سنگر انفرادي

* پدرش به او گفته بود كه چهار دشمن اصلي داري، با هركدام اينگونه رفتار كن: اولي را بكش، دومي را بترسان ، سومي را با پول بخر. و چهارمي حسين است. كاري به كارش نداشته باش. حتي كشتن او نيز تو را نايود مي كند.

 اما يزيد درايت پدر را نداشت و كرد آن چه كرد و شد آن چه شد.

* از همان اول خودش را كنار كشيد. نه اين طرفي بود، نه آن طرفي. اگر اين طرف مي آمد، دنيا را از دست مي داد و اگرآن طرف مي رفت، عقبي را. پس بي طرفي بهتر است. مثل خوارج. اما او مثل آنها قصد كشتن هيچ كدام را نداشت، فقط بي طرف بود. و بر اثر همين بي طرفي شد فرمانده ي سپاه يزيد در كربلا. بي طرفي همين است ديگر. بي طرف نمي داند راه سومي نيست، يا بايد حق بود يا باطل. آدم بي طرف در فتنه ها گيج مي زند، مثل عمر سعد.

* همان اطراف كربلا بودند. اما چند كيلومتر دورتر. نشد، يعني نتوانستند، يعني نخواستند چند كيلومتر اين ورتر بيايند. پس نشستند و دعا كردند. دعا كردند تا پسر پيغمبر پيروز شود. اما دعايشان نگرفت. كارزار كه تمام شد و ميدان خالي، بلند شدند و آمدند. با اشك جنازه ها را دفن مي كردند.

* كافر كه نبودند، همه شان نماز شب خوان، پينه به پيشاني، قاريان قرآن. حتي بعضي ها به نيت دفاع از دينشان آمده بودند. اما يا روح قرآن را گم كرده بودند كه حسين (ع) را نشناختند يا مي شناختند و ترسيدند. از كم شدن جيره و مواجب، از قطع شدن حقوق و مزايا، از به خطر افتادن موقعيتشان، از....

و جمع همين ها شد سپاه يزيد در كربلا.

* سرها روي نيزه ها بود و كاروان توي غل و زنجير. كم كم داشتند مي رسيدند كوفه. چند ساعتي بود كه همه جمع شده بودند براي ديدنشان. هرچه نزديكتر مي شدند نگاه ها خيره تر مي شدند و مبهوت تر. ذره ذره اشك ها از چشم ها سرازير مي شد. گريه ها ناله شدند و ناله ها ضجه. لا به لاي ضجه ها، صداي يكي از كاروانيان بلند شد: براي ما گريه مي كنيد؟ پس آنها كه ما را كشتند كه بودند؟

* و حالا 1400 سال اين ورتر:

 توي زيارت عاشورا مي خوني كه: يا ليتني كنا معك (اي كاش با شما بودم)، بي خبر از اين كه اگر حسين(ع) نيست، او كه هست. گريه مي كني و ضجه ميزني كه: اللهم عجل لوليك الفرج، وقت آن نيست كه يكي فرياد بزند: براي من گريه مي كني، پس آن كس كه مانع ظهور من است، كيست؟

همه ي آدم هاي بالا با هم حسين(ع) را كشتند، ما جزو كدام يكي هستيم كه مانع ظهوريم؟

* به هوش باشيد حسين را منتظرانش كشتند، كساني كه امام را براي خود مي خواستند، امامي كه بيايد و شكمشان را پر كند، مريض هايشان را شفا دهد، خوشي و رفاه بياورد و ظلم و ستم را دفع كند... نه امامي كه اكسيژني ست براي تك تك سلول هاي وجودت!

sangar

* مردمي كه جون خودشون رو گذاشتند كف دستشون و انقلاب كردن و رفتند جبهه و جلوي توپ و تانك سر خم نكردن و با اين همه تحريم سياسي و اقتصادي و حتي علمي سر جاشون محكم ايستادن، مگه آتش گرفتن چندتا ماشين و موتور و بانك و شيشه هاي شكسته و دست و پاي خونين و مالين جا خالي مي كنند؟

مردمي كه جونشون رو حاضرن براي امام حسين و رهبر و امام خميني فدا كنن مگه با پاره كردن عكس امام و اتش زدن پرچم هاي ياحسين ساكت مي مونن يا عشقشون به اينها ته مي كشه؟

اون كساني كه اين كارها رو مي كنند يعني مردم ايران رو نمي شناسن؟ يعني نمي دونند كه اين كار ها بيشتر مردم رو ازشون دور مي كنه و پروژه ي انقلاب مخملي شون شكست مي خوره؟

جواب هاي سوال هاي بالا رو خودتون بهتر مي دونين. اما به عنوان جواب كاملتر بدونين كه: پروژه ي انقلاب مخملي شكست خورده و از دستور كار اونا خارج شده. نقشه هاي اونها سر يه چيز ديگه است. دقت كردين؟ خراب كاري مي كنن اون هم جلوي دوربين ها، خودشون از خودشون فيلم مي گيرن و مي فرستن براي اون وري ها، تا با آب و تاب فراوون توي جهان پخش بشه. استكبار فهميده اگه نمي تونه جلوي ايراني ها رو بگيره، جلوي بقيه ي رو كه مي تونه. وقتي توي دنيا پخش مي شه كه ايراني ها از انقلاب و امام و آرمانها و حتي تر امام حسين شون دست شستن، دل آزادي خواه ها و مسلمونا و حق طلب ها و مظلوم هايي كه چشم اميدشون به اين كشور و مملكت بود مي لرزه. پروژه جلوگيري از صدور انقلابي كه قراره با صادر شدنش بسيج جهاني مستضعفين در سراسر جهان راه بيافته.

حواسمون رو جمع كنيم پروژه انقلاب مخملي شكست خورد و نابود شد، پروژه ي ايران هراسي رو بچسب! نگذاريم اقليت هزار نفري نماينده ي اكثريت ميليوني شوند. اگه تا الان روي مخ خود ايراني ها كار مي كردي كه يه وقت توي باتلاق سبز نيفتند حالا بايد جهاني كار كني تا دل مستضعفين جهان از مبارزه كردن سرد نشه.  

* فهرست زير را بخوانيد :

كتاب زندگي نامه ي «حديث بيداري» از حميد انصاري، نوشته شده در 15 سال قبل، نسخه اي مختصر از كتاب كاملي كه هيچ وقت چاپ نشد.

كتاب زندگي نامه ي «خميني روح ا...» از علي قادري، نوشته شده در 12 سال قبل، كه فقط يك جلدش منتشر شد.

رمان «سه ديدار» از نادر ابراهيمي، مجموعه اي چها رجلدي كه بعد از انتشار دو جلدش، با مرگ نويسنده متوقف شد.

فيلم «فرزند صبح»  از بهروز افخمي، كه پنج سال است كه نيمه كاره مانده.

مستند «روح ا...» از شبكه ي المنار، كه تلويزيون ايراني زحمت پخشش را  كشيد.

اين همه كم كاري براي كسي كه دنيا را تكان داد. حتما بايد عكسي پاره شود كه او را به ياد بياوريم؟ آنهايي كه عكس را پاره كردند مقصرند و به همان اندازه هم ما!

* صبح بخير سوييس ! صبح به خير برزيل! صبح بخير ژاپن! و اكنون صبح به خير ايران ! ... نسكافه با برچسب فارسي!

ماييم و صدا و سيمايي كه ماجراهاي غزه و فلسطين تيتر اول خبرهايش است و تبليغ كالاهاي اسراييلي پيام بازرگاني اش ! گويا پول تبليغات پيام هاي بازرگاني آن قدر خوشمزه است كه مزه ي تلخ خبرهاي غزه را از ياد مي برد.

تخريب چي

چراغ را از جلوي بچه برمي داريم تا به آن سنگ نزند. از قدرت بچه نمي ترسيم، از خطاي او مي ترسيم.

بنابراين غيب و غايب بودن براي جلوگيري از اشتباه است. اگر ما چراغ را از جلوي بچه برداريم، دليل ضعف و ترس ما نيست.

البته اگر تعدادي چراغ داشته باشيم ممكن است تا وقتي چراغ داريم، از جلوي بچه برنداريم. ولي وقتي فقط يك چراغ باقي مانده و يازده تا از آن ها شكسته باشد، بايد اين يكي باقي بماند.

 پس تا احتمال اين اشتباه باشد،

   غيبت باقي است و

         از ظهور هم خبري نيست

                                   كه نيست .

takhribchi

قطب نما

امام خميني (ره):

محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.

qotbnama

علمدار

امام خامنه اي(مد ظله العالي):

در عاشورا ، فكر، برنامه، هدف، آگاهي بخشي ومعرفت وجود دارد.

alamdar

 

ميدان موانع

مریم سرش را پایین انداخت. باب جون پرسید: تو برای چی رو می گیری؟

-:خب برای این که نامحرم نبیندم، قبول! کریم هم نامحرم است، قبول! اما...

باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده باشد، دست مریم را در دست گرفت :هان بارک ا...! اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. والا من که می دانم نا محرم که لولو نیست. پاری وقت ها مثل همین کریم، اصلا خودیه. نه رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثل رفیق آدمه. یک رفیق به آدم چیزی بگوید. لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.

-: این درست که خدا گفته.اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از ...

باب جون حرف مریم را برید: حکمتش را ول کن. این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست لطفش این است که بی حکمت و پرس و جو بدهی . اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای! نه به خاطر لوطی گری. آمدیم و حکمتش را نفهمیدی ،آن وقت چه انجام نمی دهی؟

برشي از رمان : من او. رضا اميرخاني

خشاب

 

مرجعیت علمی دنیا هدف جریان علم و تحقیق

مقام معظم رهبري(مدظله العالی): کشور باید به عزت علمی برسد. هدف هم باید مرجعیت علمی باشد در دنیا؛ همین طور که بارها عرض کرده ایم. یعنی همین طور که شما امروز ناچارید برای علم ودستیابی به محصولات علمی به دانشمندانی به کتابهایی مراجعه کنید که مربوط به کشورهای دیگرند، باید به آنجا برسیم که جوینده ی دانش طالب علم مجبور باشد بیاید سراغ شما، سراغ کتاب شما؛ مجبور باشد زبان شما را یاد بگیرد تا بتواند از دانش شما استفاده کند.

لوازم مرجعیت علمی

مقام معظم رهبري(مدظله العالی): اینکه یک روزی کشور ما وملت ما کاروان دانش را آنچنان پیش ببرد که بتواند در دنیا مرجع علمی باشد چیز ممکنی است. البته مقدماتی دارد که این مقدمات بایستی طی شود و این مقدمات شروع هم شده.یکی از این مقدمات همین خودآگاهی ماست که احساس کنیم  که «باید»؛ و احساس کنیم که«میتوانیم». یکی دیگر از مقدمات تهیه نقشه ی علمی جامع کشور است که کشور از لحاظ تحصیل علم وطلب علوم مختلف دچار سردرگمی نباشد. این کار خوشبختانه انجام گرفته. همین دوستان ومحققین و برجستگان برخاسته ی از دانشگاه ها وازاین دانشگاه توانسته اند نقشه ی جامع علمی را تهیه و فراهم کنند، که در شرف نهایی شدن است واین یک گام بسیار بلند در راه پیشرفت علم در کشور است.

