به عربستان ندارند، هر چي از دهنم در مي اومد به اين عرب هاي متحجر گفتم. اما وقتي حرف هاي حاج آقا دانشمند در مورد سيلي خوردن يه زن بد حجاب ايراني، كنار حرم حضرت رسول(ص)، اون هم از دست يه زن وهابي سعودي، به گوشم خورد و ديده هاي مادرم رو از وضع بعضي زنان ايراني توي مكه شنيدم، حرف امام جمعه ي يكي از شهرهاي عربستان كه گفته بود خطر زن ايراني براي جوان عربستاني، از ماهواره ي آمريكايي هم بدتره، مزيد بر علت شد كه حق رو به اين عرب هاي متحجر بدم!
· وب گردي مي كردم. خوردم به يك وبلاگ از اهالي جنبش سبز. اولش يك شعر نوشته بود در حمايت از آقاي موسوي و توي شعرش هم خيلي از امام و خط امام و امام زمان و دين و قرآن و انقلاب و... حرف زده بود و مثلا مي گفت:« سبز يعني عشق آن پير خمين/سبز يعني راه مولامان حسين» یا: «سبز يعني ماجراجويي تمام/ بازگشتن بر ره سبز امام»
چند سطر پايين تر شعارهايي كه براي 13 آبان آماده كرده بودند، رو نوشته بودن: نه غزه، نه لبنان/ جانم فداي ايران. در آخرش هم يك كاريكاتور زده بودن، به قول خودشون، از وضع الان ايران: يه بالون كه سوراخ بود و داشت سقوط مي كرد و توي اون يك نفر با لباس روحانيت داشت اطرافيانش رو با لگد از بالون مي انداخت بيرون و روي پرچم ايراني كه روي بالون بود، به جاي آرم الله، يك تفنگ كشيده بود. نمي دونم! شايد اين حرف هاي امام رو نشنيده بودن: فلسطين پاره تن اسلام است يا پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد. شايد هم دو تا امام خميني داريم و ما بي خبريم!
· گزارش گر يك سوژه ي ناب پيدا كرده. نفر اول مي گه: توي ميراث فرهنگي هم ثبت شده، سندش هم موجوده. همين خونه اس. نفر دوم مي گه: من به عنوان نوه ي پسري ایشون مي گم اين خرابه، خونه ايشون بوده، نه اون خونه اي كه فلاني( نفر اول) مي گه. من هم همين جا به دنيا اومدم. چند نفر ديگه هم حرف مي زنن. دعوا سر يه خونه اس. حالا خونه ي كي؟ شهيد مدرس! توي اين وانفساي دعوا سر يكي بودن يا نبودن سياست و ديانت، موضوع بهتر از اين هم پيدا مي شد؟!
· هفته بسيج هم گذشت و همه هم اون رو گرامي داشتن. از پيام هاي گرامي داشت روي در و ديوار و گذاشتن چند تا كيسه گوني پر خاك به عنوان سنگر، جلوي در ادارات بگير و برو تا تجمع شصت هزار نفري در مصلاي تهران و آرم بسيج گوشه ي شبكه هاي تلويزيوني. ولي هيچ كس نگفت اون تفكر بسيجي كه به گفته امام (ره) اگر در فضاي كشور طنين انداز بشه چشم طمع جهان خواران از اين مملكت قطع مي شه، چيه؟
· تازگی ها، نگاهی به جنگ و شهدا باب شده به نام «نگاه انسانی به جنگ». توی بعضی فیلم ها و داستان ها و رمان ها هم رواج پیدا کرده. مثل فیلم اخراجی ها، یا داستانی که توی نشریه ای چاپ شده بود که در اون دو تا رزمنده ی ایرانی و عراقی رو توی یک سنگر رودررو کرده بود و روی شباهت هاشون بحث می کرد. توی افکار بعضی ها هم رسوخ کرده: مثلا اونایی که شهادت طلبی رو خشونت طلبی می خونن یا اون معاون رییس جمهور که می گه: رزمنده ها تحت تاثیر فیلم های وسترن آمریکایی رفتند جبهه. این نگاه شاید از جهتی برای دست نیافتنی نشدن شهدا خوب باشه، اما اشکال اساسی اون اینه که معنی جنگ رو با معنی جهاد یکی می دونه!
· خودت رو برای روزهای پیش روت آماده کردی؟ نه، فصل امتحانات رو نمی گم.
قافله تاریخ در سفرکربلاست ... همون قافله و قافله سالاری که یک پاپ مسیحی در موردش گفته:« اگر حسین(ع) از ما بود، تمام جهان را مسیحی می کردیم.»
· یا علی!






سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان علم و صنعت.
. از دکتر شریعتی نقل شده است:





تخریب چی اسم گروه های جهادی ما به مناطق محروم بود.