خمپاره
با نوروز، جسم جهان تازه می شود و با صوم، جان جهان، که انسان است.
شهید آوینی
با نوروز، جسم جهان تازه می شود و با صوم، جان جهان، که انسان است.
شهید آوینی
اين هم جملاتي از شهدا كه هر وقت دلم مي گرفت يك پيامك مي زدم به امتداد و از شهدا مشورت مي گرفتم. شماره ي پيامكش هست: 30001357
حرف هايي كه نشنيديم از آويني اي كه نشناختيم!

* وقتی نظر غالب دست اندرکاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است که سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر کردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارد؛ دیگر چگونه می توان امیدوار بود که ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟
آینه جادو/ ج3/ص202
* سینما و تلویزیون ظروفی نیستند که ما هر چه بخواهیم در آن ها بریزیم، آن ها ماهیتا برای ایجاد "تفنن، تفریح و تغفل" شکل گرفته اند و اگر بخواهیم رسانه های گروهی را به سوی غایتی که حضرت امام(ره) فرموده اند (دانشگاه عمومی اسلامی) بکشانیم، قبل از هر چیز لازم است که با تحقیق و تعمق در ماهیت این وسایل و موجبات آن ها، راه های خروج از "موجبیت تکنیک" را جست و جو کنیم و اگر بخواهیم محتوای سینما و تلویزیون را به سوی حق متمایل کنیم، تکنیک و ابزار سینما و تلویزیون، فی انفسهم، حجاب هایی هستند که باید خرق شوند.
"آینه جادو/ج1/ص157"
* فرهنگ غرب بشر را از درون تسخير مي كند. زيرا در غايات با نفس اماره اشتراك دارد و بر همين اساس سر سپردن به غرب قبول ولايت شيطان است.
* اختيار و آزادي انسان فراتر از آن كه حق او باشد تكليف اوست. ما مي گوييم تكليف در برابر خدا و غرب مي گويد تكليف در برابر انسان. تكليف اوست در برابر حقيقت و عدالت.
* درست نيست كه هنرمند را فقط صاحب رسالت اجتماعي بدانيم. ما حقيقت انسان را در خليفة اللهي او مي جوييم. اما آنان بندگي خدا را نيز از خود بيگانگي مي دانند.
دست نوشته ای از شهید احمدرضا احدی (رتبه نخست کنکور پزشکی سال 64)
چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد.
یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم، زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟ و کدام کدام ...؟
توانستید؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده
متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران، دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرارمی دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده، بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه...!
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی، اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد…
انقلاب به مانع بزرگي رسيده است!
نامه ي شهيد بهروز مرادي به خواهرش
سلام... گاه احساس میکنم آنچه را که با آن درگیر هستیم یک درد است، و برای درمان آن، چاره را سخت می بینیم. مریضی های برگرفته میکروب و ویروس نیست بلکه چیزی است که بیشتر، شعلههای سرکشی را می ماند که بند بند وجودمان را می سوزاند. فریاد گری هستیم که فریادی از او شنیده نمیشود. بجز خدا، با چه کسی باید سخن گفت؟
گویی در این انقلاب تنها ماندهایم. کسی نیست که بفهمد ما چه میگوییم؛ دوستان مان یکی یکی میروند ــ و دیگران هم در انتظار... میروند و میرویم، تا شاید آیندگان را راهگشا باشیم. به هر کجا که میرویم، غریب هستیم. همه با ما بیگانه شدهاند. و ما خود نیز، از خود بیخودان را میمانیم. آنها از این که ما به راه جنگ کشیده شدهایم، برای مان دل میسوزانند. گویی ما به منجلاب فسادی افتادهایم که برای نجات، نیاز به منجیانی آن چنانی داریم!
ما هر چه در زندگی داشتیم، به امان خدا رها کردیم. دنیا را گذاشتیم برای اهلش؛ برای آنها که دوست دارند مثل حیوان باشند، بدون این که تعهدی در قبال دیگران احساس بکنند. همیشه در معرض مهاجمان مغرض واقع هستیم که، چرا رفتهاید آن جا آشیانه کردهاید؟ گویی مِلک خدا، ملک آنها است، و برای ورود به آن، اجازه از حضرات باید داشت.