فرایند اجرای نقشه ی جامع علمی

مقام معظم رهبري(مدظله العالی): بعد از آنکه نقشه ی جامع علمی تهیه  وفراهم شد کارهای دیگری هم بایستی انجام بگیرد؛ از جمله:ایجاد نظام مهندسی این نقشه، تبدیل نقشه ی جامع علمی به صدها پروژه ی علمی، وسپردن این پروژه ها به پیمانکاران امینی که عبارتند از همین دانشگاه ها واساتید ومراکز تحقیقاتی دانشگاه ها. بعد ایجاد شبکه نظارت بر این پیشرفت علمی؛ حسن اجراء. ودرگیر کردن استاد، دانشجو، محقق- که حالا دانشجویان پرسیدند در زمینه  پیشرفت علمی تکلیف ما چیست- اینها حتماَ باید در این طرح مهندسی نقشه ی جامع  علمی دیده شود. هر تک تک دانشجو میتواند نقش ایفاء کند؛ هر مرکزی از مراکز تحقیقاتی هر کارگاه آموزشی میتواند نقش ایفاء کند واساتید هم می توانند.

پلاك

 سيد جهادگران جنگ

pelak

# در رشته راه و ساختمان تحصیل کرده بود.

پدرش گفت برو خارج، ادامه تحصیل بده...

جواب داده بود:»ما جوان ها با اسلام خو گرفته ایم و نمی توانیم در کشور بیگانه زندگی کنیم.« بعد از اتمام درسش رفت سربازی. اسمش »سید محمد تقی رضوی« بود. شش ماه از خدمتش نگذشته بود که به فرمان امام خمینی از پادگان فرار کرد. رفقايش را هم تشویق کرده بود به فرار.

# مادر سید محمد می گوید: یک روز دیدم محمد تقی سراسیمه وارد خانه شد. نفس نفس می زد. گفت: مادر! فرار کردم. بعد بلافاصله لباس هایش را عوض کرد که برود بیرون. گفتم نرو، تیر بارانت می کنند. با خوشرویی به من گفت:»  مادر جان! من فرار کردم تا فعالیت کنم، اعلامیه های امام را پخش کنم. فرار کردم تا به جای این که مقابل مردم باشم،کنارشان باشم. فرار نکردم که بمانم خانه« آرام شدم.

#  حالا فکر نکن سید محمد تقی از اول اینطور بوده. نه! اصلاَ دوران خدمت سربازی از آدم های غیر مذهبی به شمار می آمد. اینطور نیست که هر شهیدی از اول کارش درست درست باشد.گاهی تظاهرات خیابانی را که می دید، عصبانی می شد و فحش می داد. می گفت این چه وضعیتی است که مردم درست کرده اند. هر چه بچه ها می گفتند: اینها بر ضد طاغوت قیام کرده اند، قانع نمی شد. یکی از دوستانش بعد از فرار محمد تقی او را می بیند. می گوید: اینجا چه کار می کنی؟! محمد تقی هم با خنده می گوید:»چیه؟! به ما نمی آید آدم شویم؟«

#  جنگ که شد، محمد تقی توی شهر نماند. آمد جبهه. شد مسئول ستاد مرکزی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد. مسئولیت دیگرش هم قائم مقامی قرارگاه مهندسی- رزمی خاتم الانبیاء بود. خودش را وقف جبهه کرده بود دربست. یک نفر که صدا می زد» سید«، همه می دانستند منظورش سید محمد تقی است.

# گوش به فرمان امام بود. چه آن روز که از پادگان فرار کرد و چه آن روز که از رادیو شنید امام می گوید: چنان سیلی به صدام بزنید که نتواند از جایش بلند شود. این را که  شنید دست به کار شد. اسلحه ها را تقسیم کرد. خودش هم برای کشیک می ایستاد و به آنهایی که آموزش نظامی ندیده بودند، آموزش می داد.

#  از کار اداری اش استعفا داده بود. می گفت: دیگر نمی توانم پشت میز بنشینم و فقط امضا کنم. می خواهم مثل یک بسیجی عاشق، تفنگ به دست بگیرم. دفتر کارش برای همیشه بسته شد.

#  با شهید چمران، دور تا دور اهواز را کانال کشیدند. این اولین تجربه مهندسی جنگ او بود. از دیگر کارها، احداث جاده نظامی اندیمشک به حمیدیه بود که مستقیم در تیررس عراقیها بود. امام گفته بود حصر آبادان باید شکسته شود، محمد تقی خودش پشت لودر می نشیند. پشت رودخانه کارون خاکریزهای بلندی درست می کنند که دید دشمن به منطقه کور شود. محمد تقی، غیر ممکن ها را ممکن کرد. با امکانات کم، پا به پای خط شکنان، اطراف تنگه استراتژیک چزابه کار کرد و # خاکریز دو جداره ساخت. روی رمل ها، جاده ساختن کار هر کسی نبود. فقط از دست امثال سید بر می آمد.

# یک پسر داشت به اسم حمزه. خیلی هم دوسش داشت. می گفت:»من لب های حمزه را جوری می بوسم که پیغمبر لب های حسین را می بوسید.« این را همان روزهای آخر گفته بود.

 # یکی از نیروها با سفارش و پارتی وارد جهاد سازندگی شده بود. محمد تقی وقتی فهمید، ناراحت شد. طرف را اصلا تحویل نمی گرفت. می گفت:»امام گفته: اگر کسی گفت من از طرف امام آمده ام، باز هم قبول نکنید.«

# شب دامادی اش بود. شنید یکی توی خوابگاه جهاد، عکس شهید بهشتی را پاره کرده است. دوره کارشکنی های بنی صدر بود. نمی شد ساکت ماند. همانجا بلند شد و کیلومتر ها با ماشین رفت تا حکم اخراج را به دست خود شخص بدهد. گفت همکاری شما همین جا با جهاد تمام است. خیالش که از بابت این موضوع راحت شد، برگشت سر سفره عقد.

# توی بحبوهه جنگ، اسمش برای حج در آمد. همه خوشحال بودند حتی وسایل سفرش را هم آماده کرده بودند. دو روز مانده به حرکت، انگار الهاماتی بهش شده بود. گفت:»کار من توی جبهه واجب تره.چند وقت دیگر می روم پیش خود خدا، نیازی به خانه خدا ندارم.«  ... اصلاَ انگار بریده بود.

# سال۱٣٦٦ بود. جایگاه و رده مقام او جوری بود که باید ٢۰ کیلومتر عقب تر از خط مقدم کار کند اما او را همیشه توی خط مقدم پیدا می کردند. گلوله توپ جلویش منفجر شد. ترکش، سینه اش را چاک داده بود لبخند می زد و به اطرافیانش می گفت: مرا تنها بگذارید، تکانم ندهید، حالا اول راهی هستم که هفت سال پیش دنبالش می گشتم.... سید محمد تقی رضوی مسافر عرش شد.

از نشريه امتداد شماره سه

خاكريز خودي

 در قسمت هاي قبل در مورد سند چشم انداز بيست ساله نظام جمهوري اسلامي و ايران 1404 صحبت كرديم. از مفاد سند و چگونگي شكل گيري ، اهميت و ضرورت آن سخن گفتيم. اينجا در مورد برنامه هاي توسعه اي نظام جمهوري اسلامي ايران از ابتداي انقلاب تا به اكنون بحث مي كنيم:

1404

در دهه دوم پس از انقلاب اسلامي و يک سال پس از پايان جنگ، دولت برنامه اول توسعه را با انتخاب استراتژي آزاد سازي اقتصادي و بازسازي آغاز نمود. اين برنامه در بهمن 68 به تصويب رسيد و هدف هاي کلي آن عبارت بودند از بازسازي و تقويت ظرفيت دفاع ملي ، بازسازي مراکز توليدي، ايجاد رشد اقتصادي با محوريت بخش کشاورزي و مهار تورم، تامين عدالت اجتماعي، تأمين حداقل نيازهاي اساسي مردم، تعيين و اصلاح الگوي مصرف و اصلاح سازمان و مديريت اجرايي و قضايي کشور. اين برنامه که برنامه هاي پس ا زدوره سياست هاي انقباضي جنگ است سعي در عادي سازي وضعيت اقتصاد و اجراي سياست هاي آزاد سازي و انبساطي داشت و لذا مي توان برنامه اول را برنامه هاي چهارچوب سياست هاي تعديل دانست. مهم ترين خط مشي هاي برنامه اول در اين زمينه عبارتند از کاهش سطح پوشش خدمات دولتي و آموزش و انتقال آن به بخش غير دولتي، کاهش هزينه هاي دولت، تغيير سيستم سهميه بندي کالاهاي اساسي، تغيير سياست نرخ گذاري کالاها و تعادلي شدن قيمت آن ها، خصوصي سازي موسسات دولتي و واگذاري تجارت خارجي به اشخاص حقيقي و حقوقي ، افزايش درآمدهاي مالياتي و کاهش کسري بودجه.

برنامه دوم از لحاظ استراتژي ها و الگوها ، شبيه برنامه اول بود ولي اهداف متفاوتي را دنبال مي کرد. مهم ترين ويژگي برنامه دوم اين بود که در آن به ساختارها و زيربناها توجه شده بود.

تربيت نيروي انساني، بهره وري نيروي کار و عوامل توليد، توسعه پايدار و حفظ محيط زيست در مورد منابع پايان ناپذير و همينطور مسئله تحقيقات و پژوهش در اين برنامه مورد توجه قرار گرفته و سعي در کاهش اندازه دولت و تقويت بخش خصوصي و تعاوني ها شده بود.

برنامه سوم در شرايطي تدوين گرديد که به رغم 50 سال سابقه برنامه ريزي، راهبرد مشخصي بر فرآيند برنامه ريزي حاکم نبوده و نوع برنامه ها از نظر جامعيت نگرش هاي منطقه اي- بخشي، عمق و حد تفصيل مشخصي نداشت. مهم ترين ويژگي برنامه سوم اين است که در اين برنامه بر مشکل يابي و نهاد سازي براي حل مشکلات کشور تاکيد شده است. لذا طراحان برنامه سوم عمدتا به دنبال يافتن خط مشي هايي بوده اند که بتوانند کل جامعه را متحول کنند. بنابراين برنامه سوم مجموعه اي از سياست ها و راه حل هاست. اين برنامه به مشکلات مهمي مي پردازد که جامعه ايران در دهه سوم انقلاب با آن مواجه است. در اين برنامه تحقق عدالت اجتماعي در اولويت قرار گرفته و رشد سريع اقتصادي، اشتغالزايي و مهار تورم از راههاي نيل به اين مقصود بر شمرده شده است. اموري همچون اصلاح اساسي ساختار اقتصادي، افزايش کارايي مديران، ايجاد شبکه هاي تامين اجتماعي کارآمد و کاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي مورد تاکيد است.

 از مهم ترين ويژگي هاي برنامه هاي قبل، فقدان برنامه هاي عملياتي و رهنمودها و سياست هاي کلي برنامه بوده است. در نتيجه تخصيص منابع در اين برنامه ها ارتباط دقيق و حساب شده اي با سياست هاي کلي برنامه ها نداشتند. به علاوه پس از تدوين و تصويب هر برنامه فعاليت نظام برنامه ريزي خاتمه مي يافت و به رغم تحولات اقتصادي غير قابل پيش بيني، اعمال تغييرات لازم در برنامه امکان پذير نبوده است.

لايحه برنامه چهارم توسعه که مهمترين مرحله تحقق جامعه آرماني چشم انداز توسعه کشور محسوب مي شود.

