براي اين روزها وبعضي آدم هايش ، نوشتمش. مدت ها بود اين حرف ها توي دلم انبار شده بود كه به اين بهانه خاليش كردم.
* مگه سفارت انگلیس، توی اتفاقات بعد از انتخابات، چی کار می کرد؟ کاری کرده بود که همه فهمیده بودیم داره علیه ایران کار می کنه. آمریکایی ها هم از همین کارها می کردن، اون هم اول انقلاب. برای همه تابلو شده بود که سفارت آمریکا در ایران شده منبع فتنه و جنگ افروزی.
* هیچ کس کاری نمی کرد. نه که خبر نداشتن! سفارت برای دانشجوها شده بود یه دغدغه.
* سه تا راهکار داشتند: یا جلوی سفارت تظاهرات کنن یا برن داخل سفارت و تحصن کنن و یا بریزن و گروگان بگیرن.
که راه کار سومی تصویب و اجرا شد.
* در جلسات سری، برنامه هاشون رو ردیف کردن: چطوری هدایت کردن دانشجوها، تقسیم کردن کارها، از کجا شروع کنن، چطوری اطلاع رسانی کنن و .... خداییش خیلی خوب برنامه ریزی کرده بودن. مگه نه؟
* تظاهرات رو شروع کردن. مثل همیشه بودن. یک چیزی که برای همه عادی به نظر می رسید، ولی هیچ کس خبر نداشت توی ذهن این تظاهرات کننده ها چی می گذره.
* دخترها هم زیر چادرهاشون زنجیر و سوهان و... هرچی که به درد باز کردن درها بخوره، پنهان کرده بودن.
* شروع کردن از در و دیوار سفارت بالا رفتن و پخش شدن توی محوطه ی سفارت. بعد هم حمله به ساختمان های سفارت و باز کردن درها ی عظیم آهنی و بستن چشم و دست کارمندهای سفارت و بعد جمع کردن هر چی اسناد و مدارکه (حتی اون هایی که با دستگاه ریش ریش شده بودن رو نگه داشتن تا بعدا دانش آموزا اونا رو بازسازی کنن.) * خبر همه جا پخش شد. به امام هم رسید. امام اول یکی رو فرستاد تا ببینه اینها کی هستن. آخه قبلا دوبار حزب توده سفارت رو گرفته بودن.
* امام تایید کردن و حتی اون رو انقلاب دوم خوندن. اما بازرگان که رییس دولت موقت بود، اومد خدمت امام برای استعفا، در اعتراض به تسخیر سفارت (بخوانیدلانه ی جاسوسی) آمریکا.
* امام هم استعفا رو قبول کرد، به همین راحتی. کسی که انقلاب رو درک نمی کنه همون بهتر که در بدنه ی اون نباشه.
* کارتر برای پیروزی در انتخابات بعدی آمریکا، نیاز به حل و فصل این مسئله داشت. پس خیلی خودش رو به آب و آتیش می زد.
* شروع کردیم به مذاکره. شروط ما هم تحویل شاه و آزاد کردن دارایی های بلوکه شده ی ایران در بانک های آمریکایی بود.
* همون اول کار، در چند نوبت گروگان ها ی زن و گروگان های سیاه پوست آزاد شدن. اما بقیه 444 روز موندن.
*شاه مرد و آمریکا برخی شروط ایران رو قبول کرد. گروگان ها آزاد شدن و ماجرا تموم شد.
نه... یه ماجرای اصلی پس پرده است.
اون چه که خوندید ماجرای ظاهری 13 آبان بود. روزی که به نام روز مبارزه با استکبار جهانی نام گرفته و امام اون رو انقلاب دوم خوندند. ماجرای اصلی، یا به عبارتی ماجراهای اصلی یک چیز دیگر است.