درد من این است که بعد از این همه مدت، باید به بعضیها فهماند که این کشور درحال جنگ است؛ و بدتر از آن، باید گفت که انقلابی شده... و حالا در زمانی واقع شدهایم که جوانهای از خود گذشتهاش هر لحظه در خون خود میغلتند تا از کیان اسلامی خویش دفاع کنند. اکبر شهید شد و او را توی کوچههای خلوت و خاموش آبادان تا قبرستان حمل کردند؛ و برای وداع با او بجز اندک رزمندگان همدوشش، چند تا زن پیر و جوان بودند که یکی مادر او و دیگری همسر جوان و داغ دیدهاش بود. امروز هم علی را منجمد و یخزده به قم آوردند و در ردیف دیگر شهدا کاشتند. و پریروز هم داخل خرابههای شهر، یک جمجمه انسان پیدا شد که گویا از قربانیان روزهای اول جنگ باشد؛درحالی که هیچ استخوانی از اعضای دیگر او وجود نداشت.
همۀ این سختی ها را میشود تحمل کرد. اما درد این جاست که چرا هنوز که هنوز است، همه سرگرم مسائلی جزئی هستیم. هر کس دیگری را آماج تهمت و افترا قرار میدهد و خود را مبرّی و مطهّر میداند.
گویی قلب ها همه قیراندود شده، و چشم ها را پردهای سیاه فراگرفته. زبانها سرخ و زهرآگین است و قدم ها همه سست و لرزان، چون ارادههایشان در تلاقی با سختی ها.
حرص میزنند. چون موش، هر کس به سوراخ خودش خزیده. شکم ها انباشته از مالی است که در حلالی آن شک باید کرد. حرف ها همه دو پهلوست. صداقت کلام و شیوایی بیان، گویی به گور سپرده شده. بازار قسم های دروغ به اوج رسیده و انصاف و مروت و مردانگی به پایان.
انقلاب به مانعی بزرگ (هواهای درونی) رسیده و برای عبور از آن، خیلیها در گل گیر کردهاند؛ و بلندپروازان و دوراندیشان، به سرعت نور عبور کردهاند. گویی مانعی در بین نبوده و اکنون در معراج، به صف سرخ جامگان پیوستهاند، و حریصان و دنیاطلبان چنان درجا زدهاند که بوی تعفن، محیط شان را پوشانده. امروز خداوند نعمت خودش را شامل حال ما بندگان نموده و با اعطای این نعمت بزرگ، همگی در معرض یک آزمایش الهی قرار گرفتهایم.
جنگ به پیش میرود و نق زنهای حرفهای، درجا میزنند. جنگ به پیش میرود و راحتطلبان عافیتجو، خودشان را به صندلی حب و جاه طناب پیچ کردهاند؛ و در عزای از دست رفتن آزادی های دمکراتیک، سینه میزنند.
جنگ به پیش میرود و مدعیان دروغین خلق، در پس شعارهای رنگ و وارنگ، استفراغِ اربابانِ خود را نشخوار میکنند.
کرکس ها و لاشخورها، در انتظارند تا روزی بر این انقلاب فرود آیند و هر کدام تکهای را به یغما ببرند. و این ما هستیم که با مبارزه خود، آرزوهای آنها را به گور خواهیم فرستاد؛ و انشاءا... همۀ این سختیها، سپری خواهد شد.
و خدا کند که همه از این آزمایش بزرگِ الهی، سربلند و پیروز بدر آییم؛ و به جای پرداختن به منافع خود، به منافع انقلاب بپردازیم.