در پي تحکيم مباني و بسترهاي رشدي است که فرصت هاي مديريت بهتر ايران فردا و احکام مورد نياز براي ايجاد مباني جديد توسعه اي ايران را فراهم خواهد آورد. مهم ترين ويژگي برنامه چهارم تهيه و تنظيم اين برنامه در چهارچوب چشم انداز بلند مدت کشور است؛ در تدوين چشم انداز بر اساس روندهاي گذشته متغير هاي کلان ،تصويري از آينده با فرض ادامه روند موجود ترسيم شد.سپس با توجه به واقعيت هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه و امکانات و محدوديت ها، تصويري از آينده مطلوب ارايه شد. مطالعات مربوط به آمايش سرزمين از ديگر پايه هاي مورد استفاده در تنظيم چشم انداز بوده است.

در تدوين چشم انداز دو هدف بسيار مهم در نظر گرفته شد: ايجاد اشتغال مولد و در آمد براي جمعيت جوان از طريق استقرار جريان رشد و توسعه پايدار و کم کردن فاصله کشور با کشورهاي نوخاسته صنعتي به گونه اي که تا افق چشم انداز جايگاه اول را در منطقه به دست آورد.

ماموريت هاي نظام برنامه ريزي کشور را در طي دو دهه آينده مي توان به شرح زير تبيين نمود:

- برنامه پنج ساله چهارم: رشد پايداري اقتصادي دانايي محور

- برنامه پنج ساله پنجم : تثبيت مباني رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي

- برنامه پنج ساله ششم و هفتم: توسعه مستمر پايدار و دانش بنيان کشور و تامين عدات اجتماعي

متوسط رشد سالانه اقتصادي 6/8 درصد سرمايه گذاري سالانه 11 درصد نرخ بيکاري 7 درصد و نرخ تورم 5 درصد در سال افق از مهم ترين هدف گذاري هاي موجود در چشم انداز است براي تحقق اين اهداف رشد بهره وري نيروي کار به ميزان 4/4 درصد در سال ضروري است.

اهداف کلي برنامه چهارم را مي توان به اين صورت بيان نمود: توسعه دانش پايه عدالت محور و در تعامل با جهان تامين مطمئن امنيت ملي و بازدارندگي همه جانبه، صيانت از هويت و فرهنگ اسلامي- ايراني، حاکميت موثر و استقرار دوت شايسته، ادعا شده که تقريبا تمام مشکلات فراروي کشور در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي و سياسي تا حدود زيادي شناسايي شده و براي بسياري از مشکلات راه حل اساسي داده شده است. در اين ارتباط اهداف کمي پيش بيني شده در برنامه عبارتند از نرخ بيکاري 8 درصد در سال ، نرخ تورم 9/9 درصد در سال، رشد 2/4 درصد جمعيت شاغر، رشد اقتصادي سالانه 8درصد رشد سالانه سرمايه گذاري 2/12 درصد و رشد سالانه بهره وري 5/2 درصد.

فانوس

پارسال در همين ايام جنگ 22 روزه ي غزه در جريان بود. در ايران هم كه ميبدانيد چه خبر بود :‌تجمع و تحصن و راهپيمايي و... بعد از پايان يافتن آن، به يك باره همه چيز فروكش كرد. انگار نه انگار كه اتفاقي رخ داده است. مطلب زير كه مصاحبه سايت عدالت خواهي با سعيد جليلي سردبير ماهنامه ي راه است، را در اينجا آورديم تا تلنگري باشد به همه ي ما، جوانان و دانشجوياني كه به يكباره برافروخته شده و به همان يكبارگي سرد مي شويم!

http://gazaposters.files.wordpress.com/2009/02/gaza-1-10.jpg?w=300&h=212

انقلاب فلسطین، انقلاب ایران

مسئله فلسطین در انقلاب اسلامي از همان سال 57 مطرح بوده و از آرمان هاي  مسلم به شمار مي­آمده. شايد اولین کسانی که بعد از انقلاب به ایران آمدند رهبران مبارزات  فلسطین بودند؛     چهره­های شناخته شده­ی سازمان آزادی بخش مثل عرفات، ابوجهاد و ابواياد  خیلی گرم در انقلاب اسلامی پذیرفته شدند.

  در ابتداي نهضت هم، خود حضرت امام در سال 41 بحث فلسطین را مطرح کردند. باز حتّی دورتر برویم، در دهه ی 20 فعّالیت های شهید نواب­صفوی و آیت­الله کاشانی هم هست. یعنی طی یک جریان ممتدی در تاریخ انقلاب اسلامی و در تاریخ مبارزات دینی ایران به آرمان  فلسطین توجه شده است.

 جدای از آن باز بعد از انقلاب چندنقطه­ی عطف وجود داشته؛ از خود انتفاضه­ی اوّل بگیرید تا انتفاضه ی دوم، تا آخرینش که همین جنگ 33 روزه بود. شروع انتفاضه­ی اوّل در فلسطین یک پیوند جدّی با انقلاب اسلامی دارد. در حج هایی که زمان امام برگزار می شد، یک راهپیمایی وحدت وجود داشت و یک راهپیمایی برائت. یک راهپیمایی در مدینه و یک راهپیمایی در مکّه (که خیلی راهپیمایی عظیمی بود). سال 66 که دیگر تصمیم گرفتند این قضیه را جمع کنند، ایران 400- 500 نفر کشته داد و کلّی زن و مرد آن جا  شهید شدند. در بین تظاهرکنندگان چند فلسطینی بودند که به دست نیروهای عربستان شهید شدند. بعد وقتی که جنازه آنها در فلسطین تشییع شد، تشییع جنازه­شان منجر به انتفاضه­ی اول شد. یعنی برای اوّلین بار، یک مدل حضور انفجاریِ دینیِ مردمی در انقلاب فلسطین تجربه شد در حالي كه قبلاً گروه های چریکی عهده­دار مبارزه در فلسطین بودند. اين مدل انقلاب ايران   را در فلسطين اسمش را گذاشتند انتفاضه، یعنی یک انقلاب انفجاری.

می خواهم بگویم انقلاب ایران و انقلاب فلسطین یک پیوندهای این طوری داشته­اند. از اوّلین    گروه­هایی که کارهای جهادی اساسی را داخل فلسطین دومرتبه کلید زدند، همین جهاداسلامی بود (قبل از حماس)، که این حرکت ها تحت تاثیر انقلاب اسلامی بودند.

آقای فتحی شقاقی یک دانشجوی پزشکی بود در مصر که به خاطر هواداری از اندیشه های امام به زندان می­افتد. مدّتی در زندان­های مصر زندانی بوده و در آنجا مبانی ایدئولوژیکی­اش را تقویت می کند. بعد می­آید گروهی را تشکیل می­دهد و خط مبارزه­ی دینیِ اسلامیِ نابی در فلسطین شکل می گیرد. از آن طرف هم حزب الله لبنان را داریم که وضعیتش مشخص است و با اسرائیل درگیرمي شود، و نسبت آن هم  با اندیشه های امام مشخص است. در هر صورت دیرینه ی ما و به اصطلاح سابقه فعّالیت­های ما در عرصه فلسطین مشخص است.

کار هیجانی، کار پایدار

در هر کدام از این نقطه عطف ها، یک فضایی در ایران به وجود آمده. مثلاً در  انتفاضه­ی اول يا  دوم يا جنگ 33 روزه یک شور و هیجان و یک التهابی به وجود مي­آيد و بعد از  مدتي  سرد مي شود. این دفترم را که داشتم ورق می زدم مال سال 80- 79 است که انتفاضه دوم -انتفاضه الاقصی- اتّفاق افتاد؛ که شارون رفته بود و وارد قدس  شده بود و مردم درگیر شدند و عده ای شهید شدند و... آن زمان در دانشگاه امام صادق یک سری از بچه ها  یک گروهی را تشکیل داده بودند به نام سیف (ستاد یاری فلسطین)؛ خیلی پرشور و شبانه روزی... آن زمان من ابرار بودم. آمدند پیشنهادهایی دادند که ما حتّی روزی یک صفحه مطلب می دهیم. آن زمان 60 پیشنهاد نوشته بودم که در حوزه فلسطین و فعّالیت های دانشجویی و فرهنگي  می­شد انجام داد؛ امّا بعد از  یک مدتی سرد شد و خوابید و رفت. در ماجرای جنگ 33 روزه که نزدیکترین­اش به ماست، باز همین طور. یعنی دوباره معلوم شد که ما چقدر نیازمند کار فرهنگی در حوزه ی مبارزه با اسرائیل هستیم؛ چه در داخل ایران چه در فضای منطقه­ای و چه در فضای جهانی. در سرمقاله ی سوره خیلی حرف ها زدیم که عملیاتی نکردیم. [آن] سرمقاله، سرمقاله ی خوبی است و شامل استراتژی  و راهکار است ولی... .

و باز غزّه پیش می آید و باز از صفر شروع می کنیم، و چون می خواهیم هیجان خودمان را اقناع کنیم، می­آییم دست به یک سری کارهایی می­زنیم که باز اگر بخواهد تجربه  دفعات پیش تکرار شود، دوباره افول خواهد کرد. 1سال دیگر، 6 ماه دیگر، 4 سال دیگر، دوباره یک ماجرای دیگر....

پس نکته­ی اول این است که بدانیم که از صفر نمی­خواهیم شروع کنیم. باید بدانیم که اولین کار و ابتدایی ترین کاری که باید انجام دهیم، اینست که یک آسیب شناسی از فضای 20 یا30 سال گذشته داشته باشیم؛ که چگونه است که آرمان فلسطین -که از همان روز شروع مبارزات امام در سال 41، طرح شده و تا اوج پیروزی انقلاب مطرح بوده و مهمترین امواج  منطقه اي وجهاني انقلاب در فلسطین و لبنان و  در مقابل اسرائیل انعكاس پيدا كرده  و یک موقعيت استراتژیک برای ايران در جهان ايجاد  كرده – ولي آن موقعی که قرار است یک کاری در اين حوزه  انجام شود همه ی بچه ها گیج باشند! از فرودگاه شما نگاه کنید تا جلوی سفارتخانه ها، تا دانشگاه های مختلف، قرارگاه هایی که بچه ها درست کردند. می­روی و می­بینی که دوست داند یک کاری بکنند، ولی هیجانشان و شورشان می چربد بر تدبیر و برنامه و استراتژی شان.

t.gift.gifghaza

پیام رهبري

ما در حوزه ی فلسطین باید بفهمیم که فضای جنگ چه نوع فضایی است. استراتژی هایی که به ذهنم می­رسد باید در این حوزه داشته باشیم، دو چیز است -که در سرمقاله سوره ویژه جنگ 33روزه نوشتم-. ما بحث فرهنگی را به معنای وسیعش دست کم گرفتیم. یعنی همان نکته ای که در پیام آقا هم بود. آقا در همان اوّلین روز که 300 نفر کشته شدند و اوضاع به شدت هیجانی بود، [پیام دادند].  پیام آقا را نگاه کنید، 2-3 فراز مهم دارد. متأسّفانه هیچ کس اصلاً به این ها توجه نمی کند. «آقا پیام جهاد دادند و ما باید برویم شهید بشویم و هرکس به كمتر از شهادت راضي شود پيام را نفهميده  و...!»

نگاه که می کنید، می بینید آقا یکی به حکام عرب حمله می کنند، یکی به علمای دینی، و یکی هم به روشنفکران و فضای رسانه­ای جهان اسلام. یعنی آقا دارد می بیند آن هایی که دارند آنجا کشته می شوند از اینجا ناشی می شود. یعنی اگر اسرائیل این پايگاهها را در جهان اسلام نداشت    نمی­توانست این طوری کار کند. و بعد شما می بینید که یک­صدم هیجان و مطالبه ای که می رود به سمت این که می خواهیم برویم در جبهه ی نظامی شهید شویم، به عرصه های دیگری که رهبری جهان اسلام گفته نمی آید.

