ميدان موانع
مریم سرش را پایین انداخت. باب جون پرسید: تو برای چی رو می گیری؟
-:خب برای این که نامحرم نبیندم، قبول! کریم هم نامحرم است، قبول! اما...
باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده باشد، دست مریم را در دست گرفت :هان بارک ا...! اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. والا من که می دانم نا محرم که لولو نیست. پاری وقت ها مثل همین کریم، اصلا خودیه. نه رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثل رفیق آدمه. یک رفیق به آدم چیزی بگوید. لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.
-: این درست که خدا گفته.اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از ...
باب جون حرف مریم را برید: حکمتش را ول کن. این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست لطفش این است که بی حکمت و پرس و جو بدهی . اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای! نه به خاطر لوطی گری. آمدیم و حکمتش را نفهمیدی ،آن وقت چه انجام نمی دهی؟
برشي از رمان : من او. رضا اميرخاني
تخریب چی اسم گروه های جهادی ما به مناطق محروم بود.