از طرف برادرت بهروز، 9 اردیبهشت 136۱

عاشوراي امسال هم تمام شد مثل هرسال براي يک انسان ضعيف ناتوان مظلوم!! اشک ها ريختيم و وقت ها صرف کرديم و پول ها خرج کرديم به اميد اينکه چنان کار نيک و پسنديده اي انجام داده ايم که بهشت ابدي را مفت به چنگ آورديم!! پاي صحبت کساني نشستيم که بزرگترين جنايت را در حق ابا عبد الله کردند! يعني هدف او را منحرف کردند نشستيم تا ما هم در جنايتشان سهيم باشيم تا ما هم بر مظلوميت او صحه گذاريم و ثابت کنيم امام امروز و در بين محبان! خود مظلوم است نه در کربلا و الا کسي با شعار اني لا ار الموت الا السعاده با شعر الموت اولي من رکوب العار /والعار اولي من دخول النار با شور هيهات منه الذله و شعور الهي رضا بقضائک و تسليما لامرک ولا معبود سواک يا غياث المستغيثين مگر مظلوم است مگر گريه مي خواهد اما ما بايد گريه کنيم گريه براي خودمان براي آنچه بر سر امام حسين آورديم گريه براي جنايتي که در حق او کرديم براي شناخت امام دل به سخن کساني سپرديم که همه در فهم و طلبش بي خبرانند! اين مدعيان در طلبش بي خبرانند آن را که خبر شد خبري باز نيامد ولي بشنويد صداي آنان را که خبردار شدند و پر کشيدن ... و پاسخ دهيد اگر مي توانيد!
دانشجوي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول کنکور علوم پزشکي سال 1364
چهار آذر یه مهمون عزیز داشتیم توی دانشگاهمون. شهدای گمنامی که قرار بود بشرویه دفن بشن و با پیگیری بسیج دانشجویی دانشگاه بیرجند، چند ساعتی توی مسجد دانشگاه مهمون ما شدن. البته فقط یکی شونو آوردن. هرچند زمان تعطیلات دانشجویی به مناسبت عید قربان بود و ساعتش هم ساعت کلاس داشتن بچه ها! این متن رو همون روزها نوشتم. ساعت سه نصف شب! وقتی داشتیم تبلیغات و تزیینات مراسمو آماده میکردیم.
من: اومدم
تو : اومدي
او: نمي دونم اومد يا نيومد
من: همه جا رو پر كردن كه ميهمان داريم . مگه كيه؟
تو: از نامم مپرس دانستن نام من براي تو سودي ندارد . مهم اين است كه من راه خود را يافته ام . اما خواهر و برادرم بگو راه تو چيست؟ (شهید حسن باقري)
او: و لا تحسبن الذين في سبيل الله امواتا احياء عند ربهم يرزقون
من: بعد اين همه سال چرا حالا؟
تو: من زندگي را دوست دارم. ولي نه آن قدر كه آلوده اش شوم و خويش را گم كنم.( شهید ابراهيم همت)
او: وبالنجم هم مهتدون
من: ستاره ها شب در مي آن. مگه الان شبه كه شما اومدين؟
تو: ما از شهيد دادن نمي ترسيم. از اين مي ترسيم كه روزي اين خون ها به ناحق ريخته شوند.( شهید ابراهيم همت)
او: عكس شهدا را مي بينيم، ولي عكس شهدا عمل مي كنيم.
من: حالا صد رحمت به شب! اوضاع الان طوريه كه نمي دوني چطوري بايد زندگي كني: متحجر، متجدد، سكولار، ليبرال،ماشيني ماشيني...
تو: هدف انقلاب زنده كردن مكتب اسلام و مبارزه با تباهي و فساد رو ي زمين است.( شهید آخوندي)
او: اسلام براي انسان سازي آمده است... براي تامين علف كه نيامده است.( امام خميني ره)
من:ولي خب ما كه ستاره زياد داريم: ستاره سينما، ستاره فوتبال، اين ور آبي، اون ور آبي. تازه فوق ستاره هم داريم، سوپر استار. تازگي ها هم ستاره هاي سياسي، اون هم از هر رنگي! سبز آزادي، سفيد تغييرات!
تو: شهيد يعني دگر گوني در خود به وجود آوردن. در خود انقلاب كردن. (شهید حسين حسيني )
او: شهدا آدماي عجيب و غريبي نبودن. فقط حواسشون خيلي جمع بود. (حاج اقا پناهيان)
من: اين درست كه شهدا ستاره هايي ان كه با بقيه فرق دارن، ولي خب توي اين زندگي وانفسا، ديگه كي به اين جور چيزا توجه داره. مثلا من هزار تا بدبختي دارم: مشروطي، شهريه، غذاي بد سلف، امتحان هاي ميان ترم، نرسيدن به سرويس دانشگاه، دير رسيدن سر كلاس، پول خوابگاه، استاد هاي بدقلق و....