دوپینگ جواب نمی دهد!

این حوزه اتّفاقاً حوزه ای است که همه می توانند در آن کار کنند. یکی از خرابکاری­های استراتژیکی که ما داشتیم، این بوده که چون  به تکلیف همیشگي مان عمل نمی کنیم و یک سری کارهایی را که باید در طی زمان انجام دهیم، انجام نمی دهیم، می خواهیم دوپینگی عمل کنیم و دوپینگ جواب    نمی­دهد. و اگر دو سه بار هم دوپینگ برای کسی جواب بدهد بعد از آن، بُنیه­ی شما را آنقدر ضعیف می کند که یک نيروي ضعيف  هم شما را شکست خواهد داد. کار فرهنگی این گونه است که شما باید در طی زمان کارهایش را انجام بدهید؛ که وقتی که مثلاً قضیه ی غزه پیش می آید، تمام انرژی هایی که در جهان اسلام وجود دارد بداند  چگونه بايد بیاید در صحنه و تاثیرگذار باشد.

اتلاف انرژی

ما می­آییم مدلی را طراحی می کنیم که %99 مردم نمی توانند آن را انجام دهند. مثلاً می­ر­ویم فرودگاه، می­گوییم ما می خواهیم اعزام شویم به غزّه! این چه الگو دادنی است؟! راهکارهایی ارائه    نمی­دهیم که اکثریت مردم بتوانند در همان حدّی -که حالا احساساتشان جریحه­دار شده است و     می­خواهند وارد شوند- بیایند کار کنند. می­آییم حالتهای «حدّی» را مطرح می­کنیم. به این ترتیب کلی از انرژی­ها اصلاً هرز می­رود؛ یا مأیوس می­شوند از اینکه بتوانندکاری بکنند. می­گویند:«آقا! کار، فقط همین!» خب، اگر این حرکت یک حرکت مثلاً سمبلیک است و قرار است ما یک استفاده­ی «تبلیغاتی» از آن بکنیم، خب پس راهکارهایش کو؟! ابزارهایش کو؟! محملهایش کو؟! بعد شما می­بینید که هزاران نفر-ساعت کار صورت می­گیرد، کلّی هزینه داده می­شود، یک هفته مثلاً آنجا می­خوابند [درجریان تحصّن در فرودگاه ها]، چقدر نتیجه گیری می­شود؟! در صورتی که طرف مقابل بخاطر اینکه سیستم تبلیغاتی­ و رسانه­ای خاص خودش را دارند، یک دهم ِ این هزینه می­کنند و ده برابرش نتیجه می­گیرند.

توسعه و تعمیق اطّلاعات

دو استراتژی اساسی  برای کار فرهنگسازی برای مقاومت باید صورت بگیرد: یکی بحث گسترش و تعمیق «اطلاعات» ما نسبت به مسئله است. نسبت به تاریخ مبارزه اطلاعات ما به شدّت کم است. مثلاً به بنده، که سردبیر یک ماهنامه­ی فرهنگی ِحزب­اللهی در ام­القرای جهان اسلام (ایران) هستم، اگر بگویند اسم پنج شهید فلسطینی را نام ببَِر، بلد نیستم! کلی باید به مغزم فشار بیاورم که بشود پنج تا، شش تا؛ به ده تا که مسلماً نمی­رسد. حالا من مدّعی هم هستم که آدم رسانه­ای ام! مثلاً عزّالدین قسام، فتحی شقاقی، عماد عقل، یحیی عیّاش، همین سعید صیام، این پنج تا (یکی دو تا دیگر هم شاید یادم بیاید!). این وضعیت ماست! (محمد الدّره هم، این شش تا!) حالا دیگر شما حساب بکنید. بنده عضو فلان تشکل دانشجویی هستم که آرمان ما فلسطین است! امّا حتي اسم یک دانشجوی شهید فلسطینی را بلد نیستم.

اگر ملت ایران و شیعیان ایران قرار باشد با یک گروه ارتباط جدی داشته باشند، آن گروه حزب­الله است دیگر... اطلاعات ما راجع به حزب­الله چیست؟! اگر به بنده بگویند پنج دقیقه راجع به حزب­الله حرف بزن، دقیقه­ سوم حرف کم می­آورم! [حرف، به معنی] حرف درست، اطلّاعات دقیق. مجبورم شعار بدهم! که اگر راجع به افغانستان هم بگویند، همان­ها را می­گویم، راجع به ایرلند هم بگویند همان­ها را می­گویم، راجع به مثلاً ونزوئلا هم بگویند همان­ها را می­گویم!

اطلاعات ما راجع به محتوا خیلی کم است؛ اطلاعات تاریخی که اصلاً نداریم. سرزمین های1967 چی بوده؟ 1948چی بوده؟ جنگ 6روزه چه بود؟ جنگ رمضان چه بوده؟ خود حماس چه طوری شکل گرفته؟

از طرفی اطلاعاتمان راجع به جهان اسلام هم به شدّت پایین است. مثلاً اگر به من بگویند یک خبر نگار، یك روزنامه نگار، یك سردبیر از کویت نام ببر که فقط اسمش را شنیده باشی، بلد نیستم! در عربستان، بلد نیستم! در تونس، در الجزایر، در مالزي، در اندونزي، در مراكش، در بحرين، در تركيه، در آذربايجان، در ازبكستان، در بوسني، بلد نیستم!

گسترش ارتباطات

می گوییم اندیشه ما جهانیست. اندیشه جهانی باشد، مگر کفایت میکند؟! قضیه به همین بداهت است! اطّلاعات ما شدیداً ناقص است؛ ارتباطات ما هم همینطور. با اینکه امروز این همه هم تکنولوژی و ابزار هست. مثلاً با همین اینترنت به بهانه غزه رفتیم جستجو کردیم،  وبلاگ هایی که در غزه به روز می شوند [را پیدا کردیم]؛ ارتباط با یک دانشجو، یک مهندس، یک پزشک، یه فعّال اجتماعی از غزّه. خوب، این کار را یک سال پیش هم می­شد انجام داد، نمی شد؟

ارتباطات خیلی ضعیف است. در ماجرای غزّه، دو تشکّل دانشجویی در جهان اسلام با هم بیانه مشترک ندادند! این عجیب نیست؟ مگر ما نمی­گوییم مسئله، مسئله­ی جهان اسلام است؟ یک دانشگاه در تهران با یک دانشگاه در آذربایجان یا در افغانستان؛ یک بیانیه مشترک داده نشد! در صورتی که شما می بینید حامیان جبهه­ی مخالف، در این دو-سه هفته، همه اش با هم بودند و جلسه داشتند.

کمترین کار: پر کردن گسل ها

 مثلاً همین بحثی که اخیراً مطرح شد که اینها سنّی اند، که بماند، وهابی اند که بماند، ناصبی اند! در حالی که طرّاح همین موشک های قسّام کسی به نام محمد نضال فرحات است و وصیت نامه اش در سایت حماس هم هست. در وصیت نامه اش که ده بند است، در بند دهم نوشته «اکنون زمان، زمانه مهدی است و من از امروز تا ظهور کند با او بیعت می کنم.» آقای فتحی شقاقی کلّی جمله راجع به امام حسین دارد. شعرای درجه اوّل فلسطین مثل سميح القاسم و معين بسيسو راجع به امام حسین شعر دارند. یعنی ماجرایی را که شما می توانستید با کمترین هزینه طی زمان جا بیندازید، به خاطر خلائی که ایجاد کردید، مشکل ساز شد. با دو سه جمله وبلاگی موج درست می شود که یکی از فرماندهان حماس گفته: «همانطورکه یزید بر حسین پیروز شد ما هم بر اسرائیل پیروز خواهیم شد!!» عده ای انجمن حجّتیه­ای هم نشسته­اند که به اشاره ارباب­هاي انگليسي شان به  اين  دروغها  ضریب بدهند. کوچکترین و ابتدایی ترین کارهایی را که می توانستیم در قضیه فلسطین انجام بدهیم، انجام نداده ایم. باید عناصر و آثار و مراکز بیداری اسلامی در کشور های مختلف را بشناسیم. هر حرکتی  در جهت پر کردن این گسل ها باشد مفید است و تا نتوانیم این گسل هاي عميق بين مراكز و عناصر بيداري را در جهان اسلام  پر کنیم، مطمئن باشید اتفاقي  نخواهد افتاد.

 ghaza2

ایده های ناب

تا دلتان بخواهد ما مرد ایده های انجام نشده ایم. شما هر جا بروید حاضرند ایده بدهند، ولی در عمل...؟ مثلاً این ایده ها، یادداشت ها مربوط به سال 79 -انتفاضه دوم- است:

باید نام بعضی شهدای فلسطین برسر زبان ها بیفتد، از شهدای دانشجو و دانش آموز و ...؛

باید شهرهای فلسطین، مثل رام الله، قدس، غزّه، الخلیل در ذهن ما پررنگ شود؛

گرداندن چهره های ضد اسرائیلی، از روژه گارودی تا چامسکی و... در دانشگاه ها؛

 کار های ترکیبی، مثلاً سالگرد انقلاب است، حوادث انقلاب و انتفاضه را با هم کار کنید؛

 ارتباطات مستقیم با مراکز داخل فلسطین و با دانشگاه ها، مثلا فلان دانشگاه تهران با دانشگاه فنی غزه خواهرخواندگی اعلام کنند، از آنجا مادر فلان شهید برای دانشجویان مستقیم پیام بفرستد و...؛

کار ترکیبی شهدای بزرگ ضد اسرائیلی، چمران با عزالدین قسّام ، با امام موسی صدر، متوسلیان، عباس موسوی، فتحی شقاقی؛

 نام گذاری ها، مثلاً دانش جویان جهان اسلام با هم قرار بگذارند نام یک کتابخانه در هر دانشگاه را به نام فلان شهید فلسطینی نامگذاری کنند؛

  استفاده از کارهای هنری، عکس، کاریکاتور، گرافیک، شعر. همین الآن کلّی از این شعرای فلسطینی را دعوت کنید- سميح القاسم یکبار آمده ایران- ، لااقل در  دانشگاه های اصلی ایران بروند سخنرانی کنند.

استفاده از فرصت ها

در فضای دیپلماتیک، در همین ماجرای غزّه، چقدر اینها گاف دادند... عکس العمل کشورهای اروپایی، که حتی یکی از آنها، سفیر اسرائیل را احضار هم نکرد که به او تذکّر بدهد! در صورتی که در همین مدت مثلاً سفیر ایران را احضار کردند که چرا به دفتر خانم عبادی تعرّض شده!! این گاف هایی که این­ها می­دهند، به خصوص در فضای دانشگاهی، کلّی می شود ازش استفاده کرد. مثلاً همایش بگذارید: «حقوق بشر و غزه»؛ خانم عبادی را هم دعوت کنید. ما یک صدم این گاف را هم بدهیم، آنها صد برابرش را استفاده می کنند و چماق می کنند توی سر جمهوری اسلامی.

