مسئله پروفسور ندرنينگ

پروفسور ندرنینگ، خیرخواهانه به آسپیران خود نگاه می کرد. مرد جوان ساده و بی تکلف نشست. موهایی بور و چشمانی نافذ و آرام  داشت. دستهایش را در جیب لباس مخصوص آزمایشگاهش کرده بود. پروفسور فکر کرد قاعدتا باید آینده درخشانی داشته باشد. او میدانست مردجوان به دختر او دلبسته است. و متوجه شده بود که دخترش هم به این جوان علاقه مند شده است. پروفسور پرسید:« بیاجلو هل! بیا راحت حرف بزن! لابدقبل از آن که به دخترم پیشنهادکنی، آمده ای موافقت مرا جلب کنی؟» هل کمپ پاسخ داد:« بله آقا! »

- البته من از رفتار جوانان امروزی، خیلی کم سر در می آورم. گمان نمیکنم، تو برای قبول نظر من به اینجا آمده باشی. آیا اگر من موافقت نکنم تو دست از سر دختر من برخواهی داشت؟

- نه! البته به شرطی که او پیش من بیاید و من گمان میکنم که می آید. ولی، بهتر است که....

- ...که موافقت مرا به دست آوری. چرا؟

- دلیلش خیلی ساده است. من هنوز درجه ای ندارم. شاید بتوانم تا موقع دفاع از رساله ام صبر کنم. اگر هم نتوانستم صبر کنم خودم را به خطر میاندازم. اگر چه بدون موافقت شما سخت است درجه ام را بگیرم.

- یعنی به خاطر رعایت تو بهتر است که مساله   ازدواج تو با دخترم را دوستانه حل کنیم؟

- راستش را بخواهید پروفسور، بله!

هر دو سکوت کردند. پروفسور آشفته خاطر بود . در اثر چند سال کار پر زحمت و تحقیقاتی،  توانسته بود عدد مشخصه  ترکیب مرکب کروم را روشن کند و برایش بسیار دشوار بود که بتواند به جای مقوله های دقیق، درباره موضوع های مبهم و ناروشنی، هم چون عشق و ازدواج بیاندیشد. سکوت را شکست:

- خب، تو می خواهی من مشکل را حل کنم. ولی من باید مبنایی برای حل مساله داشته باشم و من تنها یک معیار برای قضاوت افراد میشناسم: توانایی آن ها در چون و چرا کردن ، اندیشیدن و قضاوت کردن. دختر من از دیدگاه خودش قضاوت می کند و من از دید گاه خودم.                           

- البته.

« پس به این ترتیب عمل میکنیم.» پروفسور خم شد، چیزی روی کاغذ نوشت و گفت:« حدس بزن این جا چی نوشته و رضایت من را به دست آور.» هل کاغذ را گرفت. روی آن یک رشته رقم پشت سرهم نوشته شده بود: 69663717263376833047  . او گفت: « این یک رمز است؟» پاسخ شنید:« فرض کن که بله!»

هل ابروهایش در هم رفت و گفت:«شما میخواهید که من این معما را حل کنم تا با ازدواج موافقت کنید؟»

-بله.                                                         

 – و اگر نتوانم حل کنم، موافقت نمی کنید؟

- شرط من همین است. ولی تو هر وقت بخواهی میتوانی بدون موافقت من ازدواج کنی.   

- با همه ی این ها، من ترجیح میدهم شما موافقت کرده باشید. چقدر وقت به من میدهید؟

- هیچی. بلافاصله بگو این چه معنایی دارد. منطقی استدلال کن.

هل راحت تر نشست و به رقم هایی که روی کاغذ بود ،خیره شد. پرسید:«چطور استدلال کنم  در ذهن خود یا از قلم و کاغذ هم میتوانم استفاده کنم؟ »

- باصدای بلند فکر کن! من میخواهم استدلال تو را بشنوم. چه بسا از استدلال تو خوشم بیاید. ولو این که نتوانسته باشی رمز را کشف کنی، با تو موافقت کنم.

- بسیار خوب این یک کار شرافتمندانه است. شما مرد شرافتمندی هستید و مسلما مساله ای را در برابر من نگذاشته اید که من نتوانم حل کنم. پس باید مربوط به موضوعی باشد که من کاملا با آن آشنا هستم.

پروفسور گفت:‌ عاقلانه فکر می کنی !