تو: مبادا در خواب غفلت باشيد و در بستر بميريد، كه فهميده ها در جبهه ها خود را در زير تانك انداختند.( شهیدخسرو چپردار)
او: شهيد توي اون مقطع وظيفه داشت بره، بجنگه، سختي بكشه، شهيد بشه. ولي حالا توي اين مقطع وظيفه ي من و تو چيه؟(مرحوم ابوالفضل سپهر)
من: خب، من هم براي خودم هدف هاي دارم. مثل: كار پيدا كردن، ازدواج كردن، مدرك گرفتن، پول دار شدن، موفق شدن و .... دغدغه هايي كه گفتم هم براي رسيدن به همين هدف هاست. مگه خود شما واسه چي زندگي مي كردين؟ هدف ها و دغدغه هاتون چي بود؟
تو: اگر ريشه ي كوچكي از اسلام، با خون من آبياري مي شود، پس بباريد اي توپ ها و تانك ها بر سرم. (شهید درياباري)
او: انتظار بهانه نشستن نيست، انگيزه ي ايستادن است.
من: آخه سخته، نمي تونم!
تو: كسي مي تواند از سيم خاردار دشمن عبور كند كه در سيم خاردار نفس خويش گير نكرده باشد. (شهید چيت سازان)
او: رياضت ما در ميدان جنگ بود، نه در خانقاه. ( امام خميني ره)
من: ....
تو: شهيد مي سوزد تا جامعه را روشن كند. منطق شهيد منطق سوختن است. (شهید بهرام حيدري)
او: براي شادي روح شهداي گمنام، حركت!
رراين متن رو كه حتما بخونيد. علاوه بر اين كه سال اصلاح الگوي مصرفه، اين رو هم مي فهمين كه به قول حاج آقا پناهيان :«شهداي ما آدماي عجيب و غريبي نبودن، فقط حواسشون خيلي جمع بود.» ببينين شهيد علم الهدي چقدر دقيق بوده. اگه هممون مثل اين شهدا توي زندگيمون دقيق باشيم، به مقام اونا مي رسيم.
خواهر عزیز، صدیقه
پس از اهداء سلام و درود، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو میکنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف میزنم.
ساعتی پیش داشتم مطالعه میکردم به یک جمله رسیدم. در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم.
شاندل Shandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم میگوید :
«انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی میکند»
ما زندگی را در رنج میگذرانیم تا راحتی و آرامش ایجاد کنیم، تمامی عمر میرویم به این امید که لحظاتی بنشینیم، تمام عمر زحمت میکشیم تا استراحت کنیم و البته عمر میگذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمیکنیم و نمییابیم. زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین میشود.
نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود میآورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن میکنید و بعد از دو ساعت خاموش میکنید به خودتان نگاه میکنید، میبینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید، قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را میشستید امروز حتماً باید پودر... بخرید.
بوردا میخرید زن روز میخرید نگاه میکنید در فکر تهیه لباسها و مدلهای آن میافتید استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرفهای مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد(ص) که من یتشبه یقوم فهو منه که از کلمه شبیه استفاده شده (پی میبریم) اگر زندگیمان مثل اروپاییها شد اگر وضع لباسهامان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه به سوی او شدن میل کردهایم.
یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت ما که مرتباً بوسیله برنامههای فرهنگیمان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده میشود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالابردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل میکند. غارت اصالتها، منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون میشود. چرا که اروپای صنعتی میبایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و...
ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز میکند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدایی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده میکند و آن تنوع که شکل تکامل است.
