متن:شما از چه زاویه ای به زندگی نگاه می کنید؟

روزی سیبی از درختی، روی سر مردی افتاد؛آن مرد جاذبه ی زمین را کشف کرد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد گفت:چقدر بدشانس هستم و آنجا را ترک کرد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد سیب را نقاشی کرد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد سیب را با لذت خورد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد عصاره شفابخشی از آن ساخت ومعجزه ی طب را آشکار کرد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد این توطئه دشمن است ودرخت را قطع کرد.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد سیب را گذاشت برای روز مبادا.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد به دل ذرات سیب سفر کرد وفلسفه جهان را از پیوند ذرات آن یافت.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد سیب را خاک کرد،تا نگاه بدبینانه ی دیگران سیب را پژمرده نکند.

روزی سیبی از درختی،روی سر مردی افتاد؛آن مرد شعری گفت:زندگی یک سیب است.

شعر:اسم شاعر اين شعر رو نمي دونم اما اولين بار از زبان حاج سعيد قاسمي شنيدم.

مي‌گفت بي‌دردي بلاي مردمان است

بي درد بودن بدترين درد زمان است

مي‌گفت دريابيد ‌مولاي علم را

شيطان قلم کرده است پاهاي قلم را

مي‌گفت ايمان قرن‌ها سهم بلا بود

جان‌هاي بي محنت نصيب کوسه‌ها بود

مي‌گفت عمري در پناه دار بوديم

يک عمر زير سلطه آوار بوديم

مي‌گفت و ما انگار خواب خواب بوديم

خاموش چون عکس درون قاب بوديم

تصويرهاي او ولي بيناتر از ما

با آن زبان بي زبان گوياتر از ما

تصويرهايش معني فرياد مي‌داد

بوي نبرد داد با بي‌داد مي‌داد

بايد که عمر قرن‌هايي سر بيايد

تا مثل يک آويني ديگر بيايد

آزاده بود و عزم دشت کربلا کرد

آزاده بود و مرتضي را مرتضي کرد

 عکس: برای درد کشیدن های این روزهای مسجدالقصی...

طرح ها از وبلاگ دوئل

 ghods%2001.jpg

 t0589e7xtkemsvhachqd.jpg

 pepsi.jpg