از مسئولین بخواهید

بحث اساسی دیگر این است که قرار نیست همه ی این کارها را از صفر تا صدش را خودمان انجام دهیم. کار مهمی که جنبش دانشجویی، امروز می تواند انجام دهد مطالبه از بعضی سازمان هاست. شما ببینید، یک تشکیلاتی وجود دارد به نام «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» با بودجه های میلیاردی. در اكثرکشورهای جهان هم این ها «رایزنی» دارند. شما می بینید که یک دانشگاه شریف چه بسا از کلّ سازمان فرهنگ و ارتباطات در این زمینه بیشتر کار می کند! با اینکه نه ماموریت اصلی اش این است، نه سابقه فعّالیت در این موضوعات را دارد، نه پول این کارها را دارد و نه وقت این کارها را دارد. آن وقت او(سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) اصلاً از صبح تا شب می آید آنجا، کارت می زند، فقط به خاطر اینکه این کارها را بکند، بعد همین کار را هم نمی کند! پدر بچه ها باید در بیاید که مثلاً خودشان از صفر شروع بکنند و بگردند در سایت ها که email اساتید دانشگاه های مصر را به دست بیاورند. خب این سازمان فرهنگ و ارتباطات پس چه کار می کند؟! [شما بپرسید:]آقا، شما مسئول میز تونس هستی، مسئول میز کویتی، مسئول میز لبنانی؟ بلند شو بیا اینجا به ما اطلاعات بده. اصلاً تو باید به ما خط بدهی.[و او جواب دهد:] خب در تونس این قابلیت ها وجود دارد، این آدم ها هستند، این تشکل های دانشجویی هستند. [خطاب به مسئولین:] تو باید رصدشان کرده باشی.

دقیقاً عین همین تشکیلات را شما در وزارت امورخارجه دارید که به شکل موازی هستند؛ مشابه  همین تشکیلات را مثلاً در جامعة المصطفیِ قم دارید. یعنی 3-4 تا تشکّل موازی دارند این کارها را می­کنند؛ بعد ابتدائیات را در اختیار شما قرار نمی دهند. گاهي اصلا  ندارند که بدهند! خب ما باید چه کار کنیم؟ ما باید جور همه­ی اینها را بکشیم؟ -مگر الان زمان شاه است!؟- چرا در 20 سال گذشته فقط یک فیلم «بازمانده» درباره­ی فلسطین ساخته شده است؟ یکی نباید سوال کند: اینجا مگر جمهوری اسلامی نیست؟ مگر فلسطین (حتی اگر ایدئولوژیک اش را هم کنار بگذاریم) عمق استراتژیک ما نیست؟ مگر نه اینکه آنها اگر ترتیب فلسطین  را بدهند و قضیه اش را حل کنند،  بعد می­آیند سراغ ایران؟ پس چرا هر 20 سالی باید یک فیلم «بازمانده» ساخته شود؟

[مشکل کجاست؟] پولش نیست؟ هنرمندش نیست؟ ایده اش نیست؟ چه چیزی مهیا نیست؟ دولت اصولگرایش نیست؟ مجلس اصولگرایش نیست؟ آن فیلم مخاطب ندارد؟ خب می بینید این فیلم همه چیزش هست  اما  باز هم ساخته نمی شود. بعد در همان تشکیلات، کارهای عبث و بیهوده و حتی ضد انقلابی  صورت می گیرد( نمونه اش، رسماً وزارت ارشاد پول می دهد-صدها میلیون- که بیا یک فیلم ضد انقلابی برای ما بساز؛ نه اینکه مجوز بدهد، رسماً خودش تهیه کننده می شود!). ولی یک فیلم در حوزه ی فلسطین ساخته نمی شود. آیا مخاطب ندارد؟ مثلا شما یک فیلم درباره ی حزب الله بسازید مخاطب ندارد؟! این ها سؤالات اصلی است و باید سوال شود.( به نظر من از حالا باید    تحصن­های شبانه روزی شما جلوی سازمان فرهنگ و ارتباطات باشد تا ببینید که آن سازمان درست می شود یا نه!)

در جمهوری اسلامی، سازمانش هست، بودجه اش هم هست. بودجه­ی حمایت از مردم فلسطین مربوط به سال 69 است -مصوب مجلس سوم- آن زمانی که آقای کروبی رئیس مجلس بود. مجلس سوم کی بوده؟ بعضي  از شما ها حتّی به دنیا نیامده بودید. آن زمان یک قانون بسیار خوبی تنظیم شده است؛ کلی کمیته دارد و... چند سال است وجود دارد؟ 18 سال است است این کمیته وجود دارد، کمیته دائمی، هرسال ردیف بودجه دارد- میلیاردي پول خورده است- بعد شما می بینید که اینها چه کار دارند می کنند، معلوم نیست!

بعد قضیه ای که پیش می آید، همه ی بچه ها می خواهند همه ی کارها را خودشان انجام دهند؛ از بحث تحریم کالاهای اسرائیلی تا بحث کارهای فرهنگی و....  را چهار تا دانشجو بايد انجام بدهند!

پس يك  کار جدی که باید بشود مطالبه از دستگاه های مسئول است.

کارهای ابتکاری و زنجیره ای

کارهای ابتکاری به خصوص در زمان اوج بحران خیلی معنا دارد و هرچه کار ابتکاری ترو هنرمندانه تر باشد بهتر جواب می دهد (چون زمان عنصرمهمی است). به کار برکت می دهد. مثلاً  بعضي کارهایی که در این مدت بچه ها در حوزه ی کارهای گرافیکی کرده بودند، خیلی کارهای خوبی است، به خصوص در حوزه ی کارهای تصویری؛ چون زبان بین المللی است و نیاز به ترجمه ندارد. بعضی پوسترهایی که بچه ها کار کرده بودند، کارهای قوی ای بودند و اندازه ی 10 تا بیانیه و مقاله حرف داشتند، ولی باز هم چون زنجیره ای نبود، اثر کمتری داشت. مثلاً  آقاي ميري در یکی از این پوسترها در پرچم عربستان به جای «لا اله اله الله ...» نوشته بود « رُحَماءُ علی الکفّار، اشدّاء بینهم» با شمشیری که آرم ستاره ی داوود روی دسته اش بود-خب این خیلی معنا دارد- به ویژه که در همه جا فهمیده می شود، به خصوص در جهان اسلام. یک تیم 3-4 نفره وقتشان را بگذارند که این را توزیع کنند؛ لازم نیست وقتشان را از صفر روی فکر و ایده  خام بگذارند و بخواهند خودشان از صفر تا صدش را  مديريت كنند...

بحران نیرو

سؤال: الآن این بحران ایجاد شده که همه دغدغه دارند و مایلند برای این کاروقت بگذارند. فردا که فروکش کرد همین آدم ها را نمی توان سرکار نگه داشت، به نظر شما باید چه کرد؟

جواب: خیلی نیازی نیست که سیاهی لشگر جمع کنید. همین شمایی که اینجاهستید، 4-5 نفر هم  براي شروع  بس است؛ كار درست وكيفي به دنبالش كميت هم مي آورد .

ضمن اینکه یک دلیل اینکه شاید نمی آیند پای کار، این است که در این بحران ها حس می کنند کارشان «نتیجه» دارد، یعنی به عیان سودش را می بینند، و یا به عیان می بینند که اگر نیایند، ضرر اتفاق می افتد. شما اگر می توانید، فضایی فراهم بکنید که بچه ها نتیجه اش را ببینند. مثلاً ما نشسته ایم چنین ایده ای را کار کرده ایم، بعد نگاه می کنیم در دانشگاه الجزایر یا در کشورهای مختلف هم مثلاً همین ایده­ی نام گذاری در یک روز عملی می شود.

جالب است، در یکی از این وبلاگ های غزّه ای نگاه می کردم، یکی از سوئد کامنت گذاشته بود که:« ببین اینجا چقدر آدم هست و... امّا متاسفانه مشکلمان سازماندهی است.» الآن در ایران و در همه جا مشکل همین است.

 در جهان هم اگربشود فعالیت هایی تعریف کرد که خروجی داشته باشد؛ محصول عینی داشته باشد، آن موقع انگیزه ی بچه ها برای کار کردن جدی تر خواهد بود؛ مثلاً 1 یا 2 ماه وقت می گذارند و نتیجه اش را در سطح بین المللی می بینند.

در هر حال آن بحث خواص و عوام باز در خود خواص هم مطرح است؛ یک عدّه باید پیش تازی کنند، بایستند و تلاش کنند و از حرف های نا امید کننده خسته نشوند تا کار به یک جایی برسد. اگر با دو تا حرف ناامید کننده شما بخواهید ناامید بشوید، معلوم می شودکه خودتان هم عمیق نبوده اید.

باید هزینه اش را بپردازند...

مثلاً در جهان عرب یک جریانی هست به نا «تطبیع» به معنی طبیعی کردن. جریان تطبیع در جهان عرب یک جریان خیلی جدی است؛ به معنای طبیعی کردن روابط با اسرائیل، که بسیاری از روشنفکران جهان عرب و رسانه هایشان و شخصیت های سیاسی­شان در این جریان کار می کنند. در مورد همین جریان تطبیع سعی کنید اطلاعات موثّقی گیر بیاورید. در همین جریان غزّه -خب مثلاً خیلی جالب است- که طرف بیاید کل 22روز جنگ را مقاله بنویسد علیه حماس و در دفاع از مبارک. یک فضایی هست که اینها جرئت می کنند چنین وقاحتی به خرج بدهند دیگر. مثلاً عبدالرحمن الراشد که سردبیر الشرق الاوسط است ومدير  شبکه العربیه؛ سران عرب هم ازش پشتیبانی قوی می کنند، کلی آدم را هم دور خودش جمع کرده است. مقاله های الشرق الاوسط را نگاه کنید. یک معاونی دارد به نام طارق حمید که یک فحّاش به معنای واقعی است. از همان روز اول جنگ در مقاله هایش فحّاشی کرده به سید حسن نصرالله، به ایران، به حماس، رسماً! روزنامه النّهار همینطور، القبس همینطور. اینها در جنگ 33روزه هم مواضعشان همین بود. ما باید برای اینها پرونده بسازیم. باید برای آقای الراشد برنامه ریزی کنیم که تا سال دیگر آنقدر اذیت بشود و آنقدر آبرویش برود که دیگر کاملاً حذف بشود از فضای رسانه ای جهان عرب. باید برای اینها پروژه داشته باشیم. باید 200 تا مقاله علیه اش بنویسیم مثلاً. اینها عملی است.

باید برای اینها طراحی بشود. باید همه این ها را بشناسند. اگر این ارتباط ها برقرار شد، مثلاً اعلام می کنیم هر هفته یکی از خائنین به شهدای غزّه را معرّفی خواهیم کرد. لااقل در 20 دانشگاه اصلی جهان اسلام، در تهران، مصر، فلسطین، مراکش، هر هفته یکی از خائنین معرفی بشوند و پرونده شان رو بشود. یک تراکت در تیراژ ده هزار تا در دانشگاه پخش بشود. مثلاً خائن شماره یک: عبدالرحمن الراشد، خائن شماره دو: حسنی مبارک، خائن شماره سه: العُتیبی (نویسنده فلان جا).

اینها می بینند که ضربه می زنند و هزینه اش را نمی دهند و نفع می برند. یعنی ملک عبد الله    می­گوید تو یک مقاله علیه سید حسن نصرالله بنویس، یک ویلا بهت می دهم. همینطوری است دیگر، ساپورت مالی می کنند. می بیند هرچه فحش  داده، به غزّه، به حماس، به حزب الله، به ایران، نه تنها ضرری نکرده، بلکه سود هم برده است. خب، شما باید برایش هزینه ایجاد کنید .