ما میبینیم (همراه با درد) که تمام فلسفهها و مذهبها و ایدهآلها و عشقها و خواستهها و... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش زندگی
داستان شازده کوچولو را خواندهاید؟
آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟
برای رسیدن به ایدهآلهای مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار، او (الله)؟ نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن
یک دور، باطل دور حماقت کار. استراحت. خوردن. خوابیدن همین و بس!!! بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست، مثال میزنم، آیا وقتی مثلاً به خواستگاری میروید چه میپرسید، میپرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید؟ با شهامت هستید؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید؟
چه مقدار قرآن را درک کردهاید؟ چه مقدار در تاریخ و اعتقاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است و... هرگز!
درست همانگونه میاندیشیم و همانگونه انتخاب میکنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بستهبندی شده از غرب میآید، اما خود نمیدانیم و نمیفهمیم و خیال میکنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشهای که قرآن به ما میخواهد بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است.
و اصلاً اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی حیات وسایل مادی نیازها خواستها ایدهآلها و...
و ما تمام تلاشمان و ناراحتیهامان و رنجها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی میکنیم؟ و به اینها توجه نداریم، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم، از لجن مصرف بدون تولید، از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه کردن، درست مثل کسی که پله گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند سوراخ سمبههای آن، رنگ آن و... که لحظهای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا... کند و در نتیجه عمر تمام میشود و خود را به پشت بام نرسانده.
خواهش میکنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کنی الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتی که مردند متنبه میشوند، بیدار میشوند) که حدس میزنم این جمله زیبا از فاطمه بزرگ آن الگوی نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمیدانیم و او که باید در لحظههای زندگی در تصمیمها در انتخاب در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم.
نتایجی که من از این جمله گرفتهایم به شما ارائه میدهم چه بسا که شما فکر کنید به نتایج عمیق تری دست یابید.
مردم خوابند
۱. خواب معمولاً در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است.
۲. کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق میافتد بی خبر است.
۳. کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است.
۴. اگر دشمنی داشته باشد به سادگی میتواند او را از بین ببرد یا در دام بیندازد.
۵. هنگامی که خورشید که مظهر نور است و روشنایی، طلوع کرد انسان از خواب بیدار میشود.
۶. کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم.
۷. چه کسی متنبه میشود، بیزار میشود، پشیمان میشود، بعد از آنکه بیدار شد؟ کسی که میفهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایههای عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که میگندد و بوی بد میدهد.
و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست.
هدف او (الله) از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایههای مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم، اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن میکنیم و در گورستان فراموشی رها میکنیم و به قول قرآن زندگیمان کافرانه میشود.
زین للذین کفروا الحیوه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا والذین اتقوا فوقهم یوم القیامه.
کسانیکه کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شده، ایمان آورندگان را مسخره میکنند. ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است.
در آیه۱۴ سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و اجتماع چگونه مطرح شد.
الدنیا مزرعه الاخره
یونس هرچه که نداشتیم از خدا میخواهیم و هنگامیکه خدا آن را به ما داد او را فراموش میکنیم پس جزو مسرفین هستیم.
زیرا آنچه را از نعمتها که خدا به ما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم. کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون. ان الله لایحب القوم المسرفین.
اعراف این آیه بسیار عمیق و زیبا و رسا است.
خطاب به بنی اسرائيل (همان قومی که پیامبر ما را به آنها تشبیه میکند) متاع و زینت دنیا را حرام نکردیم بر مردم بلکه اینها وسیلهایست برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد.
به سوره کهف آیه ۷- سوره اعراف آیه ۳۱- سوره حدید۲۰- سوره کهف ۲۸ سوره قصص ۷۸ و۷۹. سوره احزاب ۲۸. سوره توبه ۳۸. سوره نساء ۷۷. سوره آل عمران ۱۸۵. سوره نحل ۱۱۷. سوره یونس ۲۳و۷۰ سوره رعد ۲۷ قصص ۶۰و۶۱. سوره غافر۳۹. سوره شوری ۳۶. سوره زخرف ۳۵. مراجعه کنید با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه و هدف و نوع نیازها و خواستههایمان را از فرهنگ و ایدئولوژی قرآن بگیریم و به جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمانهاست و عمل کردن آن برای همه نسلها
منتظر پاسخ شما به سخن من
برادرتان از مشهد- حسین