* دانشجوهای اول انقلاب براشون ثابت شده بود که آمریکا لانه ی جاسوسیه و یک منبع تولید فتنه و آشوب در کشور. پس روز 13 آبان رو آفریدند. اما ما چی؟ باغ قلهک در قلب پایتخت در دست انگلیسی هاست. همون که اگر فتنه انگیزی های30 ساله اش رو فراموش کنیم ، از این یکی آخریه نمی تونیم دست بکشیم. وقتی داشت تلاش می کرد حماسه ی چهل میلیونی ما رو زیر سوال ببره و نابودش کنه. آیا لازم نیست یک 13 آبان دیگه، ولی این بار در سفارت انگلیس انجام بدیم؟ هرچند که بعضی ها ممکنه ناراحت بشن و ما رو خشونت طلب و متحجر و بی فکر و بی منطق خطاب کنند. حتی اگر مردم انگلیس مثل مردم آمریکا، به خاطر تسخیر سفارتشون، از ما متنفر بشن. اما ذلت تا کی؟
* تا حالا براتون سوال پیش نیومده که چرا دانشجوها اومدن وسط؟ یعنی مسئولین و دولت مردها نمی دونستن که سفارت آمریکا چی کار می کنه و چه برنا مه هایی داره؟ چند تا دانشجوی معمولی، مثل من و شما چی دیدن که اون کارو کردن و حتی از بزرگتراشون اجازه نگرفتن؟ که اگه دنبالش بودن مطمئنا بهشون داده نمی شد. اما اونا این کارو کردن، ولی بعضی بزرگتراشون ...
من که جوابش رو، توی سخنرانی حاج سعید قاسمی، وقتی بین متحصنین فرودگاه تهران برای اعزام به غزه، صحبت می کرد، پیدا کردم. مضمون حرفش این بود: دست و پای مسئولان بسته است. منافعشون اجازه نمی ده! اما شما دانشجوها کجا منافع دارین؟ هر چی دارین گذاشتین کف دستتونو اومدید جلو. اما مسئولان اون چه که دارن، کف دستشون جا نمی شه! ( انکار نکنید حتی انقلابی ترین مسئولان هم محافظه کاری هایی دارن.)
* خبر تسخیر سفارت رو آقای موسوی خوئینی ها، به امام رسوند. خودش هم یکی از همون دانشجوها بود و در دفاع از این کار، داد سخن سرداده.
اما حالا برید و مواضع این آقا و بعضی از اون دانشجوها رو بخونید. فکر می کنید چی شده که به غلط کردم افتادند؟!
مثلا انجمن اسلامی که اون زمان سردمدار جنبش دانشجویی بود، دانشجوهای انقلابی و خط امامی رو تربیت کرده و 13 آبان از افتخارات اونه، الان.... ( البته منظورم طیف علا مه ای هاست که ادعای استقلال و مبارزه با ظلم رو داره و خودش رو انجمن اسلامی اصیل می خونه.)
* این یکی دیگه خیلی عبرت آموزه! دانشجوی مملکت جونش رو کف دستش می ذاره و می ره جلو و سفارت رو می گیره و امامش اون رو تحسین می کنه. اما رییس دولت وقت، در اعتراض به این کار استعفا می ده. اصلا دولت مردی که با مردم نجوشه، دولت مردی که حرف مردم رو نفهمه، خواسته ی اونا رو ندونه، به چی دردی می خوره؟ مردم جونشون رو برای امام و انقلاب و اسلام سپر کرده بودند اما اون دولت مردها ... اما خدا رو شکر که نقابشون رو کنار زدند و امام هم این نهضت آزادی ها رو به همه شناسوند. وگرنه معلوم نبود با این قربون صدقه ای که این نهضت آزادی ها برای آمریکا می رن، اگه توی حکومت می موندن، الان وضعمون چی می شد!
مردم اون زمان انقلابی بودن و انقلابی کار می کردند. اما دولت از انقلاب اسلامی هیچی نمی فهمید. نمی فهمید استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، یعنی چی! نمی فهمید ولایت فقیه یعنی چی! پس مردم اونها رو کنار زدند و این سوال برای بعضی ها ایجاد شد که: این چه مردمی ان که ما داریم، یه وقت شعار می دن درود بر بازرگان و یه بار هم با تیپا اونو بیرون می ندازن. جواب این سوال عزیزان رو فوکویاما اندیشمند غربی داده:« شیعه پرنده ای ست که دو بال دارد: یه بال سرخ و یه بال سبز. بال سرخ عاشوراست و بال سبز مهدویت. اما این پرنده زره ای دارد به نام ولایت فقیه. مهندسی معکوس برای نابودی شیعیان این است: اول ولایت فقیه را خط بزنید. بعد عاشورا را ضعیف کنید. اندیشه های مهدویت خود از جامعه رخت بر می بندد.»
آری، ولایت فقیه زره شیعه است. انقلاب، 13 آبان و سی سال عمر پربرکت جمهوری اسلامی، مولود این زره ارزشمند است. هرکه با این زره درافتاد، ورافتاد.