در ایران هفتاد میلیونی که اینهمه نیروی حزب اللهی دارد-. چند نفر آمدند در فرودگاه های مختلف کشور؟ از مشهد و بوشهر و رشت و کرمان تا تهران و... یك  هفته رفتند شبانه روزی آنجا. حالا  بگویند: آقا من هفته­ای نیمساعت وقت میگذارم برای اینکه العربیه را اذیت کنم. هر کدام از اینها بگوید من دو نفر دیگر را هم هماهنگ می کنم. اینها باید گسترده بشود. نه اینکه یك  نفر برود آقای مبارک را ترور کند! شما یک لشکر صدهزار نفری، 500 هزار نفری در جهان اسلام تشکیل بدهید که یک تکان معمولی به خودش بدهد، یك  موج اساسی ایجاد کند (نه این که یک جماعت 500 نفره که این 500 نفر خودشان را هم بکشند موج ایجاد نشود). جهان اسلام باید از مزیّت نسبی خودش در این عرصه استفاده بکند، که نمی کند. 5/1 میلیارد جمعیت است.

 

استراتژی سطل آب

امام استراتژی اش چه بود؟ می گفت هر کسی یک سطل آب بریزد. شما باید این استراتژی را منتقل کنید.  باید به اين  راهبرد  برسید که ما می خواهیم یک کاری بکنیم که هر مسلمانی در هفته نیم ساعت برای  فلسطین وقت بگذارد و هزار راه کار داشته باشد. هر کس، هر تواني  که دارد. از يك بچه پنج ساله ، شما باید طرح برايش داشته باشید، كه مثلا بيا براي غزه نقاشي بكش،  تا وزیر ارشادش، تا کارگردان سینما، تا ...

همین استراتژی سطل آب. امام خیلی جمله­ی استراتژیک حکیمانه ای گفته اند؛ با همین یک جمله، هم دشمن را تحقیر کرده اند، هم روش داده اند، هم مزیت نسبی مسلمان ها را یادآوری کرده اند و قدرت مسلمان ها را بهشان نشان داده اند.

هر کسی کار خودش...

مثلاً من یک معلم دبستان هستم در سودان، چه کار می توانم برای حمایت از غزه بکنم؟ باید برای او هم طرح داشته باشید. مثلاً تو برو برای بچه های کلاست مسابقه نقاشی غزه برگزار کن؛ تو هم در مالزی این کار را بکن، تو هم در فیلیپین، تو هم در کانادا. نتیجه اش را هم بیاورید در این سایت. این مثلاً یک موج است، ولی همه باید شریک بشوند. کارهای کوچک و عملي و هدفمند و مستمر  تعریف بشود.

هر کس در دانشگاه، هر جا هست، باید به تناسب کار خودش، کار بکند. ما نباید مبارزه را از زندگي عادي  جدا كنيم.

مثلاً دانشجوهای فنی بروند توی خط این که خط تولید موشک های دست ساز طراحي کنند، که اگر این ها می خواهند جلوی قاچاق سلاح به غزه را بگیرند، ما مثلاً به یک تکنولوژی نظامی پرتابل برای گروه های پارتیزانی چریکی برسیم. از بچه های برق و و الکترونیک هم بیایند در حوزه جنگ الکترونیک کار کنند. جواب می دهد این کارها. چند تا بچه های شيمي و متالورژی هم بیایند بگویند آقا ما می خواهیم یک چیزی بسازیم که حتی اگر شش سال دیگر هم محاصره طول بکشد، اینها با مثلاً پودر رختشویی هم بتوانند موشک درست کنند.

 از این گرفته تا این که برای دانشجوی زبان اسپانیولی هم طرح داشته باشیم که تو هم این کارها را می توانی بکنی: یک وبلاگ اسپانیولی این طوری بزن، این ها را بگذار روش، برو توی این وبلاگ های اسپانیولی کامنت بگذار و... ولی متأسفانه همه می­خواهند یک کار خیلی گنده ی عظیمی بکنند؛ هیچ کس آن کار را هم نمی کند! یک کاری می خواهیم بکنیم که کارستان باشد. در حالي كه  کار کارستان همین است، هر کس یک سطل آب بریزد.

ghaza3

این جبهه فرمانده دارد!

هی ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده! آقا می گویند: خیلی خوب، پیام من این است. باز ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده!

آقا شیخ الازهر را نام می برند. بعد می بینی از همان کسانی که می­خواهند برای فلسطین خودشان را بکشند، بروند غزه شهید بشوند -چون آقا فرمان جهاد نظامي  داده و هیچ کس هم نفهمیده، فقط ما فهمیده­ایم- یک کلمه علیه این شیخ الازهر در این بیست روز در نمی آید. در حالي كه  خطش را  آقا  داده است!

به جای این که از بالا یک حرکتی بیاید، همه را سازماندهی کند، یک حرکت از پایین به بالا باید شکل بگیرد. هر کس بر مبنای مزیّت نسبی که دارد، و امکاناتی که در اختیارش هست، یک کاری را شروع کند. بعد این ها به همدیگر خواهند رسید. نه این که اوّل همه جمع می­شوند با همدیگر، بعد انشعاب­ها یکی یکی شروع می شود! البته این نافی این نیست که بچه ها دور هم جمع بشوند؛ ولی یک چیزی باید باشد که این ها دور هم جمع بشوند. چند تا آدم خالی الذهن بنشینند دور هم، خب هیچی از تویش در نمی آید. هزار تا صفر را با هم­دیگر جمع کنی چه فایده دارد؟! 15 هزار تا را جمع کنی...؟! اوّل از صفر بودن باید در بیاییم.

کار کیلویی، کار مثقالی

کار... کار ... کار... فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره. ترازوی زندگی انقلابی، ترازوی دیجیتال است. ما همه مان آدم های باسکول­ایم! کمتر از باسکول، اصلاً در مراممان نیست. باید مثلاً یک کاری انجام بدهیم که ده تن وزنش باشد. مثقالی حاضر نیستیم. نگاه قرآنی، نگاه مثقالی است. شما مثقالی کار کنید، خلوص هم داشته باشید، این جواب می دهد. ما می گوییم: حالا من بروم توی یک وبلاگ کامنت بگذارم؟ یعنی چی!

در هر صورت، یک کار درستِ مدبّرانه­ی بصیرانه­ی خالصانه­ی کوچک، یک دفعه موج بر می دارد و خدا به آن برکت می دهد. ما می خواهیم برای خدا کار بکنیم، ولی به روش های مهندسی! با محاسبات مادّی و عادّی. ما می گوییم: جهاد! خب جهاد، اصلِ اوّلش ایمان به غیب است. ما می گوییم یک کاری باشد که از بای بسم الله تا تای تمت، همه اش را ما محاسبه کرده باشیم. این که شد تفکر مادّی! پس ایمان کجاست؟ توکل کجاست؟ اخلاص جایگاهش کجاست؟ اگر آرمان هایمان از آن جنس است، روش هایمان هم باید آن جنسی باشد. روش ها کاملاً پروژه ای شده، کاملاً مهندسی. محاسبه می کنیم که اگر این کار را بکنیم، آن اتفاق خواهد افتاد. جالب این که محاسباتمان هم، باز جواب نمی دهد!  تکلیف­محور نیستیم. می­خواهیم وجدان  يا هيجان  خودمان را ارضا  کنیم، بیشتر از آن که بخواهیم یک کار واقعی انجام بدهیم. مشکل اساسی مان این است.

استفاده از قابلیت ها

شما باید بروید اطّلاعات جمع کنید. مثلاً ترکیه در ماجرای غزه، خیلی از خودش قابلیت نشان داد. چهار تا دانشجو که ترکی بلدند، بسم الله! یک سری توان ها را ما باید به دست بیاوریم. ترک ها بروند متمرکز بشوند، روی ترکیه، روی آذربایجان کار کنند. عربی بلد نیستیم، برویم عربی یاد بگیریم. آنهایی که انگلیسی بلدند، بروند در وبلاگ های انگلیسی­زبان مسلمان های دنیا کار کنند. از اینها خیلی چیزها در می آید.

شما باید یقه­ی وزارت خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات را بگیرید. [مثلاً بگویید:] آقا مسئول میز ترکیه ات را بفرست اینجا، ما یک سری جلسات داریم. مسئول میز ترکیه -کسی که چهار سال، ده سال، در این حوزه کار کرده- مطمئناً یک ساعت حرفِ نابِ کاربردیِ هیجان انگیز برای شما خواهد داشت. یک ساعت ترکیه را برای شما توضیح بدهد. عدالت-توسعه چیست؟، اربکان کیست؟ اردوغان کیست؟ در استانبول چه خبر است؟ در آنکارا چه خبر است؟ دانشگاه هایشان چیست؟ از این ها اطلاعات بگیرید.

تجلیل

بعضی موقع ها شاید شما بتوانید یک لیستی فراهم کنید از مثلاً روشنفکرها و رسانه­هایی که در کشور های مختلف اسلامی در ماجرای غزه عملكرد خوبی داشته اند. بروید از کلّ این ها تجلیل کنید. این ها خودش فضاسازی می کند. در لبنان، این آقای طلال سلمان، یک نفره ایستاده و در مقابل همه­ی رسانه های مشهور جهان عرب شمشیر می زند. یکی این و یکی فهمی هویدی که مواضع نزدیک به حماس و حزب الله دارد. یک «دستت درد نکند» به این ها بگویید. به آقای طلال سلمان بگویید ما مثلاً یک «هفته­ی طلال سلمان» در دانشگاهمان برگزار کردیم؛ چند تا از مقاله هایت را به مردم دادیم، عکست را زدیم همه دیدند، یک نفر از بچه های حزب الله لبنان را آوردیم سخنرانی کرد درباره ی تو -حتی نمی گویم دعوتش کنید كه برايتان خرج داشته باشد-.

حرکت تاوان

این حرکت ها باید راه بیفتد. یعنی محسن و مسیئ نباید پیش شما یکی باشد. در پیام دوم آقا هم آمده بود که سرنوشت خائن باید مثل سرنوشت یهود بنی­قریظه باشد؛ که همه شان را گردن زدند. یعنی فضایی ایجاد کنیم که نفرت از این ها، به این حد برسد. حتی اگر حذف سياسي و  فیزیکی هم نشدند، در جهان اسلام واقعاً به این حد برسند. آدمی مثل ملک عبدالله، مثل پادشاه اردن، مثل این مردک حسنی مبارک.

 از این وقیح تر، در کل تاریخ بشر وجود دارد؟ که تا بیستمین روزی که دارند بچه های زیر شش سال را قتل عام می کنند، حالا این چهار تا عرب را هم که می خواهند دور هم جمع بشوند یک چایی بخورند، می گوید حق ندارید چایی بخورید، چون ممکن است این تصوّر ایجاد بشود که شما در ذهنتان یک حمایتی از ملّت غزه هست! مگر این ها چه کار کردند در کنفرانس قطر؟ جمع شدند چایی خوردند و رفتند! تمام تلاشش را کرد که جلسه رسمیت پیدا نکند، و پیدا هم نکرد. این ها در نهایت باید تاوان پس بدهند. عنوانش مثلاً همین باشد: حرکت تاوان. جنبش تاوان در جهان اسلام. باید این را هزینه­مند کنیم. این خط را در هر کشوری ارتباطات داشتید، توانستید هدایت کنید، شارژ کنید، به یک جایی    می­رسد.

