سنگر انفرادي
* اين متن رو هم براي اين ننوشتم كه توي مسابقه ي وبلاگ نويسي شون شركت كنم. مدت ها بود حرف هايي داشتم كه مي خواستم با ايميل براشون بفرستم. اما وقتي فراخوان مسابقه رو ديدم گفتم توي وبلاگ بنويسم تا بيشتر توجهشون رو جلب كنه.
دفعه اول كه ورق زدمش، احساس كردم اين هم يكي از نشريات زرده ولي باكلاس تر و علمي تر. براي همين پيگير خوندنش نشدم. هر وقتي توي كتابخونه يا دست كسي مي ديدمش، مي گرفتم بلكه اطلاعاتم زياد بشه. ولي يه مدتيه پاگيرش شدم. چون با اون جيزي كه دفعه ي اول ديدمش خيلي فرق مي كرد. جذاب تر و به روزتر و تخصصي تر. ولي هنوزم با همون هدف مي خونمش: افزايش اطلاعات! به نظرم يك نشريه ي خبريه ي توي حوزه هاي هنر و موسيقي و سينما نه بيشتر. منظورم از اين همه حرف نشريه ي همشهري جوانه كه چند سر و گردن از نشرياتي با پسوند جوان، بالاتره. اما جووني پسوندش، فقط خودش رو توي شيوه ي نوشتن ها و درج همون اطلاعات نشون مي ده. جوون توي اين نشريه ياد مي ده كه به خاطر مشكلات، كه همه اش هم زير سر مسئولاست، غر بزنه، نق بزنه، از اين كه حرفش به جايي نمي رسه، نااميد بشه. آرمان هاي جوون هاي اين نشريه پيدا كردن كاره و دغدغه شون ازدواج و هدفشون آسايش! و نداشتن همه ي اين ها هم زير سر مسئولاست! بهتر بود اسم نشريه به جاي همشهري جوان مي شد همشهري مسئولان! بلكه اونا بخونن و دردي رو دوا كنن. فكر كنم يه كم تند رفتم! نمي خوام كارهاي نشريه رو به كل تخطئه كنم و حرف هاش رو كشك بدونم. منم خودم سه چهار ماهي گرفتارش شدم و شده براي خريدش تا اون سر شهر هم رفتم. حرف من اينه جوون يه دل پر درد داره و يه سر پر دغدغه و البته يه دست پركار. چرا بايد سر و دلش رو پرورش داد اما بهش نگفت كه يه دست هم داره؟ درسته كه توي قسمت جديد سبك زندگي يه چيزايي ياد مي دن ولي حرف من يه چيز ديگه اس. خلاصه منظور من از اين همه سياهه، اينه كه نشريات حوزه ي جوانان بايد نيروي محركه اي ايجاد كنند توي دل جوون ها، كه بابا اگه توليد علميه، شما بايد دنبالش باشي. اگه ايران 1404 است، شما بايد ايجادش كني و اگه ظهوري هست شما بايد آماده اش كني.

*اين صدا و سيما هم تبليغات نسكافه نستله رو حذف كه نكرده هيچي، تازگي ها هم تبليغات سوپ مگي رو شروع كرده! عجب اسلامي داريم ما هم! اون سر دنيا طرفداراي محيط زيست، 50 تا فروشگاه فروش محصولات اسراييلي رو با تحصن و تجمع مي بندن ( اون سر دنيا يعني يكي از شهرهاي اروپايي و خبرش هم توي روزنامه ي خراسان بود.) ما مسلمونا تبليغ كالاهاي اونا رو كه مي كنيم هيچي، تازه آستان قدسمون هم شب هاي قدر هر سال، بين زايران آب معدني دساني پخش مي كنه كه روش هم نوشته صلوات! فكر كنم صلوات رو واسه باقيات الصالحات شارون كه عزراييل رو ذله كرده، مي خوان!
*تازگي ها داستان امير ارسلان نامدار خوندم. داستاني كه زاييده فكر نقيب الممالك شيرازي نقال ناصرالدين شاه قاجاره. افسانه ها ي قديمي ايراني را با توجه به علاقه ي ناصرالدين شاه به فرنگ، به شكل داستان اميرارسلان در مي آره و هر شب قبل خواب براي شاه تعريف مي كرده و يكي از دختران شاه به اسم فخرالدوله، اون رو مي نوشته. به مدت نزديك 100 سال خواندن اميرارسلان جزء لاينفك زندگي مردم بود. اما حالا كودك ايراني نميدونه كه همچين قصه اي اصلا وجود داره. قديمي ها كه قصه رو مي خوندن براي امير ارسلان و رنج هاش گريه مي كردن ومن هم وقتي خوندم خيلي ناراحت شدم نه براي رنج هاي ارسلان براي غريبي اش. داستاني كه ماجراهاش دست هر چي ارباب حلقه هاس از پشت بسته و خيال پردازي اش روي هر چي هري پاتره كم كرده. بر خلاف هري پاتر كه خدا درش مرده، توي قصه اميرارسلان دعاهاي اونه كه مشكلا رو حل مي كنه و توكلش به خداس كه اجازه ي حركت بهش مي ده. تنها مشكل قصه ي امير ارسلان نامدار اينه كه روايت گري و شيوه ي قصه گويي اش به درد نقالي مي خوره تا خوندن و يكي را همتي بايد براي ويرايش اون. من كه ان شاءالله سعي خودمو مي كنم.

*اگر خورشيد عشق از افق جان طلوع كند و نسيم لطف بوزد و درخت دل به شكوفه بنشيند ، اين است بهار درون.(شهيد آويني)
* يك سال ديگه هم گذشت و آقا نيومد. آخر سالي به خودمون فكر كنيم چه كارهايي امسال كرديم كه مانع ظهور آقا بوده. بهار كه مي آد، درونت رو هم طبق فرمول شهيد آويني بهاري كن تا انشاءالله امسال، سال ظهور بشه.
* پيشاپيش عيد مبارك! اميدوارم همه مون امسال پله هاي ترقي رو يكي يكي طي بكشيم!











تخریب چی اسم گروه های جهادی ما به مناطق محروم بود.