سنگر انفرادي

* اين متن رو هم براي اين ننوشتم كه توي مسابقه ي وبلاگ نويسي شون شركت كنم. مدت ها بود حرف هايي داشتم كه مي خواستم با ايميل براشون بفرستم. اما وقتي فراخوان مسابقه رو ديدم گفتم توي وبلاگ بنويسم تا بيشتر توجهشون رو جلب كنه.

  دفعه اول كه ورق زدمش، احساس كردم اين هم يكي از نشريات زرده ولي باكلاس تر و علمي تر. براي همين پيگير خوندنش نشدم. هر وقتي توي كتابخونه يا دست كسي مي ديدمش، مي گرفتم بلكه اطلاعاتم زياد بشه. ولي يه مدتيه پاگيرش شدم. چون با اون جيزي كه دفعه ي اول ديدمش خيلي فرق مي كرد. جذاب تر و به روزتر و تخصصي تر. ولي هنوزم با همون هدف مي خونمش: افزايش اطلاعات! به نظرم يك نشريه ي خبريه ي توي حوزه هاي هنر و موسيقي و سينما نه بيشتر. منظورم از اين همه حرف نشريه ي همشهري جوانه كه چند سر و گردن از نشرياتي با پسوند جوان، بالاتره. اما جووني پسوندش، فقط خودش رو توي شيوه ي نوشتن ها و درج همون اطلاعات نشون مي ده. جوون توي اين نشريه ياد مي ده كه به خاطر مشكلات، كه همه اش هم زير سر مسئولاست، غر بزنه، نق بزنه، از اين كه حرفش به جايي نمي رسه، نااميد بشه. آرمان هاي جوون هاي اين نشريه پيدا كردن كاره و دغدغه شون ازدواج و هدفشون آسايش! و نداشتن همه ي اين ها هم زير سر مسئولاست! بهتر بود اسم نشريه به جاي همشهري جوان مي شد همشهري مسئولان! بلكه اونا بخونن و دردي رو دوا كنن. فكر كنم  يه كم تند رفتم! نمي خوام كارهاي نشريه رو به كل تخطئه كنم و حرف هاش رو كشك بدونم. منم خودم سه چهار ماهي گرفتارش شدم و شده براي خريدش تا اون سر شهر هم رفتم. حرف من اينه جوون يه دل پر درد داره و يه سر پر دغدغه و البته يه دست پركار. چرا بايد سر و دلش رو پرورش داد اما بهش نگفت كه يه دست هم داره؟ درسته كه توي قسمت جديد سبك زندگي يه چيزايي ياد مي دن ولي حرف من يه چيز ديگه اس. خلاصه منظور من از اين همه سياهه، اينه كه نشريات حوزه ي جوانان بايد نيروي محركه اي ايجاد كنند توي دل جوون ها، كه بابا اگه توليد علميه، شما بايد دنبالش باشي. اگه ايران 1404 است، شما بايد ايجادش كني و اگه ظهوري هست شما بايد آماده اش كني.  

javan

*اين صدا و سيما هم تبليغات نسكافه نستله رو حذف كه نكرده هيچي، تازگي ها هم تبليغات سوپ مگي رو شروع كرده! عجب اسلامي داريم ما هم! اون سر دنيا طرفداراي محيط زيست، 50 تا فروشگاه فروش محصولات اسراييلي رو با تحصن و تجمع مي بندن ( اون سر دنيا يعني يكي از شهرهاي اروپايي و خبرش هم توي روزنامه ي خراسان بود.) ما مسلمونا تبليغ كالاهاي اونا رو كه مي كنيم هيچي، تازه آستان قدسمون هم شب هاي قدر هر سال، بين زايران آب معدني دساني پخش مي كنه كه روش هم نوشته صلوات! فكر كنم صلوات رو واسه باقيات الصالحات شارون كه عزراييل رو ذله كرده، مي خوان!

*تازگي ها داستان امير ارسلان نامدار خوندم. داستاني كه زاييده فكر نقيب الممالك شيرازي نقال ناصرالدين شاه قاجاره. افسانه ها ي قديمي ايراني را با توجه به علاقه ي ناصرالدين شاه به فرنگ، به شكل داستان اميرارسلان در مي آره و هر شب قبل خواب براي شاه تعريف مي كرده و يكي از دختران شاه به اسم فخرالدوله، اون رو مي نوشته. به مدت نزديك 100 سال خواندن اميرارسلان جزء لاينفك زندگي مردم بود. اما حالا كودك ايراني نميدونه كه همچين قصه اي اصلا وجود داره. قديمي ها كه قصه رو مي خوندن براي امير ارسلان و رنج هاش گريه مي كردن ومن هم وقتي خوندم خيلي ناراحت شدم نه براي رنج هاي ارسلان براي غريبي اش. داستاني كه ماجراهاش دست هر چي ارباب حلقه هاس از پشت بسته و خيال پردازي اش روي هر چي هري پاتره كم كرده. بر خلاف هري پاتر كه خدا درش مرده، توي قصه اميرارسلان دعاهاي اونه كه مشكلا رو حل مي كنه و توكلش به خداس كه اجازه ي حركت بهش مي ده. تنها مشكل قصه ي امير ارسلان نامدار اينه كه روايت گري و شيوه ي قصه گويي اش به درد نقالي مي خوره تا خوندن و يكي را همتي بايد براي ويرايش اون. من كه ان شاءالله سعي خودمو مي كنم. 

arsalan

*اگر خورشيد عشق از افق جان طلوع كند و نسيم لطف بوزد و درخت دل به شكوفه بنشيند ، اين است بهار درون.(شهيد آويني)

* يك سال ديگه هم گذشت و آقا نيومد. آخر سالي به خودمون فكر كنيم چه كارهايي امسال كرديم كه مانع ظهور آقا بوده. بهار كه مي آد، درونت رو هم طبق فرمول شهيد آويني بهاري كن تا انشاءالله امسال، سال ظهور بشه.  

* پيشاپيش عيد مبارك! اميدوارم همه مون امسال پله هاي ترقي رو يكي يكي طي بكشيم!

noruz

تخريب چي

 خیلی تند نروید!

qaeem

به قول خودش شکمش را بد جوری صابون زده بود که این بار دیگر آقا (امام صادق علیه السلام)یک جواب خوشمزه می گذارد کف دستش و بعد هم کلی قربان صدقه اش می رود که الهی من برای این سختی هایی که کشیده اید بمیرم و الهی خدا به جایش خیر عظیم بدهدتان و الهی و...الهی ...

رفت و نشست رو به آقا! نه گذاشت و نه برداشت گفت:»آقا!چه وقت پس فرج شما می رسد تا ما هم حالی کنیم و به نوایی برسیم؟ آقا ما برای اجرای عدالت در کنار شما خیلی سختی کشیده ایم. آقا متی الفرج؟ فرج شما چه وقت می رسد و حکومت شما و قدرت شما پس چه وقت برقرار می شود تا ما هم نفس راحتی را بکشیم و از مشکلات و سختی ها رها بشویم؟!«آقا نگاهش کرد و با لبخندی زیر گفت:»مثل اینکه تعبیر تو از فرج با تعبیر ما خیلی متفاوت است. این طور که تو می گویی معلوم است برای یک زندگی راحت نقشه کشیده ای!! اما بدان آن فرجی که ما منتظرش هستیم برای ما و یارانمان آغاز مشکلات است. اما برای مردم آغاز راحتی! امروز ما راحت زندگی می کنیم. به خدا سوگند به محض آنکه حکومت و قدرت در دست ما بیفتد، برای ما جز تلاش و جهاد روز و فکر و برنامه ریزی شب برای حل مشکلات مردم و خوردن غذای ساده و پوشیدن لباس خشن شبیه امیرالمومنین نخواهد بود و الا آتش...«

اینجا که رسید، آقا صدایش را برد بالاتر:»این چیست که بعضی هایتان منتظر دنیای بهتر برای خودتان هستید و می گویید چرا فرج نمی رسد. از شما می پرسم که چرا شتاب می کنید؟ خیلی تند نروید که «فو الله ما لباسه الا الغلیظ ولا طعامه الی الجشب»

به خدا سوگند لباسی که مهدی (عج)خواهد پوشید جز جامه ی غلیظ و خشن و درشت نخواهد بود و خوراک مهدی(عج)و ستاد فرماندهی اش ناگوار است...«

آدم از بهشت رانده شد، چون با اختیار خودش میوه را خورد.آدم برای خدا توبه کرد، چون با اختیار خودش پشیمان شد. اختیار... اختیار...اختیار...

تا چه کسی باشد که در ظهور مهدی به اختیار خودش از مردم باشد و در راحتی، یا که از یاران نزدیک اش باشد و در سختی... (از: نشريه ي نگاره)

قطب نما

امام خميني(ره):

جوانهاى ما الآن هم پيش من مى‏آيند، بعضى از آنها، و مى‏گويند كه شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم! اين رمزِ پيروزى بود كه همان طورى كه در صدر اسلام مسلمين با اين رمز پيش بردند، ملت ما هم با اين رمز پيش برد؛ و با اين رمز است كه ملتها مى‏توانند پيش ببرند.

علمدار

رهبر حكيم انقلاب(دامت ظله):

در يك وصيت‌نامه‌اى خواندم كه شهيد مى‌گويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بى‌تاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمى‌كنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آن‌جا برسد؛ اما يك جوان نوخاسته، در ميدان نبرد و در ميدان جهاد آن‌چنان مشمول تفضل الهى قرار مى‌گيرد كه اين ره صد ساله را يكشبه مى‌پيمايد و اين احساس بى‌قرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مى‌يابد. خود اين شوق هم لطف خدا و جاذبه‌ى حضرت حق متعال است. اين شگفتى بزرگى است.

ميدان موانع

 دستور العمل از آيت الله بهجت

اول: غرض از خلق، عبوديت است و حقيقت عبوديت؛ ترك معصيت است در اعتقاد كه عمل قلب است و در عمل جوارح. و ترك معصيت، حاصل نمي شود به طوري كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت. پس كيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّك عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا كامياب شويم.

دوم : كوچك و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترك معصيت است در اعتقاديات و عمليات. آنچه را كه دانستيم، عمل نماييم و آنچه را كه ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت.

سوم : گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ در خانه اگر كس است، يك حرف بس است.بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: «كسي كه بداند هر كه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بكند و چه بايد نكند؛ مي داند كه آنچه را كه مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه كه نمي داند، بايد احتياط كند. »

چهارم: آنچه مي دانيد، عمل كنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط كنيد تا روشن شود؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نكرديد، و گرنه روشن بوديد. همه مي دانند كه «رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارك شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند: . « ما نمي دانيم چه بكنيم و چه نكنيم. » . كساني كه به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي كنند از روي اختيار، بكنيد، و آنچه نمي كنند از روي اختيار، نكنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است. عبوديت ترك معصيت در عقيده و عمل. . بعضي گمان مي كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم!! غافلند از اين كه معصيت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است. . محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در كتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود كه سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمن هاي بَخس و غير مبارك، همه اينها مجرب و ديده شده است.