باید تاوان ایجاد بشود. خانم شیرین عبادی باید تاوان برایش ایجاد بشود. خود دفتر تحکیم هم همین طور. آن مقاله نویس اسرائیلی، بیانیه نوشته، که آنهایی که می گویند باید هر دو طرف را محکوم کرد، از قاتلین اسرائیلي  هم پست ترند (آن اسرائیلی هم لجش گرفته از دفتر تحکیمی ها!). خب، این ها اگر تاوانش را ندهند، اگر آبرویشان نرود، دفعه ی بعد پررو تر می شوند. شما اصلاً یک جشنواره­ی طنز برگزار کنید، فقط برای همین یک بیانیه­ی دفتر تحکیم. یک جشنواره­ی پوستر برگزار کنید. بیانیه­های تشکّل های دانشجویی اروپا را بگذارید کنار همین ها. خود سازمان ملل را که دیگر چیزی از آن نباید باقی بگذارید. 300 تا کودک زیر شش سال کشته شدند. سازمان ملل هم سکوت کرده. شب آخر بان کی مون، رفته تل آویو، ضیافت شام لیونی!!

 تا جایی که می توانید خودتان کار کنید. تا جایی  هم که می توانید خط بدهید تشکّل های هم­تراز شما کار بکنند.

ghaza4

مطالبه

اگر در توان شما نیست، مطالبه کنید. از هنرمندها، از رسانه ای ها، از مدیران فرهنگی. مطالبه­ی جدّی کنید. بیست سال است در جمهوری اسلامی فیلم راجع به فلسطین ساخته نشده. (راجع به خیلی چیزها ساخته نشده، مثلاً تاریخ انقلاب. راجع به خیلی مفاهیم ارزشی ساخته نشده، ولی یکی اش هم همین مسأله فلسطین است.) آقای احمدی­نژاد می گوید هولوکاست، خب در عملکرد دولت خودت کو؟ کارهایی که بدنه فرهنگي  دولت کرده  چه  بوده؟« چند تا پوستر زدیم»! پوستر را که بچه های مسجد نازی­آباد هم زده اند! خب پس وزارت ارشاد چه کار می کند؟ سازمان فرهنگ و ارتباطات چه می­کند؟

حج

از حاجی های امسال بپرسید، می گویند ما بیست، سی روز حج بودیم، یک اپسیلون راجع به فلسطین مطلب نشنیدیم، نه از ایرانی، نه از غیر ایرانی. آن وقت جالب این است، بلافاصله بعد از حج، تهاجم غزه اتفاق می افتد. حج، ظرفیت عجیبی دارد. آقای مسئول! چه کار کردی برای مسئله­ی فلسطین در حج؟! آن موقع که اوج محاصره اش هم بود...

مبارک و ملک عبدالله اجازه ندادند امسال هیچ کاروان فلسطینی به حج اعزام بشود. حساب­شده بود. شما این همه ظرفیت عظیم حج را ناکار گذاشتی. این ها باید بیایند جواب پس بدهند. در حج، دو سه ملیون مسلمان حضور دارند. یک اپسیلون از این ها فریاد برنیامد، که همه شان دارند فقط  شیطان کوچک را ریگ می زنند. اگر حج­مان واقعا حج بود، چرا بعد از آن، اینچنین اتفاقی افتاد؟

تحریم محصولات اسرائیلی

شما می گویی نستله، دانشجوهای صنایع غذایی، بیایند بگویند ما یک چیزی می سازیم که همه­ی خواص آن را داشته باشد. اسراييلي هم نباشد. بابا ما انرژی اتميش را ساختیم، این را چه طور نمی­توانیم بسازیم؟! خب این ها مسخره است دیگر! حتی موبایلش. این هم موضوع خوبی است: خودکفایی از صنایعی که به صهیونیسم وابسته اند. همین را جشنواره کنید. فراخوان بدهید، به بحث بگذارید. هر کس در رشته ی خودش پیشنهاد کند. بنده رشته ام شیمی است، می روم یک چیزی اختراع می کنم که مثلاً بمب فسفری را خنثی کند. یا مثلاً یک دفعه اعلام بشود دویست تا پایان نامه ی دانشجویی در دانشکده های فنی و پزشكي و علوم انساني  ایران براي  پاسخگویی به نیازهای واقعی ای که در بحران غزه رو شد، دارد انجام می شود یا عناوینش تصویب شده. خود این ها الگو می دهد. خبرش بلافاصله گسترش پیدا می کند. پرس­تی­وی، العالم، بیایند گزارش بگیرند. جنبش نرم افزاری هم هست. جنبش نرم افزاری كه فقط حرفهاي صدتا يك غاز قلمبه سلمبه راجع به سنت و مدرنيته نيست .

 

تركش

در نوشته هاي دانشجويان رشته هاي مختلف خوابگاهي در فصل امتحانات!

اين متن رو سال اول دوران خوابگاهي بودنم نوشتم يعني همون ترم اول. يادش بخير شب زنده داري هاي امتحاني! خيلي زود گذشت. آخه ما توي خوابگاه زندگي مي كرديم بر خلاف بچه هايي كه زندگي رو مي گذروندن.

بچه هاي شيمي: قابل توجه الكترونهاي مزاحم! اربيتال وقت ما خالي نيست. تركيب جزوه با چشم هايمان تجزيه ناپذير است. اگر مزاحم شويد اسيد وجودتان را با بازهاي كتك خنثي مي كنيم.

بچه هاي ادبيات: به سراغ ما اگر مي آييد

                    اصلا نياييد

                   مبادا كه ترك بردارد

                  چيني نازك درس خواندنمان

بچه هاي فيزيك: لطفا با گرماي مزاحمت، درس خواندن ما را تبخير نفرماييد. در غير اين صورت، دستي به جرم m‌ و پايي با سرعت v ، چنان بدن شما را با وزن w لمس خواهد كرد كه بسامد چشمانتان با بسامدv (نو) شروع به چرخيدن كند و بدنتان با تابع موج ساي نقش زمين گردد.

بچه هاي تربيت بدني: بازيكنان تيم مزاحمت، حواسمان در حال ژيمناستيك روي جزوه است. اگر خطاي هند روي دربمان داشته باشيد با يك اسبك جانانه اوتتان مي كنيم.

بچه هاي زمين شناسي: لطفا روي درب اتاقمان زلزله ايجاد نكنيد.زيرا در حال كاني شناسي دروس هستيم. اگر آتش فشان حواس پرتي مان فوران كند، فعاليت هاي كوه زايي روي بدن شما رخ خواهد داد.

بچه هاي رياضي : لطفا قيافه هاي دايره اي، بيضوي،‌سهموي، يا احيانا هذلولي خود را از در اتاقمان وارد نكنيد. زيرا مطاعه ي ما تابعي ست پيوسته كه حد ندارد. در غير اين صورت كليه سينوس و كسينوس هاي زواياي بدنتان، با كتك هاي مجذور شونده مان،  با هم جا به جا خواهد شد.

بچه هاي زبان:Please not bekoobid the doreman ra. Because we are mikoniming motaleeh. If you mozahemated we ham are zadaned you the kotak.

daneshjo.jpg

خط مقدم

امان از رايج بودن

اين مطلب رو براي نشريه علم الهدي نوشتم، در جواب كسايي كه جمهوري اسلامي رو با نظريات سياست مدار هاي غربي ترجمه مي كنند و آخرش به بن بست انتقاد هايي مخرب مي رسند.

 آخه كي؟ كدوم كشور؟ كدوم سياست مدار؟ آخه كي مياد به كشوري كه ابرقدرت دنياست بگه تو هيچ غلطي نمي توني بكني؟ كدوم سياست مدار مياد به گروهي كه دومين ارتش  مجهز دنيا رو داره و نيمي از بازارهاي اقتصادي جهان توي دستشه  و حمايت سران كشورهاي قدرتمند پشت سرشه و حتي  شوراي امنيت جرات نداره بهش چپ نگاه كنه، بگه بايد از صحنه ي روزگار محو بشي؟ آخه كي مياد توي سياست گذاري هاش پولدارها و سرمايه دارها رو خط بزنه و بچسبه به فقير فقرا ؟ چه كسي مياد و ادعا مي كنه كه انقلاب و حكومت رو كوخ نشينان سرپا نگه مي

دارن نه كاخ نشينان؟ واقعا سياستمدار كدوم كشوري جرات مي كنه اين كارو انجام بده وقتي سياستش » سياست رايج دنيا« باشه؟  مطمئنا هيچ كشور و سياست مداري جرات اين كارو نداره ، البته تا زماني كه از »روش هاي سياسي رايج دنيا« استفاده كنه. روش هايي كه توش دروغ و تهمت واجبه و حزب بازي و منفعت طلبي مستحب موكد.

-  پرانتز باز- اين ماجراها رو بخونين تا برسيم به نتايج بحث:

حسن سالاران يك منطقه ي ناامن بود و پر از ضد انقلاب. ارتشي ها بايد پاسگاه مي زدند آن جا. اين جور وقت ها براي خودشان دستور العمل داشتند: بايد با هلي كوپتر مي رفتند  يا با تانك. كار كه دست محمود كاوه افتاد، گفت: هيچ كدوم از اينها لازم نيست . گفتند: پس چه جوري مي خواي بري اونجا؟ گفت: با همين بسيجيا...

تا غروب كار را تمام كرديم و برگشتيم با همان بسيجي ها، با همان امكانات كم.

ماشين افتاد توي جوب آب. يك ستوان و دو تا سرهنگ تمام داخلش بودن. راننده هر كار كرد نتوانست ماشين را بياورد بيرون. سرهنگ ها هم انگار در شان خودشان نمي ديدند كه بخواهند ماشين را هل بدهند. من و محمود كاوه و دو، سه تا از بچه ها رفتيم كمك راننده. ماشين آمد بيرون.  يكي از سرهنگ ها از من پرسيد: فرمانده ي تيپ ويژه را كجا مي توانيم پيدا كنيم؟ فهميدم براي هماهنگي عمليات آمدند. محمود كاوه را نشانشان دادم و گفتم: ايشون هستند. خشك شان زد.- پرانتز بسته - 

حالا يك سوال: جنگ ما چرا دفاع مقدس شد؟ مي تونه اين جوابش باشه: چون از »روش هاي جنگي رايج دنيا« استفاده نمي كرد. آخه توي اين روش ها، اخلاق و معنويت هيچ رابطه اي با جنگ نداره . اما دفاع مقدس ما- همون طوري كه توي پرانتزها خوندين - يك

جنگ سرشار از اخلاق و معنويت بود. يك جنگ منحصر به فرد توي دنيا، كه تعريفش رو زياد شنيدين . چطور ما تونستيم معنويت و اخلاق رو توي جنگ پياده كنيم اما حالا سياستمون ...؟

تازه اگه يك كسي هم پيدا بشه و بخواد پا بذاره روي اين سياست هاي رايج، از ديد بعضي ها مي شه : ضد دموكراسي، ضد جامعه مدني، پوپوليست، ماجراجو، دولت صدقه اي ....

يادمون نره انقلاب ما اسمش انقلاب اسلاميه و حكومتمون جمهوري اسلامي. و اسلام جهاني مي انديشه: از نامسلمون بودن كسي كه همسايه اش گرسنه مي خوابه و اون خبر نداره، بگير برو تا برسي به مردي كه در غرب بايد از غصه ي تجاوز به سرزمين هاي اسلامي و خلخال از پاي زن يهودي در پناه اسلام درآوردن در عراق، بميره.

 باز نرين هر چي اتفاق توي مملكت افتاد به نام اسلام بنويسيد؟! خط مشي سياست اسلام مشخصه. حرف اين بود كه اين خط مشي رو به كار گرفت. نه اين كه توي كتابهاي ديني و مذهبي نوشت و توي چند تا مجلس روضه تكرار كرد و بعدش ديگه هيچي...