هل حرف پروفسور را نشنید و ادامه داد:« من الفبا را خوب میشناسم. این یک عدد بسیار ساده است: رقم ها به جای حرف ها. اگر اینطور باشد، دیگر مهم نیست که چه حیله ای در آن به کار رفته است. بایدخیلی ساده بتوان آن را حل کرد، ولی من در این کارها متخصص نیستم و اگر بلافاصله متوجه دستگاه معینی نشوم که به این ردیف رقم ها، معنای خاصی بدهد، نخواهم توانست ازعهده ی حل آن برآیم. در اینجا پنج بار عدد 6 و پنج بار عدد 3 آمده است. از عدد 5 هم خبری نیست. ولی از این موضوع چیزی دستگیر آدم نمی شود. خب، حالا فکر مربوط به اعداد را رها کنیم و به رشته ی تخصصی خودمان بپردازیم.» او کمی فکر کرد و ادامه داد:« تخصص شما، پروفسور، شیمی آلی است و من هم در همین رشته  کار میکنم. برای هر شیمی دان ، رقمها به اعداد اتمی مربوط میشوند. هر عنصر شیمیایي عدد اتمی مربوط به خود را دارد. تا امروز هم 104 عنصر شناخته شده است. به این ترتیب صحبت بر سر عناصر 1تا104 است. ما می توانیم عددهای اتمی سه  رقمی را کنار بگذاریم، زیرا در چنین عددهایی بلافاصله بعد از عدد 1 رقم صفر می آید. در حالی که در رمز ما بعد از عدد 1 عدد 7 آمده است. چون در اینجا روی هم 20 عدد داریم، بنابراین در هر حال می شود، از ده عدد اتمی دو رقمی صحبت کرد. البته می توان گمان کرد که با نه عدد دو رقمی و دو عدد یک رقمی سر و کار داریم. ولی من دراین مورد تردید دارم. چون در این صورت صدها نوع ترکیب مختلف در این رشته رقمها پیدا میشود و این امر مسلما با حل فوری این مساله منافات دارد و کار را دشوار میکند. پس در مقابل من ده عدد دو رقمی قرار دارد که میشود آن ها را این گونه تقسیم كرد: 47و30و83و76و33و26و17و37و66و69. این عددها  به خودی خود، هیچ معنایی ندارند. ولی اگر عناصر  مربوطه شان را بنویسیم، شاید معنایی پیدا کند. ولی انجام این تبدیل نیز آسان نیست، زیرا من جدول تناوبی را از حفظ نیستم. آیا میتوانم از جدول استفاده کنم؟ » پروفسور که با علاقه گوش می کرد، پاسخ داد:« ولی وقتی من رمز  را نوشتم، به هیچ جدولی نگاه نکردم.»

- خب، امتحان میکنیم. بعضی از آنها روشن است. من میدانم 17 عدد اتمی کلر است. 26، آهن. 83، بیسموت.30، روی. و اما 76. این عدد جایی در نزدیکی های طلاست که عدد آن 79 است. یعنی یا طلای سفید یا اوسمیوم یا ایریدیوم است. فرض کنیم که اوسمیوم است. دو عنصر دیگر از عناصر کمیابند و من همیشه آنها را رها میکنم. راستی! همه در ردیفی که قرار گرفته اند، چطور به نظر میرسند؟

او به سرعت چند کلمه نوشت و گفت:« ده عنصری که شما انتخاب کرده اید عبارتند از تولیوم، دیسپروسیوم، روبیدیوم، کلر، آهن، آرسنیک، اوسمیوم، بیسموت، روی و نقره.»

با دقت به فهرستی که نوشته بود، نگاه کرد : «هیچ ارتباطی بین این عناصر نمی بینم هیچ سر نخی به دست آدم نمی دهد. پس باید به سراغ نشانه های شیمیایی بروم. یک یا دو حرف لاتینی که برای هر شیمی دانی به معنای یک عنصر شیمیایی است. در این جا علامت ها چنین اند: Tm ,Dy ,Rb ,Cl ,Fe ,As ,Os ,Bi ,Zn ,Ag.

اینها ممکن است یک کلمه یا یک جمله درست کنند. ولی حالا که هیچ معنایی ندارند آیا راه را اشتباهی رفته ام؟ نه، باید در اینجا حیله ای در کار باشد. چطور است تنها حرف های اول را در نظر بگیرم؟ نه، هیچ مفهومی ندارد. حالا حرف های دوم را امتحان میکنیم. آهان، مثل این که درست شد:My blessing   (رضایت من) گمان میکنم جواب من درست باشد، پروفسور.»

پروفسور خیلی جدی گفت:«درست است. تو خیلی دقیق و منطقی استدلال کردی. من به تو اجازه میدهم که اگر لزومی دارد، به دخترم پیشنهاد کنی.»

هل بلند شد، خواست خارج شود، ولی برگشت و گفت:« با همه ی اینها، ممکن است درست استدلال کرده باشم، ولی من این کار را برای این انجام دادم که شما ببینید من چطور منطقی استدلال میکنم. در واقع ، من پیش از آن که صحبت را آغاز کنم،پاسخ را میدانستم و به مفهوم عینی تقلب کردم. من باید این را اعتراف کنم.»

- بله؟ به چه ترتیب؟

- من میدانم که شما نظر خوبی در مورد من دارید و من حدس میزدم که شما مایلید که من بتوانم مساله را حل کنم. به همین جهت مطمئن بودم که معمای خیلی ساده ای در برابرم گذاشته اید و ضمنا خودتان هم جواب را به من اشاره کردید. وقتی که معما را به من دادید، گفتید«حدس بزن اینجا چه نوشته شده و رضایت من را به دست آور. »  من حدس زدم که شما این را، حرف به حرف به من دادید. در «My blessing» ده حرف است و شما بیست رقم به من دادید. به همین علت بود که من فورا آنها را به ده زوج تقسیم کردم. من به شما گفتم که جدول را حفظ نیستم، واقعا هم همین طور است. ولی با همان چند عنصری که در خاطر داشتم، کافی بود متوجه شوم که از طرف دوم علامت ها، واژه را درست کرده اید. آن وقت من توانستم بقیه ی علامت هایی را که حرف دوم آنها به درد بخور بود، انتخاب کنم. حالا با این وصف آیا باز هم مثل قبل موافقت خود را اعلام می کنید؟

- حالا هم، پسرم ، به واقع شایستگی رضایت من را دارید . البته، هر دانشمند با صلاحیتی باید توانایی استدلال منطقی را داشته باشد. ولی، این را هم نمی توان فراموش کرد که هنوز بسیاری از دانشمندان در موضع معرفت شهودی قرار دارند.

نویسنده:آیزاک آسیموف   مترجم:پرویز شهریاری‌‌]با تلخيص[‌