 پنجم : هيچ ذكري، بالاتر از «ذكر عملي» نيست؛ هيچ ذكر عملي، بالاتر از «ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست.» و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائميه»، صورت نمي گيرد.

 ششم :من كلام علي عليه السلام: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقت هاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت} سعادت را از دست نخواهيد داد

هفتم: تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.  بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟» درد را بيان مي كنند، دوا را معرفي مي كنيم، به جاي تشكر و به كار انداختن، باز مي گويند: «دعا كنيد!» دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي كنند. ما از عهده تكليف، خارج نمي شويم، بلكه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ خدا كند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حركت عمليه بدون علم بكنيم [و] توقف با علم بكنيم. آنچه مي دانيم بكنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد. به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.

هشتم: همه مي دانيم كه رضاي خداوند اجّل، با آنكه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است : بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم كه براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد. پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر كوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام ا... عليه، در درجه طاعت و ياد او كه مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود و آنچه مي دانيم كه اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ كه آنها هر كدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. پس بايد بدانيم كه هدف بايد اين باشد كه تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنكه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.

 نهم:  مخفي نيست بر اولي الألباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات، شناختن محرّك است كه حركت، احتياج به او دارد، و شناختن بدايت و نهايت و غرض، كه آن به آن، ممكنات، متحرك به سوي مقصد مي باشند. فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا. پس، اگر محرك را شناختيم و از نظم متحركات، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. در عواقب اين حركات، جاهل مي گويد: «اي كاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: «كاش هفتاد مرتبه، حركت به مقصد نمايم و باز برگردم و حركت نمايم و شهيد حق بشوم». خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و كار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.

خشاب

دفعه ي آخر كه رفتم بيرجند براي كارهاي فارغ التحصيلي ام، مصادف شد با سفر استاني دولت به خراسان جنوبي. يك جلسه هم توي دانشگاه داشتيم با وزير علوم. قرار بود فقط نمايندگان تشكل ها برن حرف بزنن. من هم حرفاي زيادي داشتم براي گفتن. معاون فرهنگي دانشگاهمون كه مسئول برگزاري جلسه بود، از روي شناختي كه ازم داشت، اجازه داد من هم خارج از برنامه برم حرف بزنم. حرفاي زيادي داشتم اما به خاطر كمبود وقت و رفتن اعضاي دولت به قائن، نتونستم همه ي حرف هام رو بزنم. حالا سعي كردم اينجا بنويسم تا يك كم از بار غصه ي از دست دادن همچين فرصتي، كاسته بشه. آخه هر كي مي اومد اونجا حرف مي زد، حتي نماينده ي بسيج دانشجويي، فقط گير داده بودن به وضعيت خوابگاه ها و سلف و وضع اينترنت و كتابخونه و .... دردهاي هميشگي همه ي دانشجوها. و همه هم دنبال محكوم كردن رييس دانشگاه بودن. همين غصه ام رو از كامل نزدن حرفام دو چندان كرد. هرچند كه هول شدن هم مزيد بر علت شد تا پراكنده گويي زياد كنم.  اين جا حرفام رو همون جوري كه مي خواستم بگم مي نويسم، به اين اميد كه گذار وزير علوم يا يكي از معاونهاش و يا بالاخره يكي از مسئولين درجه چندم وزارت، به اين جا بيافته و اگه تونست كاري كنه.

birjand

در مورد دانشجو در سه مقطع مي خوام صحبت كنم. اول قبل از ورود به دانشگاه. اكثر بچه هايي كه كنكور دادن وقتي خبر قبولي  شون رو شنيدن، سعي مي كردن دانشگاه هايي رو انتخاب كنند كه از نظر سطح علمي و امكاناتش بالاتر باشه. بدون در نظر گرفتن اين كه اون دانشگاه خوابگاه و امكانات رفاهي داره يا نه . مثلا من خودم، با رتبه 2498 منطقه يك سال 84 ، همه ي رشته هاي دانشگاه الزهرا رو با اين كه نوشته بود خوابگاه نمي ديم زدم، چون به نظرم سطح علمي اش خوب بود. پس هدف من از اومدن به دانشگاه فقط علم آموزي بود نه داشتن بهترين خوابگاه و بهترين سلف و چه چه. يك انتقاد هم دارم به بچه هايي كه اومدن و پشت تريبون حرف زدن. من وقتي سال 84 وارد دانشگاه شدم، دانشگاهمون مثل يك بيابون بود. به جز چند تا ساختمون، چيز ديگه اي ديده نمي شد. از سال 84 بود ساخت و سازها و تكميل پروژه هاي 10 سال مانده مثل دانشكده ي مهندسي و ساختمان مركزي رياست شروع شد و حالا كه سال 88 و من فارغ التحصيل شدم، داره از اين ساختمونا و امكانات استفاده مي شه. نه، من نفسم از جاي گرم بلند نمي شه. توي اين 4 سال مرگ 3 نفر از هم دانشگاهي هام رو به خاطر همين كمبودها تجربه كردم. در نوبت دوم سفرهاي استاني، گوشه ي كت آقاي خواجه سروي از معاونان رييس جمهور رو گرفتم و تك تك اتاق هاي خوابگاهمون رو نشونش دادم. كه جلوي چشم خودمون بودجه تخت برامون نوشت و حتي شماره شو داد كه اگه تا آخر ترم تخت ندادن، بهشون زنگ بزنيم. بحث پاچه خواري رييس دانشگاه نيس، بحث انصاف داشتنه.

تا اينجا مربوط مي شد به بچه هاي دانشگاه خودمون ولي از اين جا به بعدش انتقادهام به وزارت علوم و نظام آموزش عالي كشوره. قسمت دوم مربوط به وقتي ست كه دانشجو شديم. يك انتقاد فرهنگي دارم و چند انتقاد علمي. انتقاد فرهنگي ام اينه: امام خامنه اي(دامت ظله) مي گن: «دانشگاه محل جوشش دو تا جريانه، يكي آرمان گرايي و يكي توليد علم.» ولي دانشگاه ها رو ببينيد. چرا بايد دانشجو كه مبدا تمام انقلاب ها و جريانات كشوره، بايد دغدغه اش بشه سوراخ سقف خوابگاهش. همه ي آرمانش بشه نمره گرفتن از استاد و حتي وقتي با رييس جمهور و وزير علوم هم حرف مي زنه از وضعيت غذاي سلفش گله مي كنه و لاغير. به نظر من اين يك آفت دانشجوست كه اين قدر سطح تفكرش پايين اومده باشه. اما انتقادهاي علمي: 1. توي دانشگاه ما، استاد كتابي رو تدريس مي كنه كه چاپ دهمش مال سال شصت و شيشه. فكر مي كنيد چطوري ميشه توليد علم كرد؟ 2. توي دانشگاه ما، به ما پژوهش ياد مي دن اما پژوهش نمي خوان. مثلا خود من درسي داشتم به نام «روش هاي استفاده از متون علمي شيمي» كه استاد،  طرز استفاده از كتب، مجلات و سايت هاي اينترنتي معتبر و علمي رو مثل الزيوير (alsivir ديكته اش درست يادم نيس)، عملي، بهمون ياد مي داد. اما توي هيچ درسي، استاد از ما نخواست كه از اين منابع استفاده كنيم. روشي كه دانشجوها براي تحقيق دارن اينه: كه پاي رايانه مي شينن و با 5 كار صاحب تحقيق مي شن: اول ctrl+A . دوم ctrl + C . سوم ctrl + V . چهارم ctrl + S . و پنجم ctrl + P. و استاد هم قبول مي كنه. استاد تنبل، دانشجو هم تنبل. 3. بحث رشته هاي دانشگاهي. مثلا رشته ي من شيمي كاربردي بود كه حد فاصل شيمي محض و مهندسي شيمي ست. اما كي ارشد قبول ميشه؟ شيمي محض. و كي سر كار مي ره؟ مهندس شيمي. شيمي كاربردي يعني چي ؟ 4. رابطه علم با صنعت، اصلا صفر. امسال من رفتم كارآموزي توي كارخونه ي كوير تاير. من دانشجو توي آزمايشگاه، ده تا كار انجام مي دم تا مثلا يك پارامتر آب رو به دست بيارم. اما توي كارخونه با يك آزمايش و قرار دادن جواب حاصل توي يك فرمول، پارامتر رو حساب مي كردن. من توي كارآموزي ام كه قرار بود 240 ساعت باشه اما شد يك هفته، فهميدم كه اين چهار سال هيچي نفهميدم. و دانسته هاي من نه به درد توليد علم مي خوره نه به درد صنعت. ( همين جا به همه ي كساني كه اين متن رو مي خونن پيشنهاد ميدم كه كتاب نشت نشا از رضا اميرخاني رو حتما يك نگاهي بندازن. اگه فرصتي باشه برش هايي از اون رو حتما توي اين وبلاگ ميارم.)

و اما مرحله سوم وقتيه كه دانشجو فارغ التحصيل مي شه. كه دو را در پيش رو داره يا امتحان ارشد يا سر كار رفتن. انتقادي كه به امتحان ارشد دارم اينه كه وقتي مثلا رشته ي نانو شيمي (چون رشته ام شيميه مجبورم همه اش از اين رشته مثال بزنم.) توي كل كشور  18 نفر روزانه و شبانه بيشتر ظرفيت نداره، چرا من، پارسال با رتبه ي چهار هزار و خورده اي توي اين رشته مجاز به انتخابش بودم؟ اين بي خود مجاز كردن ها چه معني اي داره؟ اما براي كار، توي كارخانه اي كه رفتم كارآموزي. ديدم كه در قسمت خط توليد زير ديپلم ها مشغول كارند. قسمت آزمايشگاه ها هم ديپلمه ها. مهندسين هم فوق ليسانس داشتند. قسمت R and D هم دكترادارها. پس من ليسانسه به چه درد اين جامعه مي خورم؟ ميگن كارآفريني كن. مگه من چه چيزي توي دانشگاه ياد گرفتم كه بخوام كار آفريني كنم. درسته ايجاد اشتغال، وظيفه ي وزارت كاره نه علوم، اما چرا وقتي بازار كار فقط 100 نفر متخصص شيمي مي خواد 100هزار نفر متخصص شيمي فارغ التحصيل مي شن اون هم با آموخته هايي كه كاربردي نداره.

از انصاف نگذرم. آقاي دانشجو وزير علوم،  هم تازه سر وزارت اومدن و از جواب هايي كه به سوالات من دادن همين بحث اشتغال و نبودن ساز و كار براي توازن ميان فرصت شغلي و نيروي فارغ التحصيل بود، كه قول دادن پيگير ايجاد اين توازن باشن و نبودن رابطه بين علم و صنعت را هم قبول كردن و قول انجام كارهايي رو دادن.

انشاءالله با اين بحث نقشه ي علمي، نظام بيمار آموزش عالي كشورمون هم يه تكون اساسي بخوره. 

پلاك

پارسال اين روزها اردوي راهيان نور بوديم. خدا توفيق داد سه بار رفتم. دفعه ي اول كه  دانش آموز بودم و سال اول دبيرستان و تازه داشت دستم مي اومد كه دنيا چه خبره! خيلي حال نكردم. دو دفعه ي ديگه هم دوران دانشجويي و به عنوان مسئول اتوبوس رفتم. بار اول اين قدر درگير مسئول بازي بودم كه درست و حسابي نفهميدم كجا اومدم. اما بار دوم مصادف شد با سال آخر دانشجوييم. رفتنم يكهويي جور شد. اولش دنبال اين بودم كه اين دفعه چرا شهدا دعوتم كردند. جواب سوالمو هنوز هم نگرفتم ولي براي آخرين بار يك حال اساسي بردم. شايد همين حال بردن جواب سوالم بود.

متن زير رو به عنوان مقدمه برا ي نشريه ي راهيان نور دانشگاهمون نوشته بودم.

rahiyan

 پلاک یک:

سیب خورد توی سر نیوتن. ارشمیدس توی کوچه ها دوید و داد زد: یافتم، یافتم. اینشتین توی کتابهاش نوشت  E = mc2 .ادیسون الکترون ها روی توی سیم هل داد تا برق تولید کنه. ارسطو همین طور که راه می رفت برای شاگرداش از اشتباهات افلاطون می گفت. گراهام بل از اون طرف تلفن صدای رفیقش رو شنید. برادران رایت دوچرخه هاشون رو ول کردند و توی آسمون دنبال پرنده ها پریدند. جدول تناوبی مندلیف یه عالمه  جا داشت واسه پر کردن. فیثاغورث یه مثلث کشید و تا تونست براش قانون و مقررات وضع کرد. گالیله تلسکوپش رو، رو به ستاره ها تنظیم کرد تا چرخش زمین رو ببینه .... .ولی ... وقتی لیسانسم رو با معدل الف گرفتم، دیدم توی زندگیم یه چیزی کم دارم.

پلاک دو:

منطق مصلح دل سوخته ی اجتماع + منطق عارف عاشق پروردگار = منطق شهید.

این فرمول رو شهید مطهری کشف کرده.

پلاک سه:

یه خاطره از امام (ره) تعریف کرد: امام (ره) ازش پرسیده بود: فلانی تا حالا سیگار کشیدی؛ راوی گفته بود: نه. امام (ره) گفته بود: ولی من کشیدم. و وقتی تعجب راوی رو می بینه، می گه: توی جوونی یه پک به سیگار زدم. بعد با خودم فکر کردم این سیگار اون قدر ارزش داره که من به خاطرش پول و وقتم رو صرف کنم. بعد به این نتیجه رسیدم که نه، اون قدر ارزش نداره. پس انداختمش دور....

فکر نمی کنی امام خمینی (ره) به خاطر همین فکر کردن هاش امام شد؟!

پلاک چهار:

حاج آقا پناهیان می گه: شهدا آدمای عجیب و غریبی نبودن، فقط حواسشون خیلی جمع بود

پلاک پنج:

شهید لطف نمی کنه که شهید می شه. شهید وظیفه داشت توی اون مقطع و زمان رفت جنگید، سختی کشید، زخمی شد و شهید شد. اما، من و تو توی این زمان وظیفه مون چیه؟! (مرحوم ابوالفضل سپهر)

پلاک شش:

به نام و نشان من چه كار داري ؟ مهم اين است كه من را ه خودم را يافته ام. اما خواهر و برادرم، بگو راه تو چيست؟(شهيد حسن باقري)

پلاك هفت:

به مناطق كه رسيدي دهان روحت رو تا آخر باز كن. با تمام وجودت تنفس كن. بگذار اكسيژن هاي اونجا به تك تك سلولهاي روحت برسه، باهاش سوخت و ساز كنه و بزرگ بشه. ديگه از اين اكسيژن ها گيرت نمياد ها! هواي شهرها خيلي كثيفه.

پلاك هشت:

براي شادي روح شهداي گمنام ، حركت!

خاكريز خودي

سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي

حتما زياد اين طرف و اون طرف اسم «سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي» رو شنيدين. شايد هم براتون اين سوال پيش اومده كه اين سياست ها چيه و اصل 44 چه فرقي با بقيه ي اصل ها ي قانون اساسي داره كه بيشتر بهش محل ميدن. اين دفعه سياست هاي كلي اين اصل رو كه مقام معظم رهبري سال 84 به سران سه قوه ابلاغ كردند رو با تلخيص اما بدون دخل و تصرف ( چون اصلا تو اين موارد  وارد نيستم كه بخوام نظر بدم) ميارم. شما هم بخونين و قضاوت كنيد مسئولان مخصوصا رييس جمهور، تا چه حد عملكردشان قابل قبول است. فردا پس فردا دم انتخابات گير نكنيم حرف هر كسي رو باور كنيم.

تعريف: اصل 44 قانون اساسى، نظام اقتصادى ايران را به سه بخش دولتى، تعاونى و خصوصى متكى مى‏سازد و حدود هر بخش را مشخص مى‏كند.

سياستهاى كلى اصل 44 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران :باتوجه به ذيل اصل 44 قانون اساسى و مفاد اصل 43 و به‏منظور :

- شتاب بخشيدن به رشد اقتصاد ملى.

- گسترش مالكيت در سطح عموم مردم به‏منظور تأمين عدالت اجتماعى.

- ارتقاء كارآيى بنگاههاى اقتصادى ، و بهره‏ورى منابع مادى و انسانى و فناورى.

- افزايش رقابت‏پذيرى در اقتصاد ملى.

- افزايش سهم بخشهاى خصوصى و تعاونى در اقتصاد ملى.

- كاستن از بار مالى و مديريتى دولت در تصدى فعاليتهاى اقتصادى.

- افزايش سطح عمومى اشتغال.

- تشويق اقشار مردم به پس انداز و سرمايه‏گذارى و بهبود درآمد خانوارها.

مقرر مى‏گردد:

الف- سياستهاى كلى توسعه بخشهاى غيردولتى و جلوگيرى از بزرگ‏شدن بخش دولتى:

1- دولت حق فعاليت اقتصادى جديد خارج از موارد صدر اصل 44 را ندارد و موظف است هرگونه فعاليت (شامل تداوم فعاليتهاى قبلى و بهره‏بردارى از آن) را كه مشمول عناوين صدر اصل 44 نباشد، حداكثر تا پايان برنامه پنج‏ساله چهارم (ساليانه حداقل 20% كاهش فعاليت) به بخشهاى تعاونى و خصوصى و عمومى غيردولتى واگذاركند.

با توجه به مسؤوليت نظام در حسن اداره كشور ، تداوم و شروع فعاليت ضرورى خارج از عناوين صدر اصل 44 توسط دولت، بنا به پيشنهاد هيأت وزيران و تصويب مجلس شوراى اسلامى براى مدت معين مجاز است.

اداره و توليد محصولات نظامى، انتظامى و اطلاعاتى نيروهاى مسلح و امنيتى كه جنبه محرمانه دارد، مشمول اين حكم نيست.

2- سرمايه‏گذارى، مالكيت و مديريت در زمينه‏هاى مذكور در صدر اصل 44 قانون اساسى به شرح ذيل توسط بنگاهها و نهادهاى عمومى غيردولتى و بخشهاى تعاونى و خصوصى مجاز است:

2-1- صنايع بزرگ، صنايع مادر (ازجمله صنايع بزرگ پايين‏دستى نفت و گاز) و معادن بزرگ (به‏استثناى نفت و گاز).

2-2- فعاليت بازرگانى خارجى در چارچوب سياستهاى تجارى و ارزى كشور.

2-3- بانكدارى توسط بنگاهها و نهادهاى عمومى غيردولتى و شركتهاى تعاونى سهامى عام و شركتهاى سهامى عام مشروط به تعيين سقف سهام هريك از سهامداران با تصويب قانون.

2-4- بيمه.

2-5- تأمين نيرو شامل توليد و واردات برق براى مصارف داخلى و صادرات.

2-6- كليه امور پست و مخابرات به‏استثناى شبكه‏هاى مادر مخابراتى، امور واگذارى فركانس و شبكه‏هاى اصلى تجزيه و مبادلات و مديريت توزيع خدمات پايه پستى .

2-7- راه و راه‏آهن .

2-8- هواپيمايى (حمل و نقل هوايى) و كشتيرانى (حمل‏ونقل دريايى).

سهم بهينه بخشهاى دولتى و غيردولتى در فعاليتهاى صدر اصل 44، باتوجه به حفظ حاكميت دولت و استقلال كشور و عدالت اجتماعى و رشد و توسعه اقتصادى، طبق قانون تعيين مى‏شود.

ب- سياستهاى كلى بخش تعاونى:

1- افزايش سهم بخش تعاونى در اقتصاد كشور به 25% تا آخر برنامه پنج‏ساله پنجم.

2- اقدام مؤثر دولت در ايجاد تعاونيها براى بيكاران درجهت اشتغال مولد.

3- حمايت دولت از تشكيل و توسعه تعاونيها ازطريق روشهايى ازجمله تخفيف مالياتى، ارائه تسهيلات اعتبارى حمايتى به‏وسيله كليه مؤسسات مالى كشور و پرهيز از هرگونه دريافت اضافى دولت از تعاونيها نسبت به بخش خصوصى .

4- رفع محدوديت از حضور تعاونيها در تمامى عرصه‏هاى اقتصادى ازجمله بانكدارى و بيمه.

5- تشكيل بانك توسعه تعاون با سرمايه دولت با هدف ارتقاء سهم بخش تعاونى در اقتصاد كشور.

6- حمايت دولت از دستيابى تعاونيها به بازار نهايى و اطلاع‏رسانى جامع و عادلانه به اين بخش.

7- اعمال نقش حاكميتى دولت در قالب امور سياستگذارى و نظارت بر اجراى قوانين موضوعه و پرهيز از مداخله در امور اجرايى و مديريتى تعاونيها .

8- توسعه آموزشهاى فنى و حرفه‏اى و ساير حمايتهاى لازم به منظور افزايش كارآمدى و توانمندسازى تعاونيها .

9- انعطاف و تنوع در شيوه‏هاى افزايش سرمايه و توزيع سهام در بخش تعاونى و اتخاذ تدابير لازم به نحوى كه علاوه بر تعاونيهاى متعارف امكان تأسيس تعاونيهاى جديد در قالب شركت سهامى عام با محدوديت مالكيت هر يك از سهامداران به سقف معينى كه حدود آن را قانون تعيين‏مى كند، فراهم شود.

10- حمايت دولت از تعاونيها متناسب با تعداد اعضاء.

11- تأسيس تعاونيهاى فراگير ملى براى تحت پوشش قراردادن سه دهك اول جامعه به‏منظور فقرزدايى.

ج- سياستهاى كلى توسعه بخشهاى غيردولتى ازطريق واگذارى فعاليتها و بنگاههاى دولتى:

(سياستهاى كلى اين بند متعاقباً تعيين و ابلاغ خواهدشد.)

د - سياستهاى كلى واگذارى :

1- الزامات واگذارى:

1-1- توانمندسازى بخشهاى خصوصى و تعاونى بر ايفاى فعاليتهاى گسترده و اداره بنگاههاى اقتصادى بزرگ .

1-2- نظارت و پشتيبانى مراجع ذى‏ربط بعد از واگذارى براى تحقق اهداف واگذارى.

1-3- استفاده از روشهاى معتبر و سالم واگذارى با تأكيد بر بورس، تقويت تشكيلات واگذارى، برقرارى جريان شفاف اطلاع‏رسانى، ايجاد فرصتهاى برابر براى همه، بهره‏گيرى از عرضه تدريجى سهام شركتهاى بزرگ در بورس به‏منظور دستيابى به قيمت پايه سهام.

1-4- ذى‏نفع نبودن دست‏اندركاران واگذارى و تصميم‏گيرندگان دولتى در واگذاريها .

1-5- رعايت سياستهاى كلى بخش تعاونى در واگذاريها .

2- مصارف درآمدهاى حاصل از واگذارى:

وجوه حاصل از واگذارى سهام بنگاههاى دولتى به حساب خاصى نزد خزانه‏دارى كل كشور واريز و درقالب برنامه‏ها و بودجه‏هاى مصوب به‏ترتيب زير مصرف مى‏شود:

2-1- ايجاد خوداتكايى براى خانواده‏هاى مستضعف و محروم و تقويت تأمين اجتماعى.

2-2- اختصاص 30% از درآمدهاى حاصل از واگذارى به تعاونيهاى فراگير ملى به منظور فقرزدايى .

2-3- ايجاد زيربناهاى اقتصادى با اولويت مناطق كمترتوسعه‏يافته .

2-4- اعطاى تسهيلات (وجوه اداره شده) براى تقويت تعاونيها و نوسازى و بهسازى بنگاههاى اقتصادى غيردولتى با اولويت بنگاههاى واگذارشده و نيز براى سرمايه‏گذارى بخشهاى غيردولتى در توسعه مناطق كمتر توسعه‏يافته.

2-5- مشاركت شركتهاى دولتى با بخشهاى غيردولتى تا سقف 49% به‏منظور توسعه اقتصادى مناطق كمتر توسعه يافته.

2-6- تكميل طرحهاى نيمه‏تمام شركتهاى دولتى با رعايت بند الف اين‏سياستها.

ه - سياستهاى كلى اعمال حاكميت و پرهيز از انحصار :

1- تداوم اعمال حاكميت عمومى دولت پس از ورود بخشهاى غيردولتى ازطريق سياستگذارى و اجراى قوانين و مقررات و نظارت بويژه درمورد اعمال موازين شرعى و قانونى در بانكهاى غيردولتى.

2- جلوگيرى از نفوذ و سيطره بيگانگان بر اقتصاد ملى.

3- جلوگيرى از ايجاد انحصار، توسط بنگاههاى اقتصادى غيردولتى ازطريق تنظيم و تصويب قوانين و مقررات.

فانوس

كسي يه هويت گم نكرده؟!

اين متن رو هم سال 86 براي نشريه ي ميقات نوشته بودم. گفتم دم عيد نوروز و زنده شدن هاي آداب و سنت هاي ايراني اين متن رو هم اينجا بزنم بلكه به فكر بيافتيم.

كاري كه دشمن از لحاظ فرهنگي مي كند، نه يك تهاجم فرهنگي، نه يك شبيخون فرهنگي نه يك غارت فرهنگي، بلكه يك قتل عام فرهنگي ست. ( مقام معظم رهبري)

·  يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود. يه روز و روزگاري يه كشتي اومد كنار يه بندر و لنگر انداخت. چند نفر از كشتي خارج شدند و به كلبه اي كه در اون حوالي بود، رفتند. صاحب كلبه اونا رو ديد و ازشون پرسيد كه كي هستن. پسر جواني كه با اونا بود، خودش رو معرفي كرد:« من تن تن هستم و اين كاپيتان هادوك و اينم پروفسور بالتازار و اينم سگم ميلوست. ما اومديم تا سرزمين قصه هاي مشرق زمين رو پيدا كنيم. شما مي تونين كمكمون كنين؟» صاحب كلبه هم خودش رو معرفي كرد:« من سندبادم. قهرمان قصه هاي مشرق زمين. چرا اومدين دنبال قصه هاي مشرقي؟» و تن تن جواب مي ده:« آخه اين جا سرزمين بهترين قصه هاي دنياس. ما اومديم اين سرزمين رو پيدا كنيم و قصه هاي تازه اي با قهرماني خودمون درست كنيم.» سند باد مي گه:« اين سرزمين خودش قهرمان داره. نمي خواد شما قهرمانش باشين. زودتر از اين جا برين.» اما اونا از اون جا نميرن، مي خوان به زور سرزمين قصه ها رو تصاحب كنند. سندباد هم قهرمان هاي قصه هاي مشرق رو جمع مي كنه، مثل علي بابا، نخودي، علاءالدين وغول چراغش، پهلوون پنبه، رستم و رخش. سوپرمن وكينگ كونگ و تارزان با گله ي فيلش هم به گروه تن تن ملحق مي شن. بعد از يه سري اتفاقات بالاخره تن تن شكست مي خوره و اون سرزمين رو ترك مي كنه. سند باد و گروهش كه توي سرزمين هاي مشرق زمين مسافرت مي كردن، مي رسن به يه آبادي. مي بينن كه هيچ خبري از مردم نيست. پيرمرد قصه گو يه گوشه اي نشسته بود. سندباد ازش مي پرسه:« پدر جان! مردم كجان؟ چرا نمي يان بشينن، تا شما براشون قصه بگين؟»  پيرمرد مي گه كه:« اونا توي خونه هاشون نشستن. پاي يه جعبه هايي كه داره قصه هاي تن تن رو نمايش مي ده. روي پشت بوم ها رو نگاه كن. به اون بشقاب هاي بزرگ مي گن ماهواره. كسي نيست كه بياد تا من براش قصه هاي سند باد و رستم و علي بابا رو بگم...»

·  قصه ي بالا روايت كتابي بود به نام تن تن و سند باد، از محمد ميركياني. اين كتاب نوشته ي سال هفتاده. اما شما حالا مي تونين به سپاه تن تن  اين افراد رو هم اضافه كنين: باربي، هري پاتر، شرك، تام و جري، ميكي ماوس و....سپاه تن تن  داره روز به روز گسترده مي شه، اما سپاه سند باد...

barby

·  نيل پستمن منتقد اجتماعي و استاد دانشگاه دولتي نيويورك معتقد است: بلايايي كه گريبانگير فرهنگ بشري در كره ي خاكي شده، نتيجه ي نبردي ست كه بين تكنولوژي و فرهنگ، در ميداني نابرابر آغاز شده است. او در كتاب دومش - زندگي در عشق، مردن در خوشي -  مدعي ست كه جامعه ي آمريكا، اولين جامعه اي ست كه به تكنوپول مبتلا شده و تكنوپول همه چيز را در خود جاي داده است، به جز عناصر اصيل فرهنگي را.  در اين وضعيت انسان حتي اراده اش را از دست مي دهد و اين اراده تحت اختيار تكنوپول جديد در مي آيد. زيرا اين تكنوپول همان تكنولوژي ست كه داراي بار ايدئولوژي هم شده است. در حالي كه اين جامعه هيچ ندارد و از درون تهي ست. از مظاهري كه براي اين شرايط جديد در اين كتاب بيان شده، مي توان به بي اعتنايي نسبت به بزرگترها، پدر و مادر، اقوام و خانواده، اشاره كرد. پستمن معتقد است: جامعه ي آمريكا يي، هيچ از خود ندارد. مي خواهد بر دنيا سروري كند. اما ابزاري كه فرهنگ هاي ديگر را به بند مي كشد چيزي جز راديو و تلويزيون نيست.

·  نمي دونم فيلم هيولا رو تابستون 86 از شبكه ي 2 ديدي يا نه، همون كه براي زير 18 ساله ها ممنوع بود: ماهي هايي كه به خاطر استفاده از مواد شيميايي كه آمريكايي ها در كشور چين توليد مي كردن، تبديل به هيولا مي شن و مي افتن به جون مردم. از بين يه خانواده كه از سه نسل افراد تشكيل شده، جوان ترينش رو مي دزدن. افراد خانواده براي نجات اون جون خودشون رو به خطر مي اندازن ....

اشتباه نكن اون هيولا الان توي كشور ما هم وجود داره و داره راحت با ما زندگي مي كنه. جوون ترين نسل اين كشور طعمه اين هيو لااند...

·  « هوا برفيه. ملخه در خونه ي مورچه رو مي زنه. مورچه در رو باز مي كنه. ملخ در حالي كه مي لرزه، مي پرسه:«آذوقه دارين؟» مورچه مي گه:«يادته كه وقتي من توي تابستون كار مي كردم، تو منو مسخره مي كردي. حالا توي اين برف و بارون، غذا براي خوردن نداري.» ملخ مي گه:«اشتباه كردم. منو ببخش!» مورچه مي گه:«عيب نداره. بيا تو. برنج داريم.» ملخ مي پرسه:«برنج چيه؟» مورچه مي گه:« نميدونم... حميد!»  يكي جواب مي ده:« تبركه... تبرك» تبليغ تموم مي شه. آخرش مي نويسن:« ادامه ي ماجرا رو در كليله و دمنه بخوانيد.» خواهر كوچيكه سريع كتاب داستانشو مي ياره. همين ماجراي مورچه و ملخه، اما روش اسم يه نويسنده ي خارجي رو نوشتن!

·  يك شنبه شب ها كه مدرسه مان تعطيل مي شد، جايي نداشتيم كه بخوابيم. مي رفتيم منزل دوست آقاي دكتر، آقاي دكتر كرنو- استاد دانشگاه ژنو، دانشكده كشاورزي بود- دختر و پسر ايشان با ما هم مدرسه اي بودن. خانم دكتر كرنو براي ما قصه مي گفت. اگر من بگويم براي ما چه قصه اي مي گفت شما ماتتان مي برد. هر شب براي ما قصه ي هزار و يك شب شهرزاد را تعريف مي كرد. حالا به ما مي گويند، فكر مي كنيم شهرزاد اسم چاي است. يعني اروپايي فكر كرده كه اگر حاصل ده هزار سال تمدن، چكيده اش تحت عنوان يك داستان باعث سربلندي فرزندش مي شود، قصه ي هزار و يك شب است. حالا من ايراني داستان هزار و يك شب را بلد نيستم. يك جمله از سوئدي ها يادگاري بگويم. سوئدي ها مي گويند: اگر شما مي خواهيد بدانيد به كجا خواهيد رسيد، بايد بدانيد از كجا آمده ايد.( دكتر ايرج حسابي، فرزند پروفسور محمود حسابي)

tantan

·  اين خواهر كوچيكه هم كه ول نمي كنه:« چرا بابا نوئل مال خارجياس؟ ايران نمي ياد؟» مي گم:« ما عمو نوروز داريم.» مي گه:« عمو نوروز جايزه هم براي بچه ها مي ياره؟» مي گم:«عمو نوروز يه هديه ي بزرگ براي همه ي آدما مي ياره: بهار مي ياره، گل و شكوفه مي ياره.» مي پرسه:« عمو نوروز كيه؟ چي شكليه؟ مثل بابا نوئل كالسكه داره؟ مثل ....» يك ريز سؤال مي پرسه. منم كه كلافه شدم، توي دلم به اين تلويزيون بد و بيراه مي گم كه جز درست كردن يه عالمه عمو و خاله ودادا و آقاجون بزرگ و... براي بچه ها،‌‌ كار ديگه اي بلد نيست. صداي زنگ تلفن همراهم بلند مي شه. يكي از بچه ها پيامك داده:« در نقش و نگارهاي حك شده در تخت جمشيد: هيچ كس در برابر ديگري تعظيم نمي كند، از برده داري اثري به چشم نمي آيد. كسي سواره و ديگري پياده نيست. برهنگي به چشم نمي خورد... اين اس ام اس رو براي همه ي ايراني ها بفرست، تا بدانند چه بوده ايم!»

·  دفعه ي اول كه فيلمش رو ديدم، يه دل سير خنديدم. اما بعد فكرم رو بد جوري به خودش مشغول كرد:« يه جوون فقير، كه خيلي دلش مي خواد راه استادش رو ادامه بده و كونگ فوي شاعلين (فرهنگ اصيل چيني) رو كه به نظرش يه هنره، ولي به اشتباه از اون برداشت خشونت شده، و همه ي كونگ فو از اون سرچشمه مي گيره، رو گسترش بده و ادعا مي كنه كه اگر افراد اين كونگ فو رو بلد باشن، مشكلاتشون حل مي شه. در همين بين به يك فوتباليست، كه به خاطر يك اشتباه، پاش رو از دست داده و ديگه فوتبال بازي نمي كنه و فقيره، برخورد مي كنه. آخر سر فوتباليسته به اون پيشنهاد مي ده كه مي تونن با استفاده از كونگ فو، يه تيم فوتبال راه بندازن و با اين روش، چون فوتبال يك استقبال جهاني داره ( ابزار به روزي ست) كونگ فوي خودشون رو گسترش بدن. جوان فقير به زحمت، دوستان خودش رو كه حالا غرق در زندگي امروزي شدن، جمع مي كنه. هرچند كه مسخره اش ميكنن :« طبق قانون زمين زندگي كن ... الان قرن بيست و يكم است ...» فوتبال اونا مي گيره و همه ي بازي ها رو مي برن. اما در مقابل اون ها هم يك تيم وجود داره كه از همين ابزار كونگ فو استفاده ميكنن، منتها نه يك كونگ فوي اصيل، كونگ فويي كه قدرت اون از داروهاي نيروزاي آمريكايي نشات گرفته. در آخر فيلم، دو تيم روبروي هم قرار مي گيرن و همه ي افراد تيم شاعلين، تا آخرين توانشون از دروازه كه نماد همون فرهنگ اصيل چيني ست، دفاع مي كنن و به هر كسي كه زخمي مي شه و ديگه نمي تونه بازي كنه، مثل يه سرباز فداكار احترام مي ذارن. تيم شاعلين با وجود طرفداري داورها و فدراسيون از تيم حريف، برنده مي شه و قهرمان اون دوره از مسابقات و در آخر فيلم مي بينيم كه مردم معمولي در زندگي روزمره ي خودشون هم، از شاعلين استفاده مي كنن.»حرف هاي بالا خلاصه فيلم فوتبال شاعلينه.

فكر مي كنم منظورم رو از اين مثال فهميدي.

مطلب رو به سبك مرگ مؤلف تموم مي كنم. يعني خودت از متن بالا نتيجه بگير...

و براي حرف آخر اين جمله رو از گاندي داشته باش:«مايلم نسيم فرهنگ تمام كشورها در اطراف خانه ام بوزد، ولي اجازه نمي دهم كه بر اثر چنين نسيمي، خانه ام از پاي كنده شود.»

تركش

اين متن رو براي مسابقه ي طنز خوابگاهي كه از طرف دانشگاه تربيت معلم كرج برگزار مي شد، نوشتم. تازه اول هم شدم. جايزه اش 90 هزار تومان پول نقد با سفر نيم بهاي سوريه بود. از 90 تومان كه 70 تومانش رو بيشتر ندادن. سفر هم بعد پاسپورت درست كردن و ريختن 200 هزار تومان به حساب وزارت علوم، افتاد ايام امتحانات كارشناسي ارشد پارسال(87). كه به بهانه ي اين سفر درست و حسابي درس نخوندم و يك هفته مونده به امتحان، خبر لغوش رسيد. ديگه از سفر خبري نشد تا اين كه بعد از كلي تلفن كاري آخرش پول خودم رو بهم برگردوندن. اينا رو گفتم تا اگه توي يك مسابقه اي اول كشوري هم شدين، ‌مخصوصا از طرف وزارت علوم، بيخودي شكمتون رو صابون نزنين.

           ((اطلاعیه))

دانشکده ی خوابگاه دانشجو می پذیرد.

خوابگاه های دانشجویی در نظردارد برای سال تحصیلی جاری ، تعدادی دانشجوی تبعیدی و دور از وطن را پذیرش نماید.

دروس خوابگاهی این دانشکده زیر نظر اساتید با تجربه و ماهر و همه فن حریف، ارائه می گردد. تمامی اساتید این دانشکده دارای مدرک فوق تخصص درس مورد نظر می باشند، که این مدرک را در همین دانشکده زیر نظر اسلاف خود آموخته اند.

مدارک مورد نیاز برای ثبت نام در این دانشکده، همان مدارک مورد نیاز برای گرفتن خوابگاه می باشد و برای برگزاری هیچ یک از دروس شهریه ای اخذ نخواهد شد.

دروس ارائه شده در این دانشکده فراوانند، اما اهمّ آنها به قرار زیر است:

1.             آموزش خانه داری: این درس شامل 4 واحد آشپزی ، 2واحد جاروی اتاق و 3 واحد لباس شستن می باشد.

درس آشپزی اختیاری ست، به این معنی که افرادی که هنوز دستشان به ته جیبشان نرسیده و از وام های کلان و بلاعوض پدری استفاده می نمایند و یا افرادی که استعداد توپ شدن شکم توسط غذاهای سلف را ندارند، می توانند این درس را برندارند و به جای آن از غذاهای آماده ی سلف استفاده نمایند.

اما توانایی های افرادی که مجبور به برداشتن این درس می باشند، از قرار زیر است: پسران پس از گذراندن این درس قادر خواهند بود غذاهایی ساده چون نیم رو، املت، برنج و ماکارونی را به خوبی بپزند. دختران علاوه بر درست کردن غذاهای پیشرفته، با استفاده از قوه ی خلاقیت خود قادر خواهند شد غذاهای جدیدی که به غذاهای دانشجویی معروف است، تولید کنند. به عنوان مثال یک دختر که این درس را بگذراند می تواند به کمک تخم مرغ، رشته آش، آب، پودر کتلت، خیار شور و خمیر پیتزا، غذایی خوشمزه و مقوی که حاوی ویتامین ق ( مفید برای قوزک پا ) است، بپزد!

اما 2 واحد جاروی اتاق را بایستی تمام افراد اعم از دختر و پسر بگذرانند. اگر کسی مایل به گذراندن این درس نباشد، پس از نوش جان کردن چند چشم غره و یا متلک و یا حتی مشت و لگد و دمپایی، مجبور به برداشتن جارو و گذراندن این درس خواهد شد.

 3 واحد لباس شستن نیز دیر یا زود باید توسط هر شخصی برداشته شود. افرادی که به این درس رغبتی ندارند، پس از اینکه چمدان خالی لباس های خود و هم اتاقی هایشان را مشاهده کردند، مجبور به برداشتن این درس می شوند.

افرادی که درس خانه داری را بگذرانند توانایی فهم نعمت مادر را پیدا می کنند. مخصوصا پسرانی که این درس را با موفقیت پشت سر بگذارند، در آینده، زندگی مشترک بی دغدغه ای خواهند داشت!

2.             فال گیری : این درس 6 واحد می باشد. پیش نیاز این درس علافی و بی کاری ست. در آن فال گیری به وسیله های گوناگونی چون کف بینی، پاسور، ته مانده های قهوه، چایی، شیر و حتی آب، قاشق و کاغذ، قیچی و دیوان حافظ، لیوان و حلقه، بشقاب و قاشق، روسری و مو، لنگه کفش و هر وسیله ی دیگری حتی نوع بوی جوراب شما! آموزش داده می شود. محل آموزش این درس بیشتر خوابگاه های دخترانه است. کاراترین فصل این درس فال گیری با دیوان حافظ می باشد.

شما پس از گذراندن این درس قادر خواهید بود تک تک ثانیه های فردای خود را ببینید. به طور مثال: آیا فردا یه کلاس خواهید رفت؟ آیا روی صندلی خواهید نشست؟ آیا استاد خواهد آمد؟ چند ثانیه تاخیر خواهد داشت؟ راس چه ساعتی کلاس به پایان خواهد رسید؟ آیا غذای سلف را تا ته خواهید خورد؟ آیا...

هم چنین قادر خواهید بود که تعداد عاشقان خود را تخمین بزنید و از درجه ی عشقشان با خبر شوید و پیش گویی کنید که با کدام یک ازدواج خواهید کرد.

پس از فارغ التحصیل شدن، اگر هیچ یک از درس های دانشگاهی تان به دردتان نخورد و کار گیر نیاوردید، که طبیعی ست، این درس خوابگاهی بسیار مفید واقع می شود. شما می توانید بند و بساط فال گیری را در خانه های مردم، گوشه ی خیابان ها و اگر سرمایه ای در اختیارتان است، در دفتر خصوصی تان پهن کنید.

3.             احضار روح : این درس 3 واحدی است. به گونه ای می توان گفت شاخه ای از درس فال گیری است. پیش نیاز این درس نترس بودن می باشد. این درس نیز بیشتر در خوابگاه دختران تدریس می گردد.

شما در این درس با احضار موجودات مختلف از قبیل روح، جن، پری، غول، هیولا، لولوخرخره، گودزیلا، دراکولا و حتی هری پاتر آشنا می شوید. وسیله های مورد نیاز این درس وسایل ساده ای چون یک نعلبکی یا استکان، کاغذ و خودکار و یک سینی بزرگ می باشد.

پس از گذراندن این درس قادر خواهید بود با موجوداتی که در بالا ذکر شد، رابطه برقرار نموده و از حال و آینده ی خود با خبر شوید و یا حتی وسایل خود را بیابید. پیش آمده افرادی  که این درس را گذرانده اند برای یافتن لنگه جوراب خود نیز به این درس متوسل شده اند و به نتیجه نیز رسیده اند آینده ی شغلی این درس هم مانند فال گیری پررونق می باشد.

ادامه دارد....

خط مقدم

مراقب باشيم : سفيد پوست ها ؟؟!!!

jebhe

بعد از قطعنامه، ما داشتیم برمی گشتیم. داخل اتوبوس یکی از رزمنده ها می گفت حزب اللهی ها 3 تیپ اند: سرخپوست و سفید پوست و سیاه پوست.  سیاه پوستها ماییم که هشت سال در منطقه اصلاً تصور اینکه جنگ تمام می شود و ما زنده می مانیم، نداشتیم. سقف خانه ما تار عنکبوت می بست، یک نفر نبود تارعنکبوت ها را پاک کند. هربار می رفتم خانه دوباره بچه هايم من را نمی شناختند، خانمم از من رو می گرفت، دوباره باید عقد می خواندیم. چون دور بودیم. باید می نشستیم مثل اول ازدواج با هم آشنا می شدیم. الآن که جنگ تمام شده و داریم برمی گردیم، نمی دانم دارم کجا می روم و چه کار می کنم. دسته دوم سرخپوست هستند. می گفت شماها طلبه اید، دانشجویید عقب جبهه زندگیتان را می کنید و درستان را می خوانید. موقع عملیات ها منطقه می آیید. اگر شهید شدید، بردید و اگر هم ماندید، دوباره سرکارتان برمی گردید .می گفت یک عده حزب اللهی سفیدپوست هم داریم که اینها خط مقدمشان اهواز است. اینها دعای کمیل و نماز جمعه هایشان را مرتب شرکت می کنند . یقه شان را هم تا بالا می بندند. سه تا انگشتر عقیق هم دارند. مستحبات را هم رعایت می کنند ولی حاضر نیست اسلحه دستش بگیرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا که باید برگردیم، بدبختی آن است که سرنوشت سیاه پوستها هم دست سفیدپوستها است. ما باید مراقب باشیم. سرنوشت انقلاب دست سفیدپوستها نباید بیفتد، هرچه هم آدمهای خوبی باشند. در تبلیغات رسمی من نگرانم که سفیدپوستانه تبلیغ کنیم. آن حالت سیاه پوستی و اقلاً سرخ پوستی تبدیل شود به سفید پوستی. یعنی کسانی که درد انقلاب و جنگ ندارند، نه ترکش خوردند و نه شهید دادند و نه معنی بدبختی و گشنگی و در محاصره گیر افتادن و جنازه برادر به دوش کشیدن را می فهمند، نه دیدند که جلوی دیدگانش استخوان بشکند و سرها قطع شود و چشمها کور شوند، ولی صاحب انقلابند. وقتی این جور رئیسها می خواهند برای افکار عمومی تصمیم بگیرند، مصیبت شروع می شود. کسانی که هزینه ای نپرداختند و نمی پردازند. نه اینکه قبلاً نپرداخته اند و بعداً می پردازند، بعداً هم اگر پیش بیاید، نمی پردازند. نمی گویم با سفیدپوستها باید درگیر شد ولی نباید زمام امور را به دست شان داد.مردم می فهمند. نمی شود در آرامش بنشینی و به مردم دستور بدهی که باید ارزشی و انقلابی باشید.امیرمؤمنان می فرمایند من چگونه شب بخوابم در جامعه ای که احتمال می دهم امشب در طرفی از این سرزمین یک خانواده گرسنه بخوابد. اینگونه می شود انقلاب را نگه داشت. (استاد رحيم پور ازغدي)

معبر

يك سوال: به طور كلي ريشۀ اصلي خطاها و گمراهي هاي فكري بيشتر از كجا سرچشمه مي گيرد؟

motahari

پاسخي از شهيد مطهري: قرآن مجيد كه دعوت به تفكر و نتيجه گيري فكري مي كند و تفكر را عبادت مي شمارد و اصول عقايد را جز با تفكر منطقي ، صحيح نمي داند، به يك مطلب اساسي توجه كرده است و آن اين كه لغزش هاي فكري بشر از كجا سرچشمه مي گيرد و ريشۀ اصلي خطاها و گمراهي ها در كجاست. اگر انسان بخواهد درست بينديشد كه دچار خطا و انحراف نگردد چه بايد بكند؟ در قرآن مجيد يك سلسله امور به عنوان موجبات وعلل خطا ها و گمراهي ها ياد شده است، كه در زیر ذكر مي كنيم:             

1)تكيه بر ظن و گمان به جاي علم و يقين : قرآن ميگويد: اكثر مردم چنين اند كه اگر بخواهي پيرو آنها باشي ، تو را از راه حق گمراه مي كنند، براي اين كه تكيه شان بر ظن و گمان است و (نه بر يقين)، تنها با حدس و يقين كار مي كنند.

قران كريم در آيات زيادي به شدت با پيروي از ظن و گمان مخالفت ميكند و ميگويد: مادامي كه به چيزي علم و يقين حاصل نكرده اي آن را دنبال مكن(اسراء/36) امروز از نظر فلسفي مسلم شده است كه يكي از عوامل عمده  خطاها  واشتباهات همين بوده است.

2)ميل ها و هواهاي نفساني: انسان اگر بخواهد صحيح قضاوت كند، بايد در مورد مطلبي كه مي انديشد ، كاملا بي طرفي خود را حفظ كند؛ يعني كوشش كند كه حقيقت خواه باشد و خويشتن را تسليم دليل ها و مدارك نمايد؛ درست مانند يك قاضي كه روي پرونده اي مطالعه مي كند، بايد نسبت به طرفين دعوا بي طرف باشد. قاضي اگر تمايل شخصي به يك طرف داشته باشد، به طور ناخود آگاه دلایلي كه براي آن طرف است، نظرش را بيشتر جلب مي كند و دلایلي كه له طرف ديگر وعليه اين طرف است، خود به خود از نظرش كنار مي رود و همين موجب اشتباه قاضي ميگردد. انسان در تفكرات خود اگر بي طرفي خود را نسبت به نفي يا اثبات مطلبي حفظ نكند و ميل نفسانيش به يك طرف باشد، خواه ناخواه و بدون آن كه خودش متوجه شود، عقربۀ فكرش به جانب ميل وخواهش نفسانيش متمايل مي شود. اين است كه قرآن هواي نفس را نيز مانند تكيه بر ظن و گمان يكي از عوامل لغزش مي شمارد.

3)شتابزدگي: هر قضاوت واظهار نظري مقداري معين مدارك لازم دارد وتا مدارك به قدر كافي در يك مساله جمع نشود،هرگونه اظهارنظر،شتابزدگي وموجب لغزش انديشه مي شود.

4)سنت گرائي و گذشته نگري: انسان به حكم طبع اولي خود هنگامي كه مي بيند يك فكر وعقيدۀ خاص مورد قبول نسل هاي گذشته بوده است ، خود به خود بدون آن كه مجالي به انديشه ی خود بدهد ، آن را مي پذيرد. قرآن يادآوري مي كند كه پذيرفته ها و باورهاي گذشته گان را مادام كه با معيار عقل نسنجيده ايد نپذيريد؛ در مقابل باورهاي گذشتگان استقلال فكري داشته باشيد.

5)شخصيت گرایي: يكي ديگر از موجبات لغزش انديشه ،گرايش به شخصيت هاست.شخصيت هاي بزرگ تاريخي يا معاصر از نظر عظمتي كه در نفوس دارند، بر روي فكر، انديشه وتصميم واراده ی ديگران اثر مي گذارند.

سيم خاردار

 دانشجويان بسيجي عزيز

به يکايک شما درود مي فرستم و توفيق و ثبات قدم و بالندگي شما را از خداوند متعال مسألت مي کنم. تشکل دانشجويان در زير نام بسيج، گستره ي پهناور و پيچيدگي و چندجانبگي اين نام پرافتخار و پرآوازه را به نمايش مي گذارد. بسيجي بودن، به ميدان آوردن همه ي تواناييهاي خود در راه آرمانهاي نظام اسلامي است. به تکاپوي اميدوارانه و هدفدار و سلوک مؤمنانه و رو به کمال است. اين ويژگيها آنگاه که در دانشگاه و در قالب يک مجموعه ي دانشجويي ظهور مي کند، پيشگامي و نوآوري و دليري در ميدان علم و سياست و دينداري و خدمت را با خود به همراه مي آورد.

دانشجويان بسيجي بايد خود را با اين معيارها بسنجند و تلاش مجاهدت آميز در راه هدفهاي والا را هرروز بيشتر کنند.

گذر زمان، صحت اميدواريهاي گذشته را به اثبات رسانده است.

نظام اسلامي در عرصه هاي گوناگون، قابليت و ظرفيت عظيم خود را نشان داده و رويش و طراوت و بالندگي خود را به نمايش در آورده است. سخن نو و همت صادقانه و پيام اميدبخش ملت ايران، تا دوردست ها شناخته شده و افقهاي تازه ئي را در برابر چشم ملتها پديد آورده است.

در کانون اين اشعه ي تابناک، جوانان مومن و پرتلاش و پاک سيرت ما قرار دارند. اين کانون را روزبروز وسيعتر و درخشانتر کنيد.

خداوند يار و مددکار شما باد.

والسلام عليکم رحمه الله

سيدعلي خامنه اي

1/شهريور/85

خمپاره

 دست نوشته ای از شهید احمدرضا احدی (رتبه نخست کنکور پزشکی سال 64)

چه کسی می داند جنگ چیست؟

چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟

چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد.

یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. 

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:  نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم، زیر شنی های تانک له می شود؟

 آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟گلوله ای از لوله دوشکا  با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟ و کدام کدام ...؟

توانستید؟؟؟

اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده

متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران، دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرارمی دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده، بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟

چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟

صفایی ندارد ارسطو شدن        خوشا پر کشیدن، پرستو شدن

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه...!

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی، اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!

اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش!

که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.

من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد…

کوله پشتی

اين شعر رو نمي دونم از كيه، گويا بروبچ نشريه مون، از توي اينترنت پيدا كردن بدون يادداشت منبع. از بس كه حرفه اي بوديم!

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

اکبر آقا قصابی محل مان

ترازویش را تنظیم می کند

و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمی کند

تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند!

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

اسد معمار، بساز بفروش شهرمان

وجدانش درد میگیرد!

و خانه ها را خوب می سازد

تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد!

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

رجب نانوایی سرکوچه

نان را درست می پزد و درشت...

تا کریم پور مسئول اداره ...

مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

صمد جلوبندی ساز گاراژ صداقت

بعد از تعمیر پیکان ۵۹ مش قاسم

مهره سگدستش را شل نمی کند

تا ۲  روز بعد بابت سفت کردنش ۴۰۰۰ تومان بگیرد!

من آقا را دوست دارم ، چون وقتی بیاید...

گروهبان یکم شریفی

مجبور نیست هر روز

مایحتاج منزل

سرهنگ جباری را بخرد!

من آقا را دوست دارم، چون وقتی بیاید...

دکتر طاهری زاده

رییس بیمارستان قلب...

سمانه ۱۰ ساله را عمل می کند

حتی اگر پدرش سید کاظم

کارگر آجر پزی ورامین باشد!

من آقا را دوست دارم چون وقتی بیاید...

مهندس هراتی

رییس شرکت چینی سازی

اصغر کارگر انبار را به خاطر تعدیل

با تهمت دزدی از کار بیکار نمی کند!

من آقا را دوست دارم، چون وقتی بیاید...

صفدر شغال! گنده لات منطقه فلاح

مغازه پارچه فروشی حیدر آقا را آتش نمی زند

و انگشت قطع شده! احمد

لبو فروش میدان ابوذر را به او برمی گرداند!

من آقا را دوست دارم، چون وقتی بیاید...

بذارين صدا و سيما تبليغات نستله شو بكنه. از همين جاها بايد پول سريالهاي آبكي و حقوق اون همه خاله و عموهاي بچه ها در بياد ديگه. حتي اگر به قيمت گلوله اي توي سينه ي بچه هاي غزه باشه. خب من و شما رو كه كسي مجبور نكرده، نمي خريم. نه تنها نستله كه بقيه شون رو هم!

گوشی‌های ”نوکیا“ Nokia و ”موتورولا“ Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛

موسیقی از ام‌پی‌تری پلیرهای ”آی پود“ IPod به گوش ما می‌رسد؛

 سی‌پی‌یوهای ”اینتل“ Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می‌گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می‌کند؛

پرینترهای ”اچ‌ پی“ HP مطالب ما را به چاپ‌ می‌رساند؛

اوقات سرگرمی‌مان با فیلمهای هیجانی ”هالیوود“ Hollywood که در کمپانی بزرگ ”فاکس قرن بیستم“ Fox 20 Century تولید شده، پر می‌شود و برای کودکانمان کارتون‌های معروف ”والت دیزنی“ Disney را با تلویزیونهای ”پایونیر“ Pioneer نمایش می‌دهیم؛

در هنگام سفر این دوربین‌های ”کوداک“ Kodak هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می‌کنند؛

 بچه‌هایمان با شیرخشک‌های خوشمزه‌ی ”سرلاک“ Cerelac بزرگ می‌شوند و شکلات‌های ”مگی“ Maggi و ”کیت‌کت“ KitKat و ”اسمارتیز“ Smarties می‌خورند؛

 بعد از وعده‌های غذایی‌مان هیچ‌چیز به اندازه نوشابه‌های ”کوکاکولا“ Coca Cola و ”پپسی“ PEPSI و ”فانتا“ Fanta و ”میریندا“ Mirinda نمی‌چسبد

و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم به‌در می‌کند یک ”نسکافه“ی Nescafe مخلوط با ”کافی‌میت“ Coffee Mate است.

البته ناگفته نمی‌ماند که صورتهایمان را با ”ژیلت“ Gillette اصلاح می‌کنیم،

 مسواک‌هایمان ”اورال بی“ Oral-B است، سیگار ”مارلبرو“ Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار ”بیک“ BIC و روان‌نویس ”پارکر“ Parker در جیبمان یافت می‌شود؛

 و البته بگذریم از تیشرت‌های رنگ و وارنگ ”باس“ BOSS که گاهگاهی به تن می‌کنیم و بارانی‌های خوش‌دوخت ”نایک“ Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ می‌‌کند و کفشهای خوش‌پای ”تیمبرلند“ Timberland که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی ”چامپیون“ Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی می‌کند؛ و...

دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمی‌نشیند، وقتي كه  فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک ”بنتون“ Benton مد را به ما عرضه می‌دارند و محصولات غذایی ”نستله“ Nestle در یخچال‌های ما جاخوش کرده‌اند اوضاع همین است که هست....

این عکس ها رو هم از وبلاگ دوئل آوردم ویژه ی چهار شنبه سوری!

beterekanid

4shanbesuri4shanbesuri

سنگر انفرادی

  • سلام. اين دفعه خيلي دير آمدم سراغ وبلاگ. امتحان ارشد داشتم و مثلا خيلي خوانده بودم و با اعتماد به نفس رفتم سر جلسه. بعد امتحان يكي از بروبچ پيام داد كه چي كار كردي؟ جواب دادم : امسال بدتر از پارسال ولي سال ديگه حتما بهتر از امسال، يعني مثل پارسال. پس فعلا خداحافظ دانشگاه تا ساليان سال!
  • كار سران فتنه به سلامتي دارد تمام مي شود. دارند توبه نامه هاي غير مستقيم مي نويسند. خودشان كه رو ندارند، فعلا كه رضايي و مطهري رو جلو انداختند و معلوم نيست نفر بعدي كدام بي بصيرتي ست. ولي چه فايده كه توبه ي گرگ مرگ است. ولي خب در حال حاضر كه بايد از آنها تشكر كرد. چرا؟ به همان دلايلي كه آقاي حسين قدياني تشكر كرده:

خسته نباشی شیخ. ممنونیم از زحماتت آقای خاتمی.  مهندس، از تو به صورت ویژه سپاس گذاریم. خانم رهنورد، متشکر. جناب  خوئینی ها، فائزه خانم، آقا مهدی، متشکریم بابت زحمات این چند ماهه تان. آقای ناطق، ممنون از سکوت شما. آقایان خواص بی بصیرت، عزت زیاد.شمایان، پای اقدس خانم را هم به خیابان انقلاب باز کردید. اگر نبود زحمات شما، 50 میلیونی نمی شد راهپیمایی ما. اگر نبود فتنه شما، حضور ما اینقدر حماسی نمی شد. اگر نبود آبی که به آسیاب آشوب ریختید، ما الان استاد تاریخ صدر اسلام نشده بودیم. آقای مهندس موسوی، زبانم قاصر است؛ شما نبودی ما الان شده بودیم قبرستان نشین عادات سخیف. شیخ، تو نبودی، ما نه عمار را شناخته بودیم نه ابوموسی را. "فاطمه"، خواهر زاده ام  الان برای خودش یک پا کارشناس تاریخ شده است؛ با 10 سال سن. انشا می نویسد؛ "بصیرت بهتر است یا ثروت". شمایان، بچه های ما را کارشناس کرده اید و ثابت کرده اید مولای ما، ولایتش، ولایت حیدر است. دست مریزاد. آقایان سران فتنه، ما "خامنه ای" را دوست داشتیم اما شما، این دوست داشتن را به وادی عشق، به دیار جنون کشانده اید. دست مریزاد. آقای اوباما، ما جمهوری اسلامی را دوست داشتیم اما الان با دشمنی تو، ساندیس نظام ما هم به "لیست ارزش ها" اضافه شده است. جمهوری اسلامی، عشوه کند، به عشقش خیابان ها را پر می کنیم. شیخ ما با همه صفا و سادگی، آمریکا را خر خودش کرده و با فتنه اخیر، ملت را در دفاع از جمهوری اسلامی مصمم تر کرده است. ای بابا! کروبی عامل نظام است و دارد آمریکا را خر می کند. البته شیخ، خودش این را نمی داند و خیال می کند اپوزیسیون شده. ما از تو ممنونیم شیخ اصلاحات. عجب ترفندی زد جمهوری اسلامی به آمریکا، در برگرداندن پول های بلوکه شده!! ده برابر پول های بلوکه شده، از کیسه آمریکا بیرون آمده و مثلا خرج فرقه سبز شده و در اصل رفته در جیب نظام. ما ممنون خریت آمریکا و اسراییل هستیم. شیخ ما آنقدرها هم ساده نیست؛ نفوذی جمهوری اسلامی است در عمق استراتژیک آمریکا...

  • برنا مه ي ديروز امروز فردا رو مي ديديد؟ كار خوب و قشنگي بود، اما يك جورهايي براي كساني كه مي آمدند حرف مي زدند سخت بود. بعضي ها خيلي حرف براي گفتن داشتند اما محافظه كاري هاي صدا و سيمايي نمي گذاشت مثل حاج سعيد قاسمي و بعضي ها هم مي خواستن محافظه كاري كنند اما مجري گير مي داد كه شفاف حرف بزنند مثل علي فلاحيان. با اختيار توي منگنه قرار گرفتن ها خيلي سخت است. مگر نه؟
  • الياس را يادتان هست؟ همان شيطان سريال اغما كه دكتر پژوهان خيلي طرفدارش بود و ازش دفاع مي كرد و بقيه هر چي در موردش مي گفتند قبول نمي كرد. الان شده عين حكايت رييس جمهور و رييس دفترش. حالا صد رحمت به الياس رحيم مشايي! به خاطر اين كه ادعايش مي شود، يك چيزهايي را مي پراند. الياس هاي رييس جمهورهاي قبلي كه دانسته، حرف مي زدند!
  • نمرديم و بالاخره يك فيلم  ديديم كه زن ها را هم آدم حساب كرد. بعد ديدنش درجه ي فمنيستي ام (ابته از نوع صحيحش ) رفت روي صد! هم به خاطر فراموشي اين زنان گذشته توي تاريخ و هم به خاطر گمنامي اين گونه زنان امروزي توي رسانه هامان!

فيلم تلويزيوني سايه بر خورشيد، ‌حكايت سه زن كوفي بود كه براي دفاع از امام حسين(ع) خودشان را به آب و آتش مي زنند  تا شوهرهايشان را براي دفاع از امام به كربلا بفرستند. يكي كه خودش و شوهرش شهيد مي شوند، يكي مي تواند شوهرش رو راهي كند، اما سومي راه به جايي نمي برد. زناني كه وقتي با هم صحبت مي كنند، چنان بصيرتي از حرف هايشان مي بارد كه اگر ذره اي از ان در وجود مردان كوفه بود، فرياد هل من ناصر ينصرني امام بي جواب نمي ماند.

·        اين دو تا خبر را هم توي نشريه ي همشهري جوان شماره ي 249 خواندم. شما هم بخوانيد بد نيست:

1. اوباما مي ميرد.

حسن الشارني، پيش گو و منجم جنجالي تونسي، پيش بيني كرده كه در سال جديد چند اتفاق مهم مي افتد، يكي اش اين است كه اوباما مي ميرد و اگر هم نميرد آن قدر سختي مي كشد كه يا بيماري لاعلاج مي گيرد يا از رياست كاخ سفيد مي رود بيرون. شايد به پيش گويي و اين جور چيزها اعتقاد نداشته باشيد، اما همين فرد مرگ شيخ ياسين، ياسرعرفات، مايكل جكسون، پاپ ژان پل دوم و ملك فهد (پادشاه عربستان) را پيش بيني كرد و گفت كه شارون به زمين مي چسبد. وقوع حوادث 11 سپتامبر و جنگ خليج فارس و آشوب در پاريس و حمله ي تروريستي در لندن را هم به كارنامه اش اضافه كنيد. علاوه بر مرگ اوباما، او اول سال پيش بيني كرد كه يك زلزله زمين و زمان را به هم مي ريزد. چهره ي مردم هائيتي يادتان است؟

             2. باز هم آمريكا، اين بار مسبب زلزله ي هائيتي:

از 40 سال پيش بود كه مشاوران روساي جمهور آمريكا، حرف از اكوتروريسم زدند. تكنولوژي اي كه مي تواند با تغيير عمدي شرايط آب و هوايي و جو زمين دوره هاي طولاني مدت خشك سالي ايجاد كند يا توفان هاي مهمي را ترتيب دهد، زمين لرزه بسازد و كوه ها و آتش فشان ها را جا به جا كند. ما را متهم به توهم نكنيد، اين يك مطلب علمي ست:  به آخرين لايه از جو در اصطلاح علمي يونوسفر گويند كه در 300 كيلومتري زمين قرار دارد و محل تجمع ذرات باردار است و جريان الكتريكي اتمسفر زمين را هدايت مي كند. هر تغييري روي ميزان انرژي اين لايه تاثير زيادي روي وضعيت لايه هاي دروني زمين و آب هاي اقيانوس ها و يا حتي منظومه ي شمسي دارد. دانشمندان آمريكايي همين واقعيت علمي را دست مايه ي خود قرار داده و سيستم پروژه ي هارپ ( HAARP- برنامه ي تحقيقاتي نور شمالي فعال با فركانس بالا) را طراحي كردند. دكل هاي اين پروژه در منطقه ي گاكونا ي آلاسكا برپا شد. اين برجك ها امواج مافوق بلند توليد و به سمت لايه ي يونوسفر پرتاب مي كنند. اين امواج سطح انرژي لايه را به هم ريخته و يونوسفر به تپش مي افتد. امواج خاصي توليد شده و به سمت زمين روانه مي شوند. اين امواج كوتاه در لايه هاي زمين و آب درياها فرو رفته و لايه ها را به حركت وامي دارند.

انتقال ده هزار سرباز آمريكايي به پورتوپرنس پس از زلزله، وقوع زلزله هايي در عمق ده كيلومتري زمين در هندوراس و ونزوئلا چند روز قبل از زلزله ي هائيتي كه آن هم در عمق ده كيلومتري از سطح زمين اتفاق افتاد، راه افتادن ناو بيمارستاني آمريكا قبل از وقوع زلزله از آمريكا به سمت هائيتي، گزارش نيروي دريايي روسيه از پروژه ي هارپ آمريكا (‌كه زلزله ي چين و توفان كاترينا را هم اثر اين پروژه خوانده.) و هم چنين كتاب فرشته ها هارپ نمي نوازند از فرزند يكي از سناتورهاي آمريكايي منتشر شده به سال 1995، همه بر اين فرضيه اثر مثبت مي گذارند. شايد بايد تا وقوع حوادث بعدي صبر كرد تا حقايق كاملا روشن شود!

·        ياعلي!

تخريب چي

براي رسيدن به لبان او بي تاب شده بودم. تمام عمرم منتظر چنين لحظه اي بودم . او تشنه بود و من از او تشنه تر. تابستان بود و هوا گرم. حاج محمد علي و همسرش براي زيارت و نماز به مسجد جمكران آمده بودند. درون كوزه مي جوشيدم و يك لحظه هم آرام و قرار نداشتم.

آمد. چه نوري! چه زيبايي! چه صفايي! ديگر از خود بي خود شدم. با زبان بي زباني به حاج محمد علي مي گفتم: كاش بيايي و با جرعه اي آب اين سيد را سيراب كني. آخر تابستان بود و هوا گرم و من مي دانستم كه او تشنه است. انگار كه شنيد. آمد سراغم و مرا به وصال او رساند. وقتي به لبان او رسيدم، ديگر هيچ چيز نفهميدم. اما پس از نوشيدن من، جمله اي گفت كه انگار تمام غم هاي عالم روي دلم بار شد. او فرمود:» شيعيان ما به اندازه ي آب خوردني ما را نمي خواهند. اگر بخواهند دعا مي كنند و فرج ما مي رسد.« اين را گفت و ديگر حاج محمد علي او را نديد.

از: كتاب شيفتگان حضرت مهدي (عج)

قطب نما

امام خمینی(ره)

نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد ازمواضع اصولی‌اش عدول می‌کند.

علمدار

مقام معظم رهبري:

من اصلاً نمى‌خواهم غصه‌ها و غم‌ها را مطرح كنم. بحمدالله غمگسار داریم. خداى متعال و اولیاى او، بهترین غمگسارند. در همه‌ى مراحل زندگى این‌طور بوده است؛ امروز هم همان‌طور است. اما اگر من فقط بخواهم یك اشاره كنم، غم بزرگ این است كه- همان‌طور كه قبلاً اشاره كردم- بعضى عناصرى كه هیچ سودى در سلطه‌ى امریكا بر این كشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‌ها و عقده‌ها، براى سلطه‌ى امریكا بر این كشور تلاش مى‌كنند!
البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‌ها عقده‌اى دارند؛ بعضی‌ها كینه‌اى دارند؛ بعضی‌ها گله‌اى از كسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‌زنند؛ به‌خاطر یك دشمنى و یك كینه‌ى شخصى و یك محرومیت از فلان مسؤولیت كه مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‌خاطر یك اشتباه در فهم، مى‌بینید كه حرفى مى‌زنند، اقدامى مى‌كنند، موضعى مى‌گیرند و كارى مى‌كنند كه به ضرر تمام مى‌شود و در خدمت دشمن قرار مى‌گیرند.

بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیون‌ها دلار صرف و خرج راه مى‌افتد. این‌ها هدف دارند از این‌كه این تبلیغات را مى‌كنند؛ مى‌خواهند افكار عمومى كشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى كه نمى‌آیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، این‌طور دفاع كنند. هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش كف مى‌زند، باید به فكر فرو برود و بگوید من چه غلطى كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن براى من كف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غُصه است كه بعضى از كف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‌ى خودش گل بزند، چه كسى در آن میدان كف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى كه مى‌بینى دشمن برایت كف مى‌زند، باید بفهمى كه به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا كردى؟ ببین چه اشتباهى كرده‌اى؟ ببین مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پیدا كن و توبه كن.
من در این ماه رمضان، از همه‌ى كسانى‌كه این خطاى بزرگ را در مقابل ملت ایران كردند، مى‌خواهم كه در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه كنند. مبادا خیال شود كه این خطا در مقابل شخص این بنده‌ى حقیر است؛ نه. بنده كه كسى نیستم؛ بنده هیچ اهمیتى ندارم؛ این را بدانند. هیچ ادعایى هم ندارم؛ هیچ دلبستگى‌اى هم به مسؤولیت و اقتدار ندارم. البته مایه‌ى افتخار است براى هر كسى كه بتواند به این مردم خدمت كند اما دلبستگى نیست؛ آن‌هایى كه باید بدانند، مى‌دانند.

دل انسان غمگین مى‌شود و مى‌شكند به‌خاطر این‌كه چرا كسانى كه نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه‌ى معصومین زدند، حالا طورى مشى كنند كه اسرائیل و امریكا و سیا و هركسى كه در هر گوشه‌ى دنیا با اسلام دشمن است، برایشان كف بزنند! این، انسان را غصه‌دار مى‌كند.
ولى به شما عرض كنم، بشارت‌هاى الهى این‌قدر زیاد است كه هر غمى را از دل پاك مى‌كند. بشارت‌هاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال كرد كه اگر چهار نفر آدمى كه سابقه‌ى انقلابى دارند، از كاروان انقلاب كنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا؛ همه‌ى انقلاب‌ها، همه‌ى فكرها، همه‌ى جریان‌هاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در كنار رویش.

شما به صدر اسلام نگاه كنید، ببینید آن كسانى ‌كه در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع كردند، چه كسانى بودند؟ این‌ها سابقه‌داران اسلام نبودند. سابقه‌داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن‌ابى وقاص و امثال این‌ها بودند. بعضى از این‌ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از این‌ها در مقابل على ایستادند. این‌ها ریزش‌ها بودند.
اما رویش كدام است؟ رویش، عبدالله‌ بن ‌عباس است؛ محمد بن ‌أبى‌بكر است؛ مالك اشتر است؛ میثم تمار است. این‌ها رویش‌هاى جدیدند. این‌ها كه در زمان پیامبر نبودند؛ این‌ها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ این‌ها نهال‌هاى تازه‌اند. شما ببینید یك مالك اشتر در همه‌ى تاریخ اسلام چقدر مؤثر است.

بله؛ ممكن است كسانى ریزش پیدا كنند كه البته مایه‌ى تأسف است. وقتى به امیرالمؤمنین شمشیر زبیر را دادند، گریه كرد. همان‌طور كه گفتم، غصه دارد. غصه دارد كسانى ریزش پیدا كنند كه یك روز پاى سفره‌ى انقلاب، پاى سفره‌ى امام زمان، پاى سفره‌ى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمك اسلام را خوردند؛ اما در كنار آن ریزش‌ها، مالك اشترها هستند؛ عبدالله‌ بن ‌عباس‌ها هستند. امیرالمؤمنین هرجا در میدان‌هاى جنگ احتیاج به زبان داشت، عبدالله ‌بن ‌عباس مى‌رفت و امیرالمؤمنین را یارى مى‌كرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالك اشتر بود. مثل مالك اشتر، مثل عبدالله ‌بن ‌عباس، مثل محمد بن ‌أبى‌بكر- مثل این رجال- نه یكى، نه ده نفر، نه هزار نفر كه هزاران نفر بودند.

این‌طور نیست كه شما خیال كنید حالا چهار نفر آدمى كه از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است كه نیروى این گردونه‌ى عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضی‌ها در بین راه قوه‌شان تمام مى‌شود. بله؛ ضعیف‌ترها وسط راه آذوقه‌شان تمام مى‌شود. یك نفر از مشهد حركت كرده بود كه با كاروانى به كربلا برود. به خواجه أباصلت كه رسیدند- كسانى كه به مشهد رفته‌اند، مى‌دانند كه خواجه أباصلت كجاست- گفت ما كه خرجی‌مان تمام شد! بعضی‌ها خرجی‌شان در خواجه أباصلت تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها خرجی‌شان بین راه تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها دو سه كیلومتر مى‌آیند، بعد خرجی‌شان تمام مى‌شود. این همان ارتجاع و برگشتن است. این افتخار نیست؛ این ننگ است؛ این بریدن است؛ این از راه ماندن است؛ اما: "ألم تر كیف ضرب الله مثلاً كلمة طیبة كشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء"؛ ریشه مستحكم است و شاخه‌ها روزبه‌روز همین‌طور زیادتر مى‌شود: "تؤتى اكلها كل حین بإذن ربها"؛ رویش جدید هست. جا دارد كه درباره‌ى این ریزش‌ها و رویش‌ها، از دیدگاه جامعه‌شناختى و روان‌شناختى و تاریخى، كار و بحث كنند. بحث‌هاى بسیار مهمى است و من متأسفانه مجالش را ندارم.
خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، 26 /09/ 1378

ميدان موانع

مخالفت با نفس

آورده اند:مردی به محضر حضرت پیامبر اعظم(ص)عرض کرد:

یا رسول الله، راه معرفت چیست؟

حضرت پاسخ فرمود: معرفت نفس.

سوال کرد: راه جلب موافقت حق چیست؟ پاسخ داد: مخالفت نفس.

پرسید: راه رسیدن به رضای خدا چیست؟ فرمود: نارضایتی نفس.

عرض کرد: راه رسیدن به حق چیست؟ جواب داد: جدا شدن از نفس.

سوال کرد: راه اطاعت از خدا چیست؟ فرمود: سرپیچی از اطاعت نفس.

پرسید: راه به یاد بودن حق چیست؟ پاسخ داد: فراموش کردن نفس.

عرض کرد: راه نزدیک شدن به خدا چیست؟ فرمود: دور شدن از نفس.

سوال کرد: راه انس گرفتن با خدا چیست؟ جواب داد: وحشت داشتن از نفس.

عرض کرد: راه رسیدن به آنچه دستور دادی چیست؟

فرمود: یاری خواستن از خداوند برای پیروز شدن بر نفس.     

  ” مکارم الاخلاق ج1“