معبر

پاسخي از گذشته!

جواب هايي از شهيد بهشتي براي بعضي امروزي ها

sh.beheshti

ما هم موضع خودمان را مکرر گفته ایم. گفته ایم قلدرها و مستکبرهای دنیا و چپاولگرهای دنیا هر چه دلشان می خواهد به ما فحش بدهند. ما می دانیم که دل محرومان جهان مالامال از عشق به این انقلاب است و قلب شان در عشق به این انقلاب می تپد. و اما از نظر داخلی؛ برادرها و خواهرها! ما یک 30 میلیون داریم، یک 5 میلیون داریم و یک 1 میلیون. آن 1 میلیون هیچ وقت نمی تواند از ما راضی شود. متأسفانه آن 1 میلیون هم زبانش خیلی دراز است، امکانات تبلیغاتی اش هم خیلی زیاد است، همه جا می خواهد خودش را به عنوان وکیل این 36 میلیون معرفی کند!

یک 30 میلیون داریم، همین مردم کوچه و خیابان. یک 5 میلیون هم داریم که دیر تصمیم می گیرد.

در میان آن 30 میلیون، هماهنگی، انسجام، آگاهی فزاینده نسبت به خط اصیل انقلاب اسلامی و شناخت از راه سالم اصیل اسلامی آینده روز به روز در حال افزایش است.

این 30 میلیون با آن وجدان بیدار آگاهش که به دور از اصطلاحات قلبمه و سلمبه می تواند حقایق را بفهمد و بشناسد و راه انتخاب کند، به سرعت دارد انتخاب خودش را نشان می دهد... دل تان را قرص نگه دارید، قویدل باشید، توده ی ملت ما راه خود را به روشنی انتخاب کرده است...

بنده این دغدغه هایی را که این روزها این ور و آن ور در این روزنامه و آن روزنامه هی این ور و آن ور منتشر می کنند و پچ و پچ می کنند و... ما این دغدغه ها، این دلهره آفرینی ها را پاک غلط و نابجا و بر خلاف واقعیت موجود یافته ایم. دشمن ها بدانند ملت ما با همان انسجام و هماهنگی و قدرت در مقابل شان ایستاده. دوست ها بدانند ملت ما آن جور که می گویند دچار دغدغه و سرگردانی و حیرانی نیست. بله، یک مدتی دچار یک نوع دغدغه و نگرانی و مقداری حیرانی و سرگردانی شده بود، اما این ملتی نیست که در درازمدت در این سرگردانی ها بماند.

از سايت بسيج دانشجويي اميركبير

سيم خاردار

مقام معظم رهبری(مدظله العالی):

جوهره ی بسیج دانشجویی آمادگی برای برآورده کردن نیاز های مختلف انقلاب در هر زمان و در هر زمینه و موقعیت است. هر کس، در هر تشکل دانشجویی و در هر محیط غیر دانشجویی اگر دارای همین روحیه باشد، بسیجی ست.

آن کسی که آماده است در جهت تحقق آرزوها و آرمان های مادی و معنوی مردم تلاش کند ، در هر پست ومقامی باشد ، بسیجی است.

دشمن از وجود بسیج عصبانی است. قدر بسیج را بدانید، قدر دانشگاه را بدانید.محیط دانشگاه را محیط بسیج علمی و سیاسی و فکری و اخلاقی قرار بدهید . دانشجوهای غیر بسیجی مومن بسیاری هستند که اصرار بر اینکه حتما باید نام بسیجی بر روی آنها باشد ، نباید کرد. مومنین بسیاری هستند، حالا داخل این مجموعه هم نیستند؛ مانعی ندارد اما همان ها هم از نظر تعریفی که برای بسیج قائلیم ، بسیجی اند.

18_8503040188_L600.jpg

خمپاره

shahid-ahadi.jpg

عاشوراي امسال هم تمام شد مثل هرسال براي يک انسان ضعيف ناتوان مظلوم!! اشک ها ريختيم و وقت ها صرف کرديم و پول ها خرج کرديم به اميد اينکه چنان کار نيک و پسنديده اي انجام داده ايم که بهشت ابدي را مفت به چنگ آورديم!! پاي صحبت کساني نشستيم که بزرگترين جنايت را در حق ابا عبد الله کردند! يعني هدف او را منحرف کردند نشستيم تا ما هم در جنايتشان سهيم باشيم تا ما هم بر مظلوميت او صحه گذاريم و ثابت کنيم امام امروز و در بين محبان! خود مظلوم است نه در کربلا و الا کسي با شعار اني لا ار الموت الا السعاده با شعر الموت اولي من رکوب العار /والعار اولي من دخول النار  با شور هيهات منه الذله و شعور الهي رضا بقضائک و تسليما لامرک ولا معبود سواک يا غياث المستغيثين   مگر مظلوم است مگر گريه مي خواهد   اما ما بايد گريه کنيم گريه براي خودمان براي آنچه بر سر امام حسين آورديم گريه براي جنايتي که در حق او کرديم   براي شناخت امام دل به سخن کساني سپرديم که همه در فهم و طلبش بي خبرانند! اين مدعيان در طلبش بي خبرانند   آن را که خبر شد خبري باز نيامد   ولي بشنويد صداي آنان را که خبردار شدند و پر کشيدن ... و پاسخ دهيد اگر مي توانيد!

دانشجوي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول کنکور علوم پزشکي سال 1364

 

 

كوله پشتي

براي فريضه اي فراموش شده

تفاوت امر به معروف ونهی از منکر با توصیه اخلاقی وموعظه

توصیه اخلاقی وموعظه برای ارشاد جامعه وافراد است.اما امر به معروف ونهی از منکر برای اصلاح آن جامعه وافراد به کار می رود.برای فهم دقیقتر این مطلب مثالی بزنید:

امر به معروف مانند شخم زدن زمین ونهی از منکر مانند چیدن علفهای هرز است واین دو برای اصلاح زمین هستند.درحالیکه بذر پاشیدن٬ کود دادن وآبیاری زمین در حکم ارشاد وباروری آن است.

هر جامعه ای نیز نیازمند اصلاح وارشاد است.به عبارت دیگر جامعه ی انسانی مانند زمین است که برای رشد وباروری نهال های آن باید با شخم زدن٬خاک مناسب ومستعد  را برای پرورش نهال ها آماده کرد که به آن خاک مناسب وشخم زده معروف می گوییم وهمچنین باید علفهای هرز را از آن چید که به آن علفها منکر می گوییم وباید آن نهال ها را به طور مناسب وصحیحی در خاک کاشت وبطور شایسته ای آنها را تغذیه کرد که به آن عمل ارشاد از طریق توصیه های اخلاقی و موعظه می گوییم.

نتیجه این بحث آن است که ارشاد موجب سعادت افراد در یک جامعه می شود اما این سعادت از سلامت جامعه جدا نیست وسلامت جامعه در گرو اصلاح آن جامعه است.

كافرم من به خدايي كه به آن دل بستيد

شعری از امین تاجور

امشب از سوز بهاري كه پر از پاييز است

حرفها دارم از اين دل كه ز خون لبريز است

درد دلهايم از آنهاست كه از حق دورند

و از اين مردم خاموش كه گويي كورند

دردم از بي خبري هاي عوام الناس است

و از اين خواب و از اين خُر و پُف و خُرناس است

« ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند

اين جماعت همه با بقچه حمام آيند!»

وقت حركت منشينيد كه اين كار خطاست

«مصلحت نيست‌‌‌» مگوييد كه اين مشكل ماست

مصلحت؟ چاه عميقي است كه دشمن كنده است

اين چه راهي است كه از ننگ و لجن آكنده است؟

نكند ما سبب گريه حيدر باشيم

نكند پينه به پيشاني و كافر باشيم

همه لبيك به خونخواهي مولا گفتيم

همه بر پيروي از غير ولي «لا» گفتيم

ليك بر اكثرمان داغ و عطش غالب شد

هر كسي راه خودش را به دلش طالب شد

« به سرِ خانه اجدادي خود برگرديد

شهر رسواست به آبادي خود برگرديد»

نا اميدم من از اين مردم آلوده به خواب

روزه افطار نمايند به خرما و شراب

«ترسم آن روز كه از قلّه فرود آيد مرد

سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا كرد»

به جلودار نگفتيم كه در راه توايم؟

هان بگوييد! نگفتيم هوا خواه توايم؟

بيمتان مي دهم از روز جزا همنفسان!

كه نگيريد در آن روزْ عزا همنفسان!

ما قدم در ره مولا نزديم آگه باش!

پشت پا بر تَب دنيا نزديم آگه باش!

« ننگمان باد اگر عهد به يك سو فكنيم

و بگويند كه ما امّت پيمان شكنيم»

با شمايم كه به عمق دل مولا درديد

مرگتان باد، كه خون در دل مولا كرديد

« زمهريريد و تبسم به زمستان داريد؟»

فصل جنگ است شما رو به گلستان داريد؟

دردتان درد شكم بارگي است و غم نان

ريش و انگشتر و تسبيح بود مذهبتان

نانتان گر ندهد دين، پي كاری دگريد

در تََفِ جنگ، همه سوي دياري دگريد

«جنگ زد نعره ولي پنجره ها را بستيد

به غنائم كه رسيديم، به ما پيوستيد»

در تف جنگ، شما گرم دعاتان بوديد

گرم يك سَجده ي سهوي، به خداتان بوديد

اين خدايي كه شمايان به طوافش هستيد

وين بهشتي كه به حور و ملكش دل بستيد

«اين خدا كيست كه داغي به جبينش زده اند؟

كودكان با فن اوّل به زمينش زده اند!»

گر چه از سينه زنان شب عاشورائيد

گر يزيد آيد و شامي بدهد مي آييد

كافرم من به خدايي كه به آن دل بستيد

و به آن مسجد و ديري كه امامش هستيد

تا سَرِ دار همين جمله كلامم باشد

كه علي حيدر كرار امامم باشد

تا كه جان در تنم و بر بدنم سر باشد

راه من پيروي از راه ابوذر باشد

چيزي اي قوم نماندست كه در خواب شويد

آي هشدار! قريب است كه گنداب شويد

هر چه فرياد زدم لُبِ كلامم اينجاست

اي برادر گنه ماست علي گر تنهاست»

دل به اميد فرج بسته و خاموش شديم

از مِي بي خبري خورده و بيهوش شديم

همه خوابيده و گوييم كه او مي آيد

چاره و راه نجوييم كه او مي آيد

همه مان شامل نفرين امام عصريم

باعثانِ دل غمگين امام عصريم

آنچه راه نفسم را به تمامي بسته است

بغض تلخي است كه بر حنجره ام بنشسته است

هر كه سر در كف او نيست نگو آزاده است

اين تو و اين ره و اين پا، همه چيز آماده است

«حرفم اين بود ولا قوّةَ الّا بالله 

هر كه مَرد است قدم رنجه كند بسم الله»

پوستر های عاشورایی زیر رو هم از وبلاگ پوستر های عاشورایی که در پیوند ها آدرسش اومده گرفتم.

اگر بیشتر و کامل تر می خواین یه سری به وبلاگ خودش بزنید.

کارهای زیبایی اند. دستشون درد نکنه. 

ashoora-poster21.jpg

ashoora-poster20.jpg

ashoora-poster16.jpg

ashoora-poster7.jpg

ashoora-poster1.jpg