خشاب پُر
كشف يولترسيلس
يولترسيلس، بارها در اين باره انديشيده بود كه زندگي تلخ و ملال آور است. او به آزمايشگاه فلاكت بار خود نظري انداخت و زهر خندي زد. در اين گوشه ي دور افتاده و كثيف ايستادن و زندگي را با تجزيه ي احتمالي سنگ هاي معدني گذراندن و وسايل شيميايي لازم را به زحمت تهيه كردن، آن هم در زماني كه ديگران در موسسه هاي بزرگ صنعتي حتي نصف او هم كار نميكنند و از اندوه و تلخي زندگي خبري ندارند. او از پنجره به هودسن،كه در زير شعله غروب ارغواني شده بود، نگاهي انداخت و با دلي افسرده انديشيد كه آيا اين آزمايش هاي اخير ممكن است براي او افتخار بياورد و او را به آرزويش برساند، يا اين كه دوباره همه چيز خراب ميشود .
تخریب چی اسم گروه های جهادی ما به مناطق